آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۲۳۶۳
۱۰:۵۸

۱۴۰۵/۰۳/۲۵
روایت پدرانه از شهید ۲۰ ساله «مهدی‌پورقزوینی»

علاقه شهید جنگ تحمیلی دوم به آواز‌های سنتی تا سنگر حفاظت اطلاعات فراجا

خرداد ماه سال ۱۴۰۵. قزوین گرمای اول تابستان را تجربه می‌کند، اما آتش روایت پدری که پسرش را در جنگ ۱۲ روزه تیر ماه سال ۱۴۰۴، نابرابر با پهپادها و موشک‌باران دشمن از دست داده، از این روزها هم داغ‌تر است. پدر شهیدی که می‌گوید: «محمد مهدی را با امام زمان(عج) عهد بستم، برایش اسم انتخاب کردم، اما خودش راهش را از مسجد محله تا میدان ونک تهران و از تمرین آواز سنتی تا شهادت در حفاظت اطلاعات فراجا انتخاب کرد.» این قصه، روایت آن دسته از پسرانی است که در تقویم رسمی کشور به نام شهدای اقتدار ثبت شده‌اند؛ متولدین سال ۱۳۸۴ که در ۲۰ سالگی به آسمان پر کشیدند؛ اما در دل پدرشان تا ابد فرزند می‌مانند.


روایت پدرانه از سرباز ۲۰ ساله «جنگ ۱۲ روزه» / محمدمهدی؛ از آواز‌های سنتی تا سنگر حفاظت اطلاعات فراجا

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، جنگ ۱۲ روزه؛ اسم رمز روز‌هایی که دشمن با همه قوا پهپاد‌ها و موشک‌ها را نشانه قلب امنیت کشور گرفت. در میان شهدای آن روز‌های سخت، نام شهید «محمد مهدی مهدی‌پور قزوینی» می‌درخشد؛ سربازی ۲۰ ساله از حفاظت اطلاعات فراجا که در میدان ونک تهران، بالاتر از میدان، هدف حمله پهپادی و موشک‌باران قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. امروز در خدمت پدر بزرگوارش، جعفر مهدی‌پورقزوینی هستیم؛ مردی اصالتاً قزوینی، متولد ۱۳۴۸، که با وجود ترک تحصیل در مقطع سوم راهنمایی، بهترین درس زندگی را به فرزندش داد: ادب، نماز اول وقت و عشق به اهل بیت(ع). پای صحبت‌های این پدر مهربان می‌نشینیم تا از تولد تا شهادت در عملیات ۱۲ روزه را روایت کند.

از نسل قزوین، از تبار صبر

بسم الله الرحمن الرحیم. من پدر شهید محمدمهدی مهدی‌پورقزوینی هستم. اصالتاً اهل قزوینی‌ام. اینها اولین کلماتی بود که پدر شهید، با لهجه شیرین قزوینی و چشمانی که از غیرت می‌درخشید، بر زبان آورد. وی که متولد ۱۳۴۸ است، حدود ۵۶ سال سن دارد و بزرگترین فرزند از هفت فرزند خانواده (سه برادر و سه خواهر) است. پدر خانواده در قید حیات نیست، اما مادر هنوز زنده است و افتخار می‌کند که نوه‌اش در جنگ ۱۲ روزه به شهادت رسیده است. خود پدر شهید، با مدرک سوم راهنمایی، در محله خودشان در مدرسه طالقانی درس خوانده و از همان کودکی اهل مسجد و نماز جماعت بوده است و اظهار می‌کند: خیلی شیطان نبودم، ساکت بودم و به همه بزرگتر‌ها احترام می‌گذاشتم.

عهد با امام زمان(عج)؛ نام‌گذاری مهدوی

پدر شهید دو فرزند دارد: یک دختر به نام شبنم و همان پسری که به شهادت رسید و متولد سیزدهم تیر ماه سال ۱۳۸۴ است. وی درباره نامگذاری فرزندش می‌گوید: وقتی همسرم دخترمان را شبنم نامید، نوبت من بود برای پسر نام انتخاب کنم. گفتم بگذار محمد مهدی. چون هم اسم امام زمان (عج) است. محمد، لقب مهدی، هم در فامیلی خودمان اجدادمان محمد و مهدی داشتند. این نام را با توسل به آقا امام زمان (عج) انتخاب کردم. این عهد، تا آخرین روز حیات شهید، در دلش جاری بود. پدرش جعفر نام دارد.

اخلاق و سیره؛ پسری که دست و پای پدر را می‌بوسید

پدر با صدایی گرفته، اما پرافتخار از ویژگی‌های اخلاقی فرزندش می‌گوید: اهل نماز اول وقت بود هرگز نمازش ترک نشد. غیبت نمی‌کرد، تهمت نمی‌زد. نه شرور بود و نه اهل شرارت. احترام ویژه‌ای به پدر و مادر قائل بود. دست و پای من و مادرش را همیشه می‌بوسید. مرخصی که می‌آمد، خانه را جارو می‌کرد، ظرف می‌شست، همه کار برای مادرش می‌کرد.

همچنین با مادربزرگ همسرم خیلی مهربان بود. بیشتر اوقاتش را آنجا بود. ایام محرم که می‌شد، به تقلید از من و مادرش لباس مشکی می‌پوشید. وقتی محرم تمام می‌شد، نمی‌توانستیم لباس مشکی را از تنش دربیاریم. به موسیقی سنتی و آواز خیلی علاقه داشت. در خانه با هم زمزمه می‌کردیم و تمرین آواز داشتیم. ورزش خاصی نمی‌کرد، اما به ورزش باستانی علاقه داشت. دوبار با هم مشهد رفتیم. در سفر هم اگر عصبانی می‌شد، حرف زشت نمی‌زد، می‌رفت گوشه‌ای ساکت می‌نشست.

سربازی در حفاظت اطلاعات فراجا؛ نقطه پایانی بر یک زندگی

سال ۱۴۰۳، محمد مهدی ۲۰ ساله لباس سربازی انتظامی پوشید. پدر می‌گوید: یک سال از خدمتش نگذشته بود که به درجه رفیع شهادت نائل شد. محل شهادتش تهران، میدان ونک، کمی بالاتر از میدان بود. در حفاظت اطلاعات فراجا خدمت می‌کرد. در همان ایامی که کشور درگیر جنگ ۱۲ روزه» بود، دشمن با پهپاد‌ها و موشک‌باران، آن منطقه را هدف قرار داد. محمدمهدی مهدی‌پورقزوینی، در همین جنگ نابرابر، در سنگر حفاظت از اطلاعات و امنیت کشور، به شهادت رسید.

شام سرد دی ماه؛ روایت خبر شهادت

سخت‌ترین لحظه مصاحبه، جایی بود که پدر از نحوه خبردار شدنش از شهادت فرزندش گفت. این روایت، تلخی جنگ ۱۲ روزه را برای یک خانواده قزوینی به تصویر می‌کشد: نشسته بودیم مشغول شام خوردن بودیم. عموی کوچیکش زنگ زد. اول چیزی نگفت. گفتم مامان حالش خوب نیست؟ گفت نه، اما حالش زیاد خوب نیست. فردا صبح یکی از اقوام آمد با یک ماشین. گفت: بریم تهران. گفتم چکار داریم تهران؟ گفت: بریم دیگر. در راه هیچ کس چیزی نگفت. رفتیم پزشکی قانونی کهریزک. تازه آنجا فهمیدم. پیکر را آوردند برای شناسایی. به من گفتند: به احتمال ۱۰ درصد پسر شماست. گفتم قلبم ۱۰۰ درصد مطمئن است. اما برای اطمینان گفتم آزمایش دی‌ان‌ای بدهیم. تا جواب بیاید، من قزوین را زیر پا گذاشتم. بعد تأیید شد. پیکر را نیروی انتظامی تشییع کرد. به گفته فرماندهان، تشییع جنازه پسرم از شهدای قبلی هم شلوغ‌تر بود. اکنون هم در یکی از قطعات شهدا آرمیده است.

زخم کهنه پدری؛ هیچ کس با فرزندش امتحان نشود

پدر شهید در میان صحبت‌هایش، جمله‌ای گفت که شاید بتوان آن را وصیت‌نامه یک پدر به همه پدران و مادران این سرزمین دانست: انسان بالاخره دلتنگ می‌شود. ولی خدا را قسم می‌دهم به همه انبیاء(ص)، اولیاء(ص) و ائمه‌اطهار(ص)، هیچ کس را با فرزندش امتحان نکند. خیلی سخته. خیلی سخته.

تنها یک بار شهید را در خواب دیده است: دیدم پیراهن ورزشی پرسپولیس پوشیده بود. یک گوشه نشسته بود. دویدم طرفش، گفتم پسرم... تو بغلش گرفتم. دقیقاً یادم نیست چه شد. فقط همین یک بار.

نصیحت پدرانه به جوانان قزوین

پدر شهید در پایان، با چشمانی خیس، اما نگاهی استوار، خطاب به جوانان امروز گفت: نصیحت من به جوان‌های امروزی این است که احترام پدر و مادر و خانواده‌شان را فوق‌العاده داشته باشند. گول یک سری از رفیقای ناباب را نخورند. دنبال یک سری حرکات غلط نروند. الگویشان همین شهدا باشد. وصیت‌نامه‌هاشون را بخوانند، ببینند چی گفتند و چی نگفتند. خلاصه، خواهش می‌کنم از همه جوان‌ها در راه خیر و خوبی قدم بردارند.

جنگ ۱۲ روزه، تمام شد، اما نام محمدمهدی مهدی‌پورقزوینی در تاریخ این جنگ برای همیشه ماندگار شد. وی که با نام صاحب‌العص(عج) متولد شد، با شهادت در حفاظت اطلاعات فراجا، ثابت کرد که نسل امروز، هنوز هم پشت این مرز‌ها ایستاده است. قزوین، این بار دیگر، شهیدی از تبار امنیت و غیرت به آسمان هدیه کرد. یادش گرامی باد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه