خاطرات شهید - صفحه 87

خاطرات شهید
شهدای انقلاب

خاطراتی از شهید والامقام انقلاب احمد یوسفی از زبان خواهرش

و دانشجوی دانشگاه تهران در رشته چشم پزشکی بود در دانشگاه فعالیت انقلابی داشت و سخنرانی می کرد و همیشه او را تهدید می کردند .

شیر شرزه به روایت همرزم طلبه شهید غلام حسین ساجدی نوش آبادی

معاون گردان همان که در گیر و دار نبرد همچون شیر شرزه بر دشمن می غرید، حالا در خلوت شب با خدای خود به طوری نیایش می کرد که ناله هایش دل سنگ را هم آب می کرد.

پنجم بهمن؛ رونمایی از کتاب «آموزگار حماسه»

کتاب «آموزگار حماسه» به بازخوانی برخی خاطرات دست اول و تصاویری شهید «منوچهر پیرسمسار» از شهدای فرهنگی پرداخته است.

نگاهی به خاطرات، زندگینامه و بخشی از وصیت نامه شهید سیدمجتبی نواب صفوی

سیدمجتبی نواب صفوی در سال 1303 در محله خانی آباد تهران متولد شد. در اواخر سال 1320 پس از طی تعلیمات ابتدایی و متوسطه وارد نجف اشرف شد. سیدمجتبی از طرف مادر منتسب به سادات «دُرچه» اصفهان و از طرف پدر «میرلوحی» است و عنوان «نواب صفوی» را از خاندان مادر به ارث برده است.
خاطرات شهید قاسم میرحسینی؛

«نگین هامون»؛ خاطرات زیبایی پیرامون شهید قاسم میرحسینی

تمام نیروها را در میدان‌گاهی جمع کرد، جلوی روی جمعیت ایستاد و شروع به صحبت کرد. "ما وارث انبیاء هستیم، ما پرچم تعهد بر دوش گرفته‌ایم و ذکر شهادت بر لب داریم و در پی قافله روانیم.
از زبان صمدعباسی

خاطره ای از شهید مهدی باکری و انتخاب اسم یک شب

زمانی که در سپاه ارومیه بود، در اکثر فعالیت ها شرکت می کرد، حتی نگهبانی هم می داد. نصف شب بلند می شد، می آمد و می گفت: «چرا منو بیدار نکردین؟» می گفتیم: «برای چی؟» می گفت: «برای نگهبانی. نمی خواین ما هم از این ثواب بهره ای ببریم؟» می گفتیم: «مگه ما مردیم که شما بیای نگهبانی بدی؟» می گفت: «این حرفا نیست. ما باید همه مون با هم امنیت این جا رو حفظ کنیم.»

زندگی نامه سردار اسلام، حاج قاسم سلیمانی

زندگی سردار حاج قاسم سلیمانی با فراز و نشیب های زیادی همراه بوده است. وی در خانواده ای ساده و دور از تجملات در سال 1336 در شهرستان رابر کرمان بدنیا آمده اند.

10 خاطره کوتاه از «صیاد دلها»

«علی صیاد شیرازی» به سال 1323 در روستای «کبود گنبد» از توابع «درگز» متولد شد. پس از دریافت دیپلم ریاضی در تهران به سال 1342 در آزمون دانشکده افسری پذیرفته شد و سه سال بعد در آزمون دانشکده افسری پذیرفته شد و سه سال بعد در رسته توپخانه فارغ التحصیل گردید.

او را نذر حضرت زهرا (س) کرده بودم؛ خاطره مادر شهید جمشید براتپور

آن چنان سخت بود که حتی در چشمان آن نیز آبله ریخته بود و کسی که آبله مرغان در چشمش باشد حتماً کور می شود .آن روزها پزشک متخصص . .
خاطرات پرستوها

خاطرات شهید علی بخت شکوهی

خاطرات شهید علی بخت شکوهی
خاطرات پرستوهای پرکشیده

خاطرات شهید ورزشکار؛ شهید بهرام علاف انگجی

. به ورزش کونگ فو علاقه زیادی داشت و هر وقت فرصتی پیدا می کرد به این ورزش می پرداخت و تا خط 5 رفته بود. خلاصه پسر خیلی خوبی بود و من از او بسیار راضی بودم
شهدای بهمن ماه

خاطراتی کوتاه از شهید والامقام عبداله ریاضی

به دليل علاقه‌اي كه من به گل داشتم عبداله هميشه برايم گل مي‌خريد چند روز قبل از شهادت بود كه عبداله با 2گلدان در دست به خانه آمد و به من گفت مادر خيلي مواظب اين گلها باش و از آنها نگهداري كن
علاقمندان به حماسه ساز هویزه بخوانند:

12 خاطرات کوتاه و روایت نشده از شهید سیدمحمدحسین علم الهدی

در سال 1337 در خانواده مجاهد بزرگ «آیت الله سید مرتضی علم الهدی» دیده به جهان گشود. از 6 سالگی به فراگیری قرآن پرداخت و به دلیل علاقه فراوان به مطالعه، در 11 سالگی با تشکیل کتابخانه و جلسات سخنرانی، جلسات تدریس قرآن در مساجد اهواز را آغاز کرد.
پاسداشت شهدای مدافع حرم (21)

شهید ابوالفضل شیروانیان به روایت مادر

آنچه در زیر می خونید روایت مادر شهید مدافع حرم «ابوالفضل شیروانیان» از کودکی تا شهادت فرزندش است که به صورت بسیار خلاصه از کتاب یک تیر و چهارده نشان بیان شده: وقتی ابوالفضل به دنیا آمد شوهرم در عرفات بود.
پاسداشت شهدای مدافع محرم (20)

شهیدِ شفایافته

به سراغ خانواده ی شهید رضا کارگر برزی اولین شهید مدافع حرم در استان البرز می رویم. شهیدی که شاخصه های فراوانی دارد. کارشناس ارشد برق و ...
شهدای بهمن ماه

خاطراتی خواندنی از دفتر خاطرات شهید والامقام علی رضا احمدی

روز جمعه بعد ازنماز صبحگاه نبود و استراحت كرديم روزهاي جمعه كار غواصي هم تعطيل بود و استراحت مي‌كرديم در اين روزها ازعشاير دوربرمان برايمان شاه توت شير و ماست مي‌آوردند و مي‌خريد و در صبحانه و نهار و شام استفاده مي‌كرديم تا اينكه روز جمعه هم با مقداري شنا كردن به پايان رسيد
رویایی که به واقعیت پیوست

روحانی شهید محسن بیژنی

امام زمان را ديدم به من فرمود : محسن بيا با هم برويم بگرديم به قايق نشستيم تا اينكه بين دريا به خشكي رسيديم امام زمان فرمود . .
خط ایثار (14)

دست نوشته ای از شهید محمدرضا سرزارع

تمام آن چه دارم، وجودم، یعنی همین هستی ای که دارم، محصول حق طلبی انسانها و مخلوقات بی شمار است و چه بسیار، بسیار از آنان تمام آن چه را که داشتند به بهای این حق طلبی فدا نمودند و چه بسیار از آنان متحمل زنجهای طاقت فرسایی شدند، در کوران حوادث و آن مشتقات بسیاری که بر آنان گذشته له شده اند و اما با صبر و رنج های آنان و مشتقاتی که تحمل نموده اند، مرا ساخته اند و در میان قانونی که همه و همه بدون استثنا محکوم به آنند، چه باید کرد؟
خط ایثار (13)

در شهادت من شیرینی پخش کنید!

دوست دارم در شهادت من شاد باشید و شیرینی پخش کنید و شکر خدا را به جای آورید که فرزند و برادرتان را به صاحبش تسلیم کرده اید و هر موقع خواستید گریه کنید، به یاد مظلومیت امام حسین (ع) و یارانش گریه کیند که مظلومانه در راه حق کشته شدند و دعا کنید که خداوند مرا از شهیدان واقعی قرار دهد.
خاطرات شفاهی شهدای گمنام (20)

شهید بی نشانی که در ماه خدا به قربانگاه عشق رفت

شهید اسماعیل قهرمانی در روستاهای اطراف سراب به دنیا آمد. نامش را اسماعیل گذاشتند. پس از مدتی با خانواده به گنبد رفتند و انجا ساکن شدند. پدرش از دنیا بهره ای نداشت. اما همیشه در تربیت دینی فرزندان تلاش می کرد. اسماعیل دبیرستان را در مدرسه شبانه درس می خواند. تا بتواند روزها کار کند و کم خرج خانواده شود.
طراحی و تولید: ایران سامانه