حسین جان می خواهم چند کلمه از احساس خودم درباره تو بگویم: تو را هیچ وقت از آیینه دل پاک نخواهم نکرد. حسین جان زندگی مانند چرخ و فلک ئر گردش است که امیدوارم همیشه با تو سازگاری کند.
از همان زمان كودكي علاقه وافري به انقلاب، امام و شهدا داشت و روحيه شهادت طلبي از همان اوان كودكي در وي متجلي بود. روح پرتلاطم او در درياي بيكران معرفت سير مي كرد تا اینکه به وصال جانان رسید.
اى برادرانم راه شهدا را ادامه دهيد وبه سـوى جبهه ها برويد و اى امت اسلام، مبادا مانند مردم كوفه امام را تنها بگذاريد كه آن روز، روز از بين رفتن اسلام و قرآن است.
ایشان معتعقد بودند كه هر موجودي به زبان خود، حمد خدا را مي سرايد و فقط بايد گوش و دل شنوا داشت تا از هر ذره اي، سرور آسماني بشنود، آري هر كس به زباني سخن از حمد تو گويد.
خاطره ای شاید تلخ اما به یادماندنی ترین خاطره برای من که در دلم مانده، آخرین حرفهایش در آخرین دیدارمان بود. گفت: پدر جان من اين دفعه مي روم و در راه امام حسين(ع) و با عشق به ولايت در انتظار شهادت خواهم بود.
هدف همان عشق به خداوند است که در روح انسان مستولي نمی گردد. آن هم در هر انسانی. این عشق خداوندی است که خون را بر شمشیر و مؤمن را به کفر و حق را به باطل پیروز می گرداند.
عشق به انقلاب و لبيك گفتن به نداي امام خميني(ره) كه سنگرها را خالي نگذاريد، ايشان را راهي جبهه كرد. او وظيفه ديني و الهي خود مي دانست كه از آبرو و حيثيت ميهن اسلامي دفاع كند و با عظمي راسخ و اراده ای قوي به دنبال هدفش رهسپار گردد.
هم خدمتي ها و دوستان دوران خدمتش از زيركي و چالاكي وي مي گويند، بخاطر همین مأموريتهاي مرزي، اكثرا بر عهده او بود، زيرا از همه سريع تر و بهتر از عهده اين كار برمي آمد.