بنده پاسدارى هستم از سلاله ی خون شهداى اسلام و وارث خون هاى نزديك به پانزده قرن خط سرخ شهادت و تشيع كه در زمانه اى و مقطعى پر مخاطره قرار گرفته ام و مسؤوليّت ها بر دوشم سنگينى افكنده و آينده را با زخم هاى خويش مى نگرم و به گذشته مى انديشم.
ملت سلحشور و قهرمان ايران، آفرين بر شما كه با خونتان و مالتان اسلام را دوباره بارور نموديد. اميدوارم كه هميشه پشتيبان ولايت فقيه باشيد و امام را تنها نگذاريد و با دعاهايتان رزمندگان را ياد كنيد.
بعد از پيروزي انقلاب با مسئووليت پاسداري و دفاع از ارزشهاي انقلاب اسلامی و براي ادای وظیفه و مقابله با عوامل ضدانقلاب سلاح بر دوش گرفت و پا به پاي قهرمانان سپاه پاسداران جنگيد و فداكاري نمود.
او همزمان با شکلگیری سپاه پاسداران در قروه به عضویت رسمی سپاه درآمد عصمتالله در منطقه کردستان در رویاروئی با عوامل ضدانقلاب و برای پاکسازی این مناطق همیشه پیشقدم بود.
يك روز گفتم: برادر حسيننژاد مدت 3 ماه است، به جبهه آمدهام، تسويه حساب مرا بنويسيد که ایشان فرمود: دائي جان ما رفتني هستيم، ولي شما ماندني هستيد، بايد سنگر را خالي نگذاريد.