ایثار - صفحه 74

ایثار
رضا رئیسی

خبرنگار جنگی (خاطرات مریم کاظم زاده)

خانم مریم کاظم زاده از معدود کسانی است که به استشام آن بو و حضور در آن فضای متبرک مفتخر شده است.

یاوران حرم (روایت حماسه زنان عاشورایی)

یاوران حرم روایت حماسه زنان عاشورایی است که همراه با قافله عشق بانک «هل من ناصر» امام عشق را لبیک گفته اند

همه چیز برای خدا

ازدواج هم باید برای خدا باشد. ما این کار را برای خدا انجام می دهیم و من خودم را برای کار بزرگتری آماده می کنم.

اوّل عبادت خدا

جوانان را برای ورزش و آمادگی جسمانی مهیا می کرد.

هدف ما اقامه نماز

نزدیکی های صبح به ما خبر رسید که باید برگردیم. از طرفی بی سیم ما از کار افتاده بود و از طرفی بچه های گروهان من در میدان مین گرفتار شده بودند، رفتم و آنان را صدا زدم. هوا تازه داشت روشن می شد. نوبخت به من گفت: نمازت را خواندی؟

صدای اذان

خدا را شاهد می گیرم که از حضور قلب او در نماز و اهمیت به نماز اوّل وقت، لذت بردم. سردار شهید حمیدرضا نوبخت سالها بعد در هجدهم فروردین ماه سال1366 در عملیات کربلای هشت به سجده خون نشست.

شیرینی نماز

علی که از حرکات حاج حسین(بصیر) متعجب شده بود، مقابلش ایستاد و گفت: حاج آقا! این جا خداوند نماز اوّل وقت را واجب نکرده که شما برای خواندن نماز عجله می کنید؟

«میزبان ترکش ها» روایتی از سردار شهید محمود قلی پور

از یک عملیات ویژه آمده بود. در همان عملیات بر اثر اصابت ترکش پای او مجروح شده بود و به بیمارستان هم مراجعت نکرده بود.

نماز مهمتر از جنگ

شما الآن که به میدان جنگ آمده اید، فکر می کنید برای کی و برای چه می جنگید؟
محمدجواد شاهمرادی

به خاک افتد چو وقتِ معراجِ سیبِ نوبر رسیده باشد

خوشا گُلی که به آخرِ نوبهار، پَرپَر رسیده باشد
محمد فرخ طلب فومنی

سنگر شانه ­هایت!

حالا شبیه تو به خون غلطیده اما بر پیکرش حتی سری باقی نمانده
محمد فرخ­طلب فومنی

اذان حسین!

که ماندگاری دین بسته شد به جان حسین
محمد امین ناظری

تقدیم به جانبازان

پوتین­هایش سرفه می­کردند،
مجتبی نظام آبادی

تقدیم به حضرت علی اصغر

در موج برد فرات چشمی تر را
مجتبی رمضانی

تفسیر بلندِ حضرت رحمانی

شب آمده تا كتاب را بردارد سرمايه انقلاب را بردارد

حدیث نینواییان

از ناله­ های زینب محزون شنیده ­ای؟

آسمانی­ تر از کبوتر

جنگ ما امتحان سختی بود عده­ ای رد شدند اولِ کار
فریبا قیومی­ زاده

تقدیم به جانباز عزیزی که در شب سال تحویل در شلمچهسر سفره هفت سین بی دست گریه می­کرد

در روضه­ خوانی سینه زن­ها ایستادند بی دست بودند آستین­ها، گریه کردند
فاطمه سلیمان­پور

مگر این قافله­ سالار چه در سر دارد

نفس از حنجره­یِ باد گریزان شده بود خاک چون آتشِ افروخته سوزان شده بود
فاطمه احمدزاده

زندگی را به اهل آن بخشید

سهم آرامشش به ما برسد خواست سرمایه­ های زندگی­اش
طراحی و تولید: ایران سامانه