شهید محسن انصاری فرزند محمد ابراهیم در سال 1343 در نجف اشرف چشم به جهان گشود. او در تاریخ 13/8/62 در جبهه خاک عراق در منطقه عملیاتی والفجر4 مرحله سوم در نبرد علیه صدامیان کافر بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه سر ندای حق را لبیک گفته و به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
همان شب، آقای اشراقی داماد حضرت امام خمینی رحمه الله علیه، در مکالمه ی تلفنی با آیت الله خامنه ای، پیام امام را ابلاغ کرد: «تا فردا سوسنگرد باید آزاد شود.»
با شهید بروجردی در پادگان آموزشی آشنا شدم. 21 تیر سال 58 از سعدآباد به پادگان ولی عصر (عج) آمدم. ایشان آن جا فرمانده جنگ بود. تازه ساماندهی کرده بود. آسایشگاه هاو انبارها همه ولو بود. هر کس لباسی به اندازه تن خود بر می داشت. ایشان لباس پلنگی پوشیده بود و روی شلوار انداخته بود. بچه های تهران می خندیدند.
دوباره سرش را بالا آورد و زل زد توی صورتم. خودم را در چشمانش دیدم مثل همیشه مهربان بود و چیزی از صداقت همیشگی کم نداشت. از گفته ام پشیمان شدم. گفت: مواظب بچه ها باش. اول خدا و بعد هم تو! نگذار جای خالی من برایشان سوال انگیز باشد.
و حسن این جوان 21 سال آن روز، مثل ژنرالی پخته و با اراده رفت دنبال سازماندهی توپخانه و سپاه فقط پنج ماه بعد صاحب توپخانه شده بود و شهید حسن مقدم با تیمش (شهید حسن شفیع زاده و ...) اولین آتش بارهای توپخانه را در عملیات بیت المقدس سازماندهی کردند.
با قدم های بی تاب رفت جلو اتاق نگهبانی. بی آن که سرک بکشد، جاسم را دید. داشت بازی می کرد. جاسم بری به ورق ها زد. برگشت سیگارش را بردارد که چشمش به فرج افتاد. نگذاشت خط خوشحالی به صورتش برسد. پنهانش کرد. ورق ها را به پشت، روی میز گذاشت؛ منظم، مثل بادبزن. بلند شد آمد بیرون.
ظهر روز سوم خرداد همراه بقیه نیروهای گردان، مامور پاک سازی کوچه های اطراف خیابان آرش شد. شور و هیجان داشت تا بعد از ورود به شهر، کوچه و محله شان را زودتر ببیند.
چند روزی بود که مش مراد حسابی اوقاتش تلخ بود. او مسوول تدارکات بود و ریش همه ما پیش او در گرو. تا قبل از این با آن که راه به حیله های مختلف به سنگرش دستبرد زده و کمپوت و آب میوه کش رفته بودیم، او همیشه خوش اخلاق و باگذشت بود. اما حالا با دیدن چهره اخمو و غضبانکش جرات نمی کردیم نزدیکش بشویم، چه رسد به پاتک زدن به سنگر تدارکات.
شهید قاسم فهیمی فرزند جعفر در سال 1343 چشم به جهان گشود. او در تاریخ 25/8/61 در غرب کشور جبهه سومار بر اثر اصابت ترکش خمپاره از ناحیه سر و پهلو به فیض شهادت نائل و به وصال حق شتافت.
شهید سید حسین علوی جلگه فرزند سید محمود در سال 1342 در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. او در تاریخ 25/8/61 در منطقه خط مرزی عین خوش به علت اصابت ترکش به سر به فیض عظیم شهادت نائل آمد و به لقاءالله پیوست.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سه ملاقات با شهید بروجردی داشتم. در زمانی که هر دو مسلح تحت تعقیب بودیم. اولین ملاقات در کوچه پس کوچه های قم بود و دو ملاقات دیگر هم در تهران.
شهید محمد بخت فرزند عباس در سال 1342 در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. او در تاریخ 1/8/62 در سردشت در نبرد بی امان بر علیه مزدوران شیطان بزرگ بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه پهلو به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
شاید اولین مرقدی که توجه ایرانیهای را به خود جلب می کند قبر آیت الله قاضی استاد حضرت امام (ره) است. پس از زیارت مرقد آیت الله قاضی بنری از یک شهید مدافع حرم توجه مان را جلب کرد. شهید هادی ذوالفقاری شهید ایرانی مدافع حرم که بنا بر وصیت خودش در وادی السلام نجف دفن شد.