شهدای شهرستان تویسرکان - صفحه 6

آخرین اخبار:
شهدای شهرستان تویسرکان
خاطرات شفاهی والدین؛

خود را از تعلقات دنیوی رها کرد

مادر شهید محمد سوری گفت: قبل از رفتن به جبهه از همه تعلقات مادی و دنیوی گذشت و همه اموالش را به دیگران بخشید.
خاطرات شفاهی والدین؛

همیشه به او افتخار می‌کنم

مادر شهید داریوش اردلانی گفت: در همه موارد فرزندی شایسته و نمونه بود به طوری که همه او را دوست داشتند و همواره به او افتخار می‌کنم.
خاطرات شفاهی والدین؛

رفاقتی از جنس شهادت

مادر شهید احمد اشترانی گفت: با دوستش همایون سرداری با هم بزرگ شدند، با هم به سربازی رفتند، با هم شهید شدند و پیکر هر دو با هم بازگشت.
خاطرات شفاهی والدین؛

با عجز و توسل به خدا، پیکرش بازگشت

مادر شهید عبدالملکی گفت: پسرم به مدت ۲۱ روز در معراج الشهدای اهواز بی نشان و گمنام مانده بود که با توسل به درگاه خدا پیکرش بازگشت.
خاطرات شفاهی والدین؛

دلتنگش که می‌شوم، برای شهدای کربلا اشک می ریزم

مادر شهید سلطان مراد سگوند گفت: هروقت که دلتنگ پسرم می‌شوم عکسش را می‌بینم، برایش صلوات می‌فرستم و برای امام و شهدای دشت کربلا اشک می‌ریزم.
خاطرات شفاهی والدین؛

شهادتش را خدا رقم زد

مادر شهید رضا خاقانی در وصف فرزند شهیدش گفت: ورد زبانش بود که می‌گفت «الهی رضا شهید بشه، شهید راه حق بشه» و انقدر گفت تا شهادت را از خدا گرفت.
خاطرات شفاهی والدین؛

فقط به جبهه فکر می کرد

مادر شهید احمد نانکلی گفت: در قید و بند هیچ چیز نبود حتی برای ماندنش نامزدی درنظر گرفتیم، ولی با این حال فقط به جبهه فکر می‌کرد.
خاطرات شفاهی والدین؛

خوش قول بود حتی برای بازگشت پیکرش

مادر شهید علی سرتیپی گفت: گفته بود که پنج روز بعد از عید برمی گردد، خوش قول بود چراکه پنج روز بعد از عید پیکرش بازگشت.
خاطرات شفاهی والدین؛

فرزندم بی هیچ گناه و معصیتی آسمانی شد

پدر شهید مجتبی بیات گفت: افتخار می‌کنم که فرزندم بدون هیچ گناه و معصیتی در راه خدا رفت.
خاطرات شفاهی والدین؛

پیکر پر از ترکش و سوخته اش را نشناختم

پدر شهید بهرامی درباره روز شهادت فرزندش گفت: خودم پیکر پر از ترکش و سوخته اش را در آمبولانس گذاشته و به بیمارستان بردم غافل از اینکه پیکر غرق خون فرزند خودم است.
خاطرات شفاهی والدین؛

شهیدی که برای رفتن به جبهه با پدرش قرعه انداخت

پدر شهید مالمیر گفت: برای رفتن به جبهه قرعه انداختیم و نام جعفر درآمد، در تشییع جنازه اش گفتم که اگر به تعداد رگ‌های گردنم فرزند داشتم در راه امام تقدیم می‌کردم.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

قبل از شهادتش ما را به مشهد بُرد

پدر شهید جمور درباره فرزندش گفت: پسرم قبل از شهادتش ما را به مشهد برد تا خاطره‌ای برایمان به ماندگار بماند.
خاطرات شفاهی والدین؛

شهدا برای اسلام رفتند

پدر شهید خداداد ترکاشوند درباره فرزند شهیدش گفت: شهدا برای اسلام رفتند تا دشمن را از خاک بیرون کنند.
خاطرات شفاهی والدین؛

جان تو و جان مادر!

مادر شهید عبدالملکی گفت: قبل از رفتن به جبهه من را به برادرش سپرده بود و همواره می‌گفت جان تو و جان مادر.
خاطرات شفاهی والدین؛

دسته گلی داشتیم که در راه خدا تقدیم کردیم

مادر شهید حمیدیان گفت: دسته گلی داشتیم که در راه خدا داده ایم و شاکر درگاه خداوندیم.
زندگینامه شهید «مجید رضیعی»

از شلمچه راهی خدا شد

کربلای ۴ و جبهه شلمچه سرنوشت پرماجرای مجید را عاقبتی خوش و شیرین رقم زد.
خاطرات شفاهی والدین؛

زندگی پس از شهدا جهنم است

مادر شهیدان نانکلی درباره فرزندان شهیدش گفت: حسن در اعتراضات انقلاب و حسین در پادگان ابوذر به شهادت رسیدند و زندگی پس از آن‌ها برای ما جهنم شد.
خاطرات شفاهی والدین؛

می‌دانست شهید خواهد شد

مادر شهید محمدظاهری گفت: قبل از رفتن به جبهه از همه حلالیت خواست، خداحافظی کرد و برای همیشه رفت، زیرا معتقد بود هرگز بازگشتی نخواهد داشت.
خاطرات شفاهی خانواده‌های شهدا؛

بمباران پدر و خواهرم را از ما گرفت

دختر شهید محمدعلی پوربیگلر درباره روز بمباران زادگاهش گفت: در روز بمباران هوایی، هواپیما‌های غول پیکر آسمان شهر را پر کرده بودند و ما در خانه پنهان شده بودیم، در همان روز پدر و خواهرم را از دست دادم.
خاطرات شفاهی والدین؛

فرزندم را فدای امام کردم

مادر شهید خوشبخت گفت: فرزندم را فدای امام خمینی (ره)، اسلام، دین و قرآن کردم.
طراحی و تولید: ایران سامانه