آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۸۷۳
۰۹:۵۳

۱۴۰۵/۰۷/۱۹
گزارش/

برای کودکانی که با آتش جنایت ترامپ در قلب‌ها جاودانه شدند

در هفته ملی کودک، روایت خانواده‌های شهدای کودک میناب، قصه رؤیاهای ناتمامی است که در حمله جنایتکارانه آمریکا به مدرسه شجره طیبه پرپر شد؛ کودکانی که اگرچه فرصت بزرگ‌شدن نیافتند، اما خاطره خنده‌ها، مهربانی‌ها و آرزوهایشان برای همیشه در قلب خانواده‌هایشان زنده خواهد ماند.


برای کودکانی که با آتش جنایت ترامپ در قلب‌ها جاودانه شدند

به گزارش نوید شاهد هرمزگان، هفته کودک برای خانواده‌های شهدای مدرسه شجره طیبه میناب، یادآور رؤیاهایی است که ناتمام ماندند؛ کودکانی که با شوق زندگی، از قرآن‌ خواندن و ورزش تا بازی‌های ساده و مهربانی با هم‌کلاسی‌هایشان، روزهایشان را می‌گذراندند، اما در حمله جنایتکارانه و عامدانه آمریکا در ۹ اسفند ماه به شهادت رسیدند. اکنون پدران و مادرانشان با خاطراتی زندگی می‌کنند که هر روز جای خالی فرزندانشان را به یاد آنها می‌آورد.

عباس جنگچی هنوز صدای قرآن‌خواندن پسرش محمدمهدی را به خاطر دارد؛ کودکی که پیش از ورود به دبستان قدرت یادگیری بالایی داشت، جزء سی قرآن کریم را حفظ کرده بود و از کلاس اول ابتدایی به‌ عنوان قاری مدرسه فعالیت می‌کرد.

برای کودکانی که با آتش جنایت ترامپ در قلب‌ها جاودانه شدند

پدر محمدمهدی، آخرین‌بار فرزندش را در سردخانه میناب پیدا کرد. او از زمان حمله به مدرسه تا صبح روز بعد، در بیمارستان به دنبال پسرش گشت، اما اثری از او نیافت. سرانجام، پس از مراجعه به سردخانه و جست‌وجو میان پیکر کودکان، محمدمهدی را شناسایی کرد و برای آخرین‌بار گونه‌هایش را بوسید.

اکنون خاطرات پسرش در ذهن او زنده مانده‌اند؛ از سفر کربلا و انگشترهایی که محمدمهدی با دستان کوچکش به ضریح امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) سپرد تا اشک‌هایی که پس از زیارت ریخت. با این حال، یکی از ماندگارترین تصویرهای محمدمهدی برای پدر، علاقه کودکانه‌اش به باران است. جنگچی می‌گوید پسرش همیشه منتظر باران می‌ماند تا زیر قطرات آن بایستد و از باریدن لذت ببرد؛ خاطره‌ای که حالا با نزدیک‌شدن زمستان، دلتنگی او را بیشتر می‌کند.

برای کودکانی که با آتش جنایت ترامپ در قلب‌ها جاودانه شدند

در خانه رضا بارانی نیز رؤیای کودکی به خاطره‌ای ماندگار تبدیل شده است؛ پسری هشت‌ساله که تکواندو و شنا را دوست داشت، در مسجد مکبری می‌کرد و آرزو داشت روزی قهرمان تیم ملی شود و پرچم ایران را در میدان مسابقه به اهتزاز درآورد.

پدر رضا به یاد می‌آورد که یک شب پس از بازگشت از باشگاه، پسرش از رؤیای قهرمانی‌اش گفت و توضیح داد که می‌خواهد روزی پرچم ایران را بالا ببرد و دور زمین مسابقه بچرخد. پدر نیز به او قول داد که برای رسیدن به این آرزو کمکش کند؛ اما حدود ۲۰ روز بعد، رضا در حمله آمریکا به مدرسه شجره طیبه به شهادت رسید.

برای کودکانی که با آتش جنایت ترامپ در قلب‌ها جاودانه شدند

روز تشییع پیکر فرزندش، پدر با یادآوری همان گفت‌وگو به همسرش گفت که رضا به آرزویش رسید و قهرمان شد. برای او، مردمی که پرچم ایران را با افتخار بر دستان خود حمل می‌کردند، یادآور رؤیای پسری بودند که می‌خواست پرچم کشورش را در میدان مسابقه بالا ببرد.

رضا، با وجود سن کم، به نیازهای دیگران نیز توجه می‌کرد. پدرش روایت می‌کند که او از چهار سالگی در برنامه‌های کمک به محرومان همراه خانواده می‌رفت و هنگام حضور در روستاهای محروم، نیازهای کودکان را تشخیص می‌داد. اگر کودکی دمپایی نداشت یا از لوازم مدرسه محروم بود، رضا از خانواده می‌خواست برایش وسایل ضروری تهیه کنند؛ حتی اصرار داشت برای خوشحالی بچه‌ها کیک و آبمیوه هم بخرند.

او در مسجد نیز به کودکان کوچک‌تر از خودش مکبری آموزش می‌داد و در برپایی سفره‌های افطاری مشارکت می‌کرد. حالا پدر رضا با مرور این خاطرات، پسری را به یاد می‌آورد که در هشت سال زندگی‌اش، هم رؤیای قهرمانی داشت و هم برای خوشحالی دیگران تلاش می‌کرد.

برای کودکانی که با آتش جنایت ترامپ در قلب‌ها جاودانه شدند

خانواده سبحان و حنانه احمدی طیفکانی نیز خاطرات دو خواهر و برادر شهید، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی پدر و مادرشان شده است. مرضیه آشنا، مادر این دو کودک، از علاقه فرزندانش به اهل‌بیت(ع) می‌گوید؛ کودکانی که هنگام برگزاری روضه امام حسین(ع)، بازی را کنار می‌گذاشتند و به عزاداری گوش می‌دادند.

حنانه به حضرت رقیه(س) علاقه داشت و وقتی عروسکش گم شد، با این احتمال که کسی آن را به نیت حضرت رقیه(س) برده باشد، گفت: «فدای سر حضرت رقیه.»

مادر سبحان و حنانه همچنین از خوابی روایت می‌کند که حدود هفت ماه پیش از شهادت فرزندانش دیده بود؛ خوابی که پس از حمله به مدرسه و جست‌وجو برای یافتن آنها، بار دیگر در ذهنش زنده شد. او می‌گوید پیش از آنکه از سرنوشت فرزندانش مطمئن شود، به خواهرش گفته بود سبحان و حنانه شهید شده‌اند؛ زیرا تصویر آن خواب همچنان در خاطرش مانده بود.

از سبحان نیز خاطره مهربانی با هم‌کلاسی‌هایش باقی مانده است. مادرش می‌گوید او زمانی که در مدرسه خیام تحصیل می‌کرد، صبحانه و ناهاری را که از خانه می‌برد، دست‌ نخورده بازمی‌گرداند. خانواده بعدها متوجه شد که سبحان به دلیل وضعیت هم‌کلاسی‌هایی که خوراکی نداشتند، نمی‌توانست در برابر آنها غذایش را بخورد. همین روحیه باعث شد خانواده مدرسه او را تغییر دهد و سبحان به مدرسه شجره طیبه برود؛ مدرسه‌ای که بعدها محل شهادت خودش و خواهرش شد.

کد ویدیو

اکنون پدران و مادران این کودکان، با مرور خاطراتشان، بار دیگر روزهایی را به یاد می‌آورند که فرزندانشان در کنار آنها زندگی می‌کردند؛ روزهایی که شاید در آن زمان عادی به نظر می‌رسیدند، اما پس از شهادت، به گران‌بهاترین یادگارهای خانواده تبدیل شده‌اند.

هفته کودک برای این خانواده‌ها، تنها یادآور روزهای کودکی نیست؛ بلکه یادآور رؤیاهایی است که فرصت تحقق نیافتند، صداهایی که دیگر در خانه شنیده نمی‌شوند و کودکانی که باید امروز در مدرسه، مسجد، باشگاه یا کنار خانواده‌هایشان حضور می‌داشتند.

محمدمهدی دیگر زیر باران نمی‌ایستد، رضا به تمرین تکواندو نمی‌رود و سبحان و حنانه بازی‌های کودکانه‌شان را ادامه نمی‌دهند؛ اما پدران و مادرانشان همچنان با خاطرات آنها زندگی می‌کنند. برای این خانواده‌ها، فرزندانشان در همان روز شهادت متوقف نشده‌اند؛ آنها در صدای قرآن، رؤیای قهرمانی، مهربانی با هم‌کلاسی‌ها و لحظه‌های ساده زندگی زنده‌اند؛ خاطراتی که با گذشت زمان، نه از داغشان می‌کاهد و نه اجازه می‌دهد یاد فرزندانشان فراموش شود.

برای کودکانی که با آتش جنایت ترامپ در قلب‌ها جاودانه شدند

منبع: خبرگزاری فارس

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه