شعر - صفحه 16

آخرین اخبار:
شعر
شهید آبان ماه

شعری زیبا از شهید علی زارعی باقر آبادی

شهید علی زارعی باقر ابادی فرزند محمد در سال 1345 در اردستان دیده به جهان گشود. او در تاریخ 11/8/61 در منطق غرب کشور در قسمت گیلانغرب بر اثر ترکش خمپاره به یک طرف بدن شهد شهادت را نوشید و به وصال حق شتافت.

دلم به یاد شهیدان انقلاب افتاد

شیرینعلی گلمرادی در بیست‌وهفتم فروردین ماه سال 1317، در خلخال به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی و نیز تحصیلات خود را در همان شهر گذراند. سپس به استخدام ژاندارمری – نیروی انتظامی فعلی – درآمد. گلمرادی در حال حاضر دوران بازنشستگی خود را می‌گذراند و ساکن تهران است. رویکرد او به شعر بیشتر در قالب‌های غزل و مثنوی است و سایر قالب‌‌های شعر را تجربه کرده است.
محمدجواد شاهمرادی

به خاک افتد چو وقتِ معراجِ سیبِ نوبر رسیده باشد

خوشا گُلی که به آخرِ نوبهار، پَرپَر رسیده باشد

سیزده سال مادری؛ تقدیم به مادران چشم انتظار

طفلکی پیرمرد حق دارد او نحیف است و داغ تو سنگین
محمد فرخ طلب فومنی

سنگر شانه ­هایت!

حالا شبیه تو به خون غلطیده اما بر پیکرش حتی سری باقی نمانده
محمد فرخ­طلب فومنی

اذان حسین!

که ماندگاری دین بسته شد به جان حسین
محمد امین ناظری

تقدیم به جانبازان

پوتین­هایش سرفه می­کردند،
محسن کاویانی

تقدیم به جانبازان شهید

افسوس بابا دیر فهمیدم، حتی دروغت مهربانی بود!

سروده ای برای مدافعان حرم

مدافعان حرم با بصیرتشان می­جنگند و مـظلومانه پیش چشم اسوه­ ی صبر آسمانی می­شوند
مجتبی نظام آبادی

تقدیم به حضرت علی اصغر

در موج برد فرات چشمی تر را
مجتبی رمضانی

تفسیر بلندِ حضرت رحمانی

شب آمده تا كتاب را بردارد سرمايه انقلاب را بردارد
مجتبی خرسندی

آیینۀ سرخ

در سینه‌ي ما هیچ ترسی از شهادت نیست
کاظم رستمی

یاد بود

قلبت را به زمان شناور می­شوی

حدیث نینواییان

از ناله­ های زینب محزون شنیده ­ای؟

آسمانی­ تر از کبوتر

جنگ ما امتحان سختی بود عده­ ای رد شدند اولِ کار
فریبا قیومی زاده

به شهیدان جانباز

نفس نفس بکشد ساده بر تنت هر روز نشسته سوزش تاول به لحظه­های شبت
فریبا قیومی­ زاده

تقدیم به جانباز عزیزی که در شب سال تحویل در شلمچهسر سفره هفت سین بی دست گریه می­کرد

در روضه­ خوانی سینه زن­ها ایستادند بی دست بودند آستین­ها، گریه کردند
فاطمه سلیمان­پور

مگر این قافله­ سالار چه در سر دارد

نفس از حنجره­یِ باد گریزان شده بود خاک چون آتشِ افروخته سوزان شده بود
فاطمه احمدزاده

زندگی را به اهل آن بخشید

سهم آرامشش به ما برسد خواست سرمایه­ های زندگی­اش
علیرضا رجبعلی زاده کاشانی

تقدیم به شهدای غواص کربلای4 و شهدای گمنام که در کاشان تشییع شدند

وّلی میان آسمان پرنده شد سوخت آنچه داشت بال و پر اوّلی که جای بوسه­اش هنوز گرم مانده روی شانه­ام اولی که خالی است
طراحی و تولید: ایران سامانه