خاطرات شهید - صفحه 92

آخرین اخبار:
خاطرات شهید

شیرینی نماز

علی که از حرکات حاج حسین(بصیر) متعجب شده بود، مقابلش ایستاد و گفت: حاج آقا! این جا خداوند نماز اوّل وقت را واجب نکرده که شما برای خواندن نماز عجله می کنید؟

وحشت از قیامت

از نماز که فارغ شد رفتم کنارش نشستم و گفتم: سیدعلی! شما پاسدارها که وضع معنوی تان خوب است، چرا اینقدر گریه می کنید؟

شرمنده ی بنده ی خدا "شهید ناصر فولادی"

شهید فولادی سرش را بالا آوردو با چشم های خیس گفت: من نمی توانم خواسته ی این مرد رو برآورده کنم. گریه ام برای اینه که در برابر خواسته ی این بنده ی خدا ناتوانم.

خاطراتي از شهيد حسن کاسبي نقده از زبان مادر

شهید حسن کاسبی نقندر در بیستم شهریور سال یکهزار سیصد و چهل هجری شمسی در شهر تهران دیده به جهان گشود. وی با زحمات فراوان تا مقطع سوم راهنمایی تحصیل نمود در حالی که جبهه و جنگ ذهن او را مشغول کرده بود، تا اینکه درس و تحصیل را رها کرد و به خدمت سربازی رفت تا از این طریق به جبهه راه یابد. پس از دلاوریها و رشادتهای بسیاری که در میدان جنگ حق علیه باطل از خود نشان داد سرانجام در بیست و ششم شهریور سال 61 بر اثر اصابت گلوله به فیض شهادت آرزوی دیرینه اش نائل آمد. پیکر پاک این شهید در قطعه 26 بهشت زهرا آرمیده است.

شهید چمران گفت: من زنده بودنم را مدیون رشادت های محمد رضا وجدانی هستم

شهید چمران گفت: گفت: من زنده بودنم را مدیون رشادت های محمد رضا هستم.

نماز اول وقت، شهید محمد طایی

همین که رفت بیرون تا رنگ بیاورد، صدای اذان بلند شد و دیدم یک گوشه ایستاده و دارد نماز می خواند.

فرمانده متواضع؛ شهید احمد امینی

من شرمنده این حركت فرمانده گردان شدم و قبل از اینكه من باب سخن را باز كنم حاج احمد گفت: مبادا تا من زنده ام جایی این مطلب را عنوان كنی كه من در روز قیامت دامن تو را می گیرم.
سردار شهید حسین نادری؛

پشت به دشمن، هرگز

«ما با امام(ره) عهد بستیم که مردانه بجنگیم و هیچ وقت به دشمن پشت نکنیم.»

رویای صادقه؛ شهید علی زینلی

به عنوان تبرک پولی را که از شهید رسیده بود قبول کرد و به روی چشمانش گذاشت.

عکس آخر محمد رضا ستاره سهیلی

در جوابم گفت: از ما گفتن بود مادر عزیزم، مواظب این عکس باش گم نشه... و رفت.
به روایت همسر

شرط ازدواج شهید علی حاجبی

شاید یکی دو ماه بعد من شهید بشم، یعنی اگه لایقش باشم، شما باید آماده باشین.

غیبت ممنوع

تو که از بنده ی خدا این قدر می ترسی، و خجالت می کشی، چرا از خدا نمی ترسی؟
دوستان و نزدیکان شهید قربانعلی (رضا) جامی به بیان خاطرات خود از این کبوتر خونین بال پرداختند

او دو بار شهید شد!

هشت سال دفاع مقدس گنجینه‌ای عظیم و بی نظیر است که درس ها، خاطرات و آموزه‌های فراوان آن تا مدت‌ها نقل محافل و مجالس خواهد بود. هفته دفاع مقدس فرصتی است تا به گوشه‌ای از ابعاد این حماسه ماندگار بپردازیم. شهید قربانعلی (رضا) جامی در سال ۱۳۳۶ در شهرستان سرخه متولد شد و پس از طی تحصیلات متوسطه به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.

سردار شهید داوود گریوانی از زبان همرزمانش

داوود تخریب چی بود. یکبار حواسش نیست و روی والمر می نشیند. اگر کس دیگری بود بی شک خودش را می باخت، اما او رانش را روی مین فشار می دهد. شاخک های مین توی پایش فرو رفته بود، با تمام قدرت فشار می دهد تا باروت های والمر تمام می شود. جای شاخک ها مثل میخچه روی پایش مانده بود

سوغاتی و نبات، همه هدیه ی تبرک شهادت او برای من بود

یک دست لباس نوزاد، سوغاتی و نبات...اینها همه هدیه ی تبرک شهادت او برای من بود

شب وداع با شهید احمد امینی

حاج احمد می گفت و بچه ها اشک می ریختند، غوغایی به پا شده بود.

شهید زائر

سه نفری چندین مرتبه طواف به جا آوردیم تا شاید بار دیگر او را ببینیم، اما هر چه گشتیم او را نیافتیم.

من هم یک درخت اینجا کاشتم

یک سال بعد خوابم تعبیر شد و رضا به جمع شهدای آرمیده در گلزار پیوست .

زندگی نامه و خاطرات شهید محمد نیک رفتار/ شهادت 23 شهریور1364

در خواب دیدم که یک زن از سر تا پا مشکی پوش به خوابم آمد و گفت برخیز... جزیره مجنون 70 نفر شهید داده که یکی از آنها برادر شما بود.

خدا مشق‌هایمان را خط می‌زند

ما تکالیف‌مان را انجام می‌دهیم و خدا مشق‌هایمان را خط می‌زند.
طراحی و تولید: ایران سامانه