کتاب مدافع بانو

آخرین اخبار:
کتاب مدافع بانو

«در سبزرنگ بزرگ منزل آقاکاظم»

فاطمه بگزاده در کتاب «مدافع بانو» روایتی از شهید مدافع حرم «مهدی ثامنی راد» نوشته است: «کفش‌های کتانی‌اش را پا کرد و یاعلی گویان از پله‌ها پایین رفت. داخل حیاط شد. نبشی و ورق و تکه‌های آهن که آقاداود دیشب بریده بود را نگاهی انداخت، یک‌تنه همه را انداخت داخل چرخ‌دستی و به راه افتاد. توی جیب شلوارش: خب ببینیم آدرسی که آقاجانم بهم داد کجاست؟ خوب آدرس را نگاه کرد. لبخندی زد و گفت: خداروشکر بلدم. نزدیک خونه قاسم هم‌کلاسمه. چندتا کوچه خاکی رو بپیچم برم بالا رسیدم به در سبزرنگ بزرگ منزل آقاکاظم سرایداری...»

مهدی توصیه می‌کرد: نباید وقت را تلف کنیم

فاطمه بگزاده در کتاب «مدافع بانو» روایتی از شهید مدافع حرم «مهدی ثامنی راد» نوشته است: «مهدی سر سفره نشست، لقمه‌ها را پشت سرهم گرفت و قورت داد. منیرخانم گفت: قربونت برم، آروم‌تر. مهدی لقمه آخر را گرفت: نباید وقت رو تلف کنم. باید فرصت مشق نوشتن و درس خوندن هم داشته باشم. تا ساعت ۲ بیشتر وقت ندارم. خدا را شکر کرد. سفره را جمع کرد و رفت طرف کیفش.»

سه‌نصف شب و حفظ شعر!

فاطمه بگزاده در کتاب «مدافع بانو» نقل می‌کند: «کیفش را روی شانه انداخت و تا توان داشت شروع به دویدن کرد، از این کوچه‌ به آن کوچه، صدای هم‌کلاسی‌ها توی گوشش می‌پیچید: - کجا پسر؟ یه کم یواش‌تر الان می‌خوری زمین، ای باباااااا اصلا معلوم هست چته؟ به جلو در خانه‌شان که رسید برای چند ثانیه ایستاد. نفسی تازه کرد: آخی، بالاخره رسیدم. تند و تیز از پله‌ها بالا رفت‌. عقربه‌ها ساعت دوازده‌ونیم ظهر را نشان می‌دادند. رو به منیرخانم که کنار سماور نشسته بود سلام کرد.»
گفتگو با فاطمه بگزاده نویسنده کتاب«مدافع بانو»:

عاشق سوژه هایم می شوم

فاطمه بگزاده، نویسنده کودک و نوجوان گفت: محال است به دلم بیفتد درباره شهیدی بنویسم و به سرعت دست به کار نشوم. شهید مدافع حرم «مهدی ثامنی راد» شهیدی است که پس از تحقیق اولیه عاشق شخصیتش شدم.
طراحی و تولید: ایران سامانه