خاطرات/
«یک شب یه سرباز عراقی در حال کشیک بود و مدام به آسايشگاه نزدیک میشد و ما نمیتوانستیم عزاداری کنیم، دو تا از بچهها خودشان را به مریضی زدند و حسابی سرباز عراقی سرگرم آن دو نفر شد و ما نیز با خیال راحت به عزاداری خود ادامه دادیم.» در ادامه خاطره آزاده و جانباز «احمد علینژاد» از عزاداری اسرا در ایام محرم را در نوید شاهد بخوانید.