آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۷۰۳
۱۷:۳۲

۱۴۰۵/۰۷/۱۶
مروری بر سیره و وصیت‌نامه شهید گلبافی در دفاع مقدس

دامادی با لباس رزم؛ وقتی شهادت عروسِ آغوش منصور شد

«هرچند دامادی مرا ندیدی، اما من عروس شهادت را در آغوش کشیدم.» این بخشی از آخرین نجواهای شهید «منصور پورنخعی گُوکی» با مادرش است. شهیدی که چون نظامی‌گری را عاشقانه دوست داشت، وصیت کرد با همان لباس رزم در خاک آرام بگیرد تا حتی در قبر نیز آماده نبرد باشد.


به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «منصور پورنخعی گُوکی» در تاریخ ۳۰ آذر ۱۳۴۲ در شهر گلباف از توابع استان کرمان دیده به جهان گشود. پدرش قربانعلی و مادرش صنم نام داشت. وی که دوران تحصیل خود را تا پایان مقطع ابتدایی سپری کرده بود، با آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد.

دامادی با لباس رزم؛ وقتی شهادت عروسِ آغوش منصور شد

این شهید والامقام سرانجام در تاریخ یکم مهر ۱۳۶۴ در منطقه پنجوین عراق، بر اثر اصابت ترکش به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش در گلزار شهدای شهر گلباف به خاک سپرده شد.

نماز و استقامت؛ کلیدواژه‌های وصیت‌نامه

شهید پورنخعی در وصیت‌نامه خود با اشاره به اینکه هرچه داریم از اسلام است، بر ضرورت ایستادگی مردم تأکید کرده و می‌نویسد: «از گرانی و نارسایی‌ها نهراسید؛ زیرا این سختی‌ها الفبای انقلاب است. تا اسلام زنده است، شما باید استقامت کنید.»

او همچنین در بخشی دیگر از وصیت‌نامه خود با تأکید بر اهمیت فریضه نماز و جایگاه مساجد، آن را راهی برای نفوذ معنویت در وجود آدمی می‌داند و می‌افزاید: «نماز را به پا دارید؛ همان‌طور که آب در سنگ نفوذ می‌کند، نماز نیز باید در ژرفای وجودتان نفوذ کند تا خداوند شما را در زمره عابدان قرار دهد.»

درخواست از خانواده

این شهید دفاع مقدس در پایان وصیت خود، ضمن عذرخواهی از خانواده بابت قصور در ادای حق فرزندی، از آنان می‌خواهد که برایش گریه نکنند تا دشمنان اسلام شاد نشوند. وی همچنین با علاقه‌ای که به حرفه نظامی‌گری داشت، در وصیت خود آورده است: «چون من یک نظامی بودم و نظامی‌گری را دوست داشتم، مرا با لباس نظامی به خاک بسپارید.»

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه