برگی از خاطرات؛
«رئیس قطار خیلی مطمئن و آرام از تک تک مسافران بلیط میخواست و اگر باری دستشان میدید از محتوای بار آنها میپرسید تا به ما دو نفر رسید. نگاه بیرمقی به ساک رنگ و رو رفته و لباسهای ما انداخت و پرسید آقایان چه چیزی همراه دارید؟ خیلی خونسرد جواب دادیم پول، اسلحه، نارنجک ...» ادامه این خاطره را از زبان رزمنده دفاع مقدس «دکتر پرویز لطفی» در پایگاه اطلاعرسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.