جانباز مصطفی نجفی

جانباز مصطفی نجفی
جانباز «مصطفی نجفی» در گفتگو با نوید شاهد قزوین روایت کرد؛

از سردخانه شهدا تا باغ بهشت/ از خاکریزهای فاو تا مسیر اربعین

اربعین، چهلمین روز شهادت سالار شهیدان، یادآور آن است که قیام برای حق، هرگز به پایان نمی‌رسد و خون شهیدان، رگ‌های تاریخ را تپنده نگاه می‌دارد. در این ایام که دل‌های عاشقان به‌سوی کربلا و نجف پرواز می‌کند، روایتی از دل خاکریزهای دفاع مقدس به گوش می‌رسد که پیوندی ناگسستنی با این حرکت عظیم دارد. روایت جانباز ۷۰ درصد «مصطفی نجفی»، مردی که در میان آتش و خون، طعم مرگ را چشید و پس از هشت ساعت سکوت در سردخانه، با پیامی از ملکوت بازگشت؛ پیامی که نه فقط برای زمانه خود، بلکه برای همه ادوار، تداعی‌گر همان ندای عاشورایی است: «حق، پیروز است و راه امام، راه انبیاست.»
در گفتگو با جانباز ۷۰ درصد «مصطفی نجفی» مطرح شد؛

از کوچه‌های خاکی روستا تا خط‌مقدم آتش؛ روایت ناتمام یک معجزه‌گر

مصطفی نجفی است؛ جانباز ۷۰ درصدی که دست راستش در عملیات والفجر ۴ بر اثر اصابت ترکش از کار افتاد، اما نَه دست از جبهه کشید و نَه از معجزه. از پل‌های تاریک عملیات محرم تا دره‌های خونین پنجوین و کمین‌های سوزان طلائیه، هر قدمش با خونی که از تنش رفت، ردِّ امضایی بر دفتر ناتمام ایثار شد. این روایت مردی است که کارت سپاهش روی قلبش ذوب شد، اما ایمانش هرگز ذوب نشد.
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین مطرح شد؛

روایتی از مبارزه در کارگاه خیاطی؛ روایت روز‌های انقلاب از زبان جانباز «مصطفی نجفی»

جانباز ۷۰ درصد «مصطفی نجفی»، در بخشی از خاطرات خود به روز‌های انقلاب و فعالیت‌های مخفیانه‌اش در قزوین پرداخت. وی از پایگاه‌گیری در کارگاه خیاطی پسر عمویش شهید «هادی نجفی»، نحوه پخش اعلامیت‌های امام (ره) و درگیری با ماموران ساواک گفت.

خدا وکیلی اگر شما‌ها مَردید، پس چرا ریش ندارید؟

«خدا وکیلی اگر شما‌ها مَردید پس چرا ریش ندارید؟ مگر اینجا هم تیغ و ریش‌تراش و این چیز‌ها پیدا می‌شود؟ این‌جا بود که دیگر نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و از خنده روده بُر شدم! قاه‌قاه می‌خندیدم و با دست روی زانویم می‌کوبیدم ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات جانباز «مصطفی نجفی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
طراحی و تولید: ایران سامانه