خاطرات پدران شهدا

آخرین اخبار:
خاطرات پدران شهدا
روایت پدرانه از شهید ۲۰ ساله «مهدی‌پورقزوینی»

علاقه شهید جنگ تحمیلی دوم به آواز‌های سنتی تا سنگر حفاظت اطلاعات فراجا

خرداد ماه سال ۱۴۰۵. قزوین گرمای اول تابستان را تجربه می‌کند، اما آتش روایت پدری که پسرش را در جنگ ۱۲ روزه تیر ماه سال ۱۴۰۴، نابرابر با پهپادها و موشک‌باران دشمن از دست داده، از این روزها هم داغ‌تر است. پدر شهیدی که می‌گوید: «محمد مهدی را با امام زمان(عج) عهد بستم، برایش اسم انتخاب کردم، اما خودش راهش را از مسجد محله تا میدان ونک تهران و از تمرین آواز سنتی تا شهادت در حفاظت اطلاعات فراجا انتخاب کرد.» این قصه، روایت آن دسته از پسرانی است که در تقویم رسمی کشور به نام شهدای اقتدار ثبت شده‌اند؛ متولدین سال ۱۳۸۴ که در ۲۰ سالگی به آسمان پر کشیدند؛ اما در دل پدرشان تا ابد فرزند می‌مانند.
پدر شهید «بابک کبودوند»:

از ۳ بار مجروحیت تا شهادت در ۱۷ سالگی / روایت ۴۵ روز چشم‌انتظاری پدر شهید «کبودوند»

ابوالقاسم کبودوند از روزی که در خیابان شنید پسرش «بابک» شهید شده، اما ۴۵ روز تمام این خبر را در سینه حبس کرد تا مبادا خانواده چشم‌انتظار بمانند. روایتش، از پسر ۱۷ ساله‌ای است که پس از دو نوبت مجروحیت شدید، بار سوم با اجازه پدر رفت و دیگر برنگشت. روایت مردی که دکتر با شنیدن شهادتش، گریست.
پدر شهید «بابک کبودوند»:

انگشتری که از انگشت شهید به دست پدر نشست/ روایت پدری که پسرش مسجد را آب و جارو می‌کرد

در کوچه‌ای که حالا نامش شهید «کبودوند» است، مردی هر روز انگشتری را نگاه می‌کند که روزی امام جماعت مسجد به پسرش هدیه داد. هنوز هم آن را به یادگار دارد و هر وقت به آن نگاه می‌کند، یاد روز‌هایی می‌افتد که پسرش با همان دست‌های کوچک، اما پر از ایمان، مسجد را آب و جارو می‌کرد که این روایت خواندنی است.
خاطرات پدر شهید «محمد کشاورزترک» از فرزندش

دعا کنید اسیر نشم، شهید بشم!

«محمد برای رفتن به جبهه از پدر و مادرش اجازه گرفت و گفت دعا کنید اسیر نشم، شهید بشم. آرزویش شهادت بود به همین دلیل مدام از پدر و مادرش درخواست می‌کرد برای شهادتش دعا کنند. محمد ابتدا در سردشت دوره‌های آموزشی را گذراند. در مجموع هم ۶ ماه خدمت کرد که خبر شهادتش را به من دادند ...» آنچه می‌خوانید ناگفته‌های پدر شهید «محمد کشاورزترک» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
پدر شهید «مهدی نانکلی»:

پسرم در انجام فعالیت‌های فرهنگی و انقلابی فعال بود

«مهدی عاشق امام خمینی(ره) بود، حرف‌های ایشان را به خوبی از رادیو گوش کرده و در اجرای آن تلاش می‌کرد. پسرم در دوران انقلاب اسلامی، در انجام امور فرهنگی و انقلابی فعال بود، من هم از فعالیت‌هایش خبر داشتم، مخالفتی نداشتم و از ایشان راضی بودم ...» آنچه می‌خوانید ناگفته‌های پدر شهید «مهدی نانکلی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
پدر شهید «خانعلی رشوندی»

راضی به شهادتش بودم!

«وقتی خبر شهادت پسرم را دادند، از هوش رفتم. بعد اینکه حالم بهبود یافت اشک از چشمانم سرازیر شد، اما از آنجایی که برای دوام و استقرار انقلاب اسلامی شهید شده بود، راضی به شهادتش بودم، چون می‌دانستم که در راه خدا و امام حسین(ع) رفته و عاقبت‌به خیر شده است ...» آنچه می‌خوانید ناگفته‌های پدر شهید «خانعلی رشوندی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
پدر شهید «مجید صدیقها»

مجید هیچگاه از سختی‌های سردشت برایم نگفت!

«هر وقت از پسرم پرسیدم، وضعیت سردشت چه طور است؟ پاسخ می‌داد همه چیز خوب است بعد از شهادتش وضعیت سردشت را جویا شدم، گفتند امکانات به شدت محدود است، به دلیل حضور منافقان و دمکرات هفته به هفته غذا به پایگاه نمی‌رسید، مجبور بودیم نان خشک‌ها را به آب بزنیم و بخوریم. برف‌ها را برای نوشیدن آب می‌کردیم. با شنیدن این حرف‌ها تعجب کردم، زیرا مجید هیچ کدام از این سختی‌ها را برای خانواده تعریف نکرد ...» آنچه می‌خوانید ناگفته‌های پدر شهید «مجید صدیقها» است که تقدیم حضورتان می‌شود.

رفتم نامه‌اش را بخوانم، خبر شهادتش را دادند!

«ابتدا به من گفتند پسرت نامه فرستاده بیا نامه پسرت را ببین. رفتم نامه‌اش را بخوانم خبر شهادتش را به من دادند تا اینکه بعد از گذشت ۷ روز، پیکر مطهرش آمد ...» آنچه می‌خوانید ناگفته‌های پدر شهید «حسین دارپیچ» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
طراحی و تولید: ایران سامانه