آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۶۶۱
۰۱:۲۰

۱۴۰۵/۰۷/۱۸
به مناسبت هفته نیروی انتظامی:

فرمانده مقتدر؛ مروری بر زندگی سرلشکر شهید «یوسف رضا ابوالفتحی»

به مناسبت گرامیداشت هفته نیروی انتظامی، زندگی نامه و مجموعه تصاویری از سردار سرلشکر شهید «یوسف رضا ابوالفتحی»، به نقل از مجله شاهد یاران منتشر می‌شود.


به گزارش نوید شاهد، شهید «یوسف رضا ابوالفتحی» در سال ۱۳۳۴ در شهر نهاوند دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی خود را با کار مستمر و تحصیل پشت سر نهاد به گونه‌ای که مراتب تحصیلی‌اش را با جهد فراوان تا مقطع دیپلم پیش برد و به‌عنوان جوانی متدین همراه با اندوخته‌های معنوی و علمی؛ آماده پذیرش مسئولیت‌های بزرگ در زندگی شد و در مسیر کمال و بالندگی گام برداشت. 

در ایامی که سیل خروشان مردم در کنار حضرت امام خمینی (ره) در خیابان‌ها حاضر شدند؛ دوشادوش مردم در جهت سرنگونی رژیم پلید شاهنشاهی حضور داشته و مشغول به فداکاری شد. او انسانی؛ مهربان، فروتن، مذهبی و مقاوم بود. برپایی نماز و شرکت در مراسم دعا و نیایش و هیئت‌های مذهبی به روحش صیقل می‌بخشید با مشکلات و مصائب زندگی با صبر و حوصله برخورد می‌کرد و اطرافیان را نیز به این امر تشویق می‌کرد.

همزمان با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و تشکیل کمیته‌های انقلاب اسلامی، وارد این نهاد شد و مشغول به خدمت گردید. در سال ۱۳۷۰ پس از ادغام به عنوان فرمانده انتظامی استان سمنان انتخاب و سپس به فرماندهی انتظامی تهران بزرگ منصوب شد. در سال ۱۳۷۶ به عنوان فرمانده انتظامی استان فارس منصوب گردید.

هلی کوپتر حامل این فرمانده بزرگ و یار وفادار حضرت امام خمینی (ره)، مقام معظم رهبری و عاشق بسیجیان جان برکف در یازدهم اسفندماه ۱۳۷۸ هنگام بازگشت از ماموریت آزادسازی گروگان‌های اسیر در چنگال اشرار در ۳۵کیلومتری شیراز به علت نقص فنی در دریاچه مهارلو سقوط و به همراه دو تن از همراهانش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

تولد و گام در جهان هستی

در اولین روز فروردین ماه ۱۳۳۴ در روستای عسگرآباد نهاوند از توابع استان شهیدپرور همــدان، کودکی در دامـان خانواده‌ای مذهبی و فداکار دیده به جهان گشود. پدرش با توسل به حضرت امام رضا (ع)، نامش را یوسف رضا برگزید. یوسف رضا، گام در دامــان خانواده‌ای نهاد که از پیروان اهل بیت بوده و با کشاورزی امرار معاش می‌کردند. خداوند در عالم خواب، تولد یوسف رضا را اینگونه به مادر؛ نوید داده بود: «تک ضربه‌ای آرام به درب اتاق خورد، آهسته درب را باز کردم، کسی نبود! ولی یک شاخه گل محمـدی روی زمین افتاده بود در حالی که گلبــرگ‌هایی به رنـگ خون داشت. ناگهان نگاهم به روشنایی پشت درخت‌ها افتاد. نوری با صدای دلنشین به من گفت: «گلدسته خانم! آن شاخه گل، هدیه‌ای برای تو است. آن را نگهدار! در همین لحظه از خواب بیدار شدم. زمانیکه خواب را برای همسرم تعریف کردم، او گفت: «خدا یک پسر به تو می‌دهد، یک پسر زیبا مثل گل محمدی». دقیقا چند ماه بعد، دو روز قبل از تولد فرزندم، همسرم به همراه پدرش به مشهد رفت. در آنجا نیز آقا بزرگ خواب عجیبی دید؛ او در عالم رویا مردی نورانی را مشاهده کرده بود که کودکی را به او داده و گفته است: «نامش را یوسف رضا بگذار.»


آغاز تحصیل

یوسف رضا؛ تحصیالت ابتدایی را در روستای شعبان از توابع شهرستان نهاوند گذراند و پس از آن به شهر تهران مهاجرت نمود. با کمک یکی از اقوام در تهران ساکن و مشغول به کار گردید و به دلیل اشتغال در طول روز، مجبور شد تا تحصیلات متوسطه را در مدارس شبانه به اتمام برساند. او پس از پیروزی انقالب اسلامی با گذراندن دوره‌های مختلف مــدیریت و فــرماندهی در رشته علوم انتظامــی و نظامــی، موفق به اخذ درجه لیسانس در رشته‌های مربوطه شد.


آشنایی و انس با حضـرت آیـت الله موسوی همدانی

یوسف رضا در همــان اوایل اقامتش در تهران؛ با مرحوم آیت الله موسوی همــدانی (نماینده فقید، ولی فقیه و امام جمعه همــدان) آشنا شد. ایشان در آن زمان، امام جماعت مسجد فرشته تهران بودند. یوسف رضا تا مدت‌ها در جلسات مذهبی آیت الله موسوی همدانی شرکت می‌کرد و زیربنای تفکر مذهبی و ولایی ایشان توسط این روحانی وارسته و عارف بنا گذاشته شد. یوسف رضا بار‌ها به این موضوع اشاره داشت که وفاداری و اعتقاد راسخ او به نظام مقدس جمهوری اسلامی ریشه در ارتباط وی با آیت الله موسوی همدانی داشته است. یکی از دوستان شهید اینگونه از روحیه مبارزه وی در ایام رژیم ستم شاهی روایت می‌کند: «یوسف رضا از کودکی؛ صدای زیبا و دلنشینی داشت و هر سال در روز تاسوعا در روستای شعبان، مرثیه شهادت حضرت ابوالفضل (ع) را می‌خواند. همه اهل روستا، مداحی یوسف رضا را دوست داشتند. سال‌ها گذشت و ابوالفتحی که از همان آغاز کودکی، جانش با حماسه حضرت عباس (ع) عجین شده بود، به مبارزه با کفر برخاست، او به شدت در مقابل ظلم رژیم پهلوی ایستادگی می‌کرد.»


حضور در مبارزات انقلاب اسلامی

شهید ابوالفتحی در جریان پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) و با هدایت روحانیت منطقه شمیرانات تهران، نقش فعال داشت. فعالیت‌های مبارزاتی وی در روز‌هایی که آتش مبارزات بر علیه رژیم ستم شاهی برافروخته‌تر گردیده بود در حال گسترش بود. حضور در تظاهرات و تکثیر و پخش اطلاعیه‌های حضرت امام خمینی (ره) یکی از اقدامات وی در آن ایام بوده است. یوسف رضا در درگیری که در ایام مبارزات انقلاب اسلامی با گاردشاهنشاهی داشــت به شــدت از ناحیه صورت دچار جراحت شد و آثار آن تا لحظه شهادت در جسم مطهر ایشان نمایان، بوده است.


حضور در کمیته انقلاب اسلامی

در بدو پیروزی انقلاب اسلامی، زندگی شخصی را رها و به عنوان پاسدار در کمیته انقالب اسالمی در شمال تهران مشغول به فعالیت شد و با تمام توان، مشغول دفاع و پاسداری از انقلاب اسلامی گردید. تعهد و علاقه او به نظام، شایستگی، شجاعت و مدیریت او در اداره امور محوله باعث شد تا مسئولیت‌های بیشتری به ایشان محول گردد. شرایط کشور در اوایل پیروزی انقلاب از حساسیت ویژه‌ای برخوردار بود، انقلاب نوپای اسلامی از همه جهت مورد تهدید قرار می‌گرفت و طبیعی است که در چنین شرایطی، دفاع و پاسداری از نظام اسلامی کار ساده‌ای نبود. در آن برهه از زمان، شهادت در راه پاسداری از دستاورد‌های انقلاب اسلامی یک احتمال نبود، بلکه واقعیت حتمی و قطعی بود و پذیرفتن مسئولیت بیشتر یعنی به خطر نزدیک شدن، لذا شهید ابوالفتحی با آگاهی از خطرات، با تمام توان در میدان ایثار حاضر شد و تا پایان زندگی برافتخارش در خدمت نظام قرار داشت. سردار ابوالفتحی در کمیته سعدآباد حضور یافت و فرماندهی عملیات‌های کمیته انقلاب اسلامی را بر عهده گرفت. بسیاری از خانه‌های تیمی منافقین در شهر تهران توسط ایشان مورد انهدام قرار گرفت.


ازدواج و تشکیل خانواده

در سال ۱۳۵۷ و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یوسف‌رضا با دختر عموی خویش ازدواج و زندگی مشترک را آغاز کرد. حاصل این ازدواج، چهار فرزند می‌باشد.


فعالیت و انتصاب به عنوان فرمانده عملیات کمیته‌های کل کشور

کمیته‌های انقلاب اسلامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به‌صورت موقت شکل گرفته بود تا برقراری امنیت در شهر‌ها را انجام دهد، اما در این مسیر، با چالش‌های بسیاری مواجه شد. منافقین ملعون که در صدد بودند تا نظام جمهوری اسلامی ایران را نابود کنند؛ با تمام توان وارد میدان شده و عملیات‌های ترور و آشوب را با بی‌رحمی تمام آغاز کردند. منافقین؛ اقدام به آشوب در شهر‌ها کرده و در تعدادی از مناطق کشور اقدام به فعالیت مسلحانه داشتند. ترور و بمب‌گذاری که باعث به شهادت رسیدن بسیاری از مردم بی‌گناه در کشور گردید، باعث شد تا اعضای کمیته‌های انقلاب اسلامی نیز جهت مبارزه با منافقین مسلح شده و وارد میدان شوند. افزایش عملیات‌هایی که اعضای کمیته در سراسر کشور انجام می‌دادند، نیاز به انسجام سراسری داشت؛ لذا فرماندهان کمیته تصمیم گرفتند با انتصاب سردار ابوالفتحی به عنوان فرمانده عملیات کمیته‌های کشور، علاوه بر توانمندسازی نیرو‌های کمیته، عملیات‌هایی که توسط اعضای کمیته در سراسر کشور صورت می‌گرفت را منسجم نماید. سردار ابوالفتحی با این انتصاب، نسبت به ارائه آموزش‌های تخصصی به اعضای کمیته و نیز انسجام در عملیات‌های کمیته که در کشور در حال انجام بود، اقدام کرد.


تشکیل ستاد یگان دریایی 

مسئولین با مشاهده رشادت و دلاوری یوسف‌رضا تصمیم گرفتند تا مسئولیت‌های مهم دیگری را به وی محول نمایند. حضور سردار ابوالفتحی در مسئولیت‌ها با موفقیت‌های فراوان برای کشور به همراه بود. قاچاق کالا در مرز‌های آبی کشور نیاز به مراقبت بیشتری داشت. ورود و خروج کالا‌های قاچاق و تردد اشرار در مرز‌های آبی کشور، موجب شد تا مسئولیت دیگری برای وی در نظر گرفته شود. سردار ابوالفتحی پس از انتصاب در این مسئولیت، اقدام به تشکیل یگان دریایی در کمیته‌های انقلاب اسلامی کرد. جهت محافظت از مرز‌های آبی کشور نیاز به تجهیزات بود و با تحریم‌هایی که کشورمان از سوی غربی‌ها مواجه شده بود مانع از آن بود تا تجهیزات مورد نیاز به آسانی تامین شود. ایشان با توکل به خداوند و اتکا به توان مهندسان داخلی، کارگاه تولید قایق‌های تندرو را آغاز و پس از گذشت مدتی، موفق شد تا تعدادی از آن قایق‌ها را به بهره‌برداری رساند. حضور سردار ابوالفتحی در یگان دریایی کمیته‌های انقلاب اسلامی و موفقیت‌هایی که در این مسئولیت کسب کرد موجب شد تا برگ زرین دیگری در توانمندی این فرمانده؛ ورق بخورد.


تجهیز یگان حفاظت از شخصیت‌ها

منافقین با اتکا به کشور‌های غربی در صدد بودند تا نظام نوبای جمهوری اسلامی ایران را متوقف نمایند و در این مسیر از هیچ کوششی دریغ نکردند. منافقین ملعون در دهه ۶۰، مسئولین و سران نظام را هدف ترور‌های خود قرار می‌دادند، آنها نه تنها سران نظام را هدف قرار می‌دادند، بلکه از کشتن و اعمال جنایت علیه مردم عادی نیز ابایی نداشتند. نیاز بود تا حفاظت از شخصیت‌ها صورت گیرد و این مسئولیت به کمیته انقلاب اسلامی محول شد. سردار ابوالفتحی به‌عنوان فرمانده این یگان انتخاب و فعالیت‌های بسیاری انجام داد. تجهیز محافظین و آموزش آنها از مهمترین اقدامات ایشان بود. سردار ابوالفتحی به کمک اعضای کمیته موفق شد تا منافقین را در انجام ترور شخصیت‌ها تا حدود زیادی ناکام گذاشته و بسیاری از منافقین ملعون را به هلاکت رساند.


فعالیت به عنوان فرمانده ستاد اجرایی جنگ کمیته و حضور در عملیات‌های دفاع مقدس 

دشمنان اسلام پس از مشاهده شکست منافقین در صدد برآمدند تا از افراد دیگری جهت نابودی انقلاب اسلامی ایران کمک گیرند. انقلاب نوپای اسلامی در ایران نه تنها با آرمان‌های خود توانسته بود اشتیاق ملل مسلمان جهان را برای همراهی با امام خمینی (ره) برانگیزد، بلکه توجه جنبش‌های ضد استعماری در دیگر کشور‌ها را نیز به خود جلب کرد. اختلافات مرزی ایران و عراق در واقع بهانه‌ای بود برای اینکه حکومت اسلامی نوپا در ایران به‌وسیله یک عامل منطقه‌ای تضعیف شود لذا آغاز جنگ تحمیلی با حمایت همزمان آمریکا و انگلیس از صدام صورت گرفت. اعضای کمیته‌های انقلاب اسلامی که از اولین روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی در حال مبارزه با منافقین و گروهک‌ها بودند با آغاز جنگ تحمیلی نیز به مبارزه در جبهه‌ها پرداخته و رزمندگان را در این مسیر یاری کردند. جهت انسجام و برقراری نظم در ارسال کمک‌های مردمی به مناطق جنگی و نیز اعزام داوطلبین به جبهه‌ها، ستاد اجرایی جنگ در کمیته تشکیل و سردار ابوالفتحی به عنوان فرمانده این ستاد انتخاب شد. پس از انتصاب سردار ابوالفتحی، ایشان اقدام به برنامه‌ریزی و انسجام در نیرو‌هایی که از کمیته انقلاب اسلامی داوطلب حضور در مناطق جنگی بودند کرده و جمع‌آوری و کمک‌های اهدایی به مناطق جنگی را نیز تسهیل نمود. سردار ابوالفتحی جهت رسیدگی به مشکلات و عملکرد نیرو‌های حاضر در دفاع مقدس، بار‌ها به مناطق جنگی اعزام و از نزدیک شاهد رشادت اعضای کمیته انقلاب اسلامی در عملیات‌های دفاع مقدس شد.


فرماندهی قرارگاه مرکزی محمد رسول الله 

با پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی مبارزه با ورود مواد مخدر و ایجاد امنیت در کشور بوده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دلیل تردد و حضور گروهک منافقین در مرز‌های شرقی و نیز تردد کاروان‌های مواد مخدر و اشرار، فرماندهان کمیته انقلاب اسلامی تصمیم گرفتند تا یگانی را جهت برقراری امنیت در مرز‌های شرقی تاسیس کنند. در آن ایام؛ حفاظت از مرز‌های شرقی بر عهده ژاندارمری بود و نیاز به حضور یگانی دیگر جهت ایجاد امنیت در مرز‌های شرقی کشور احساس می‌شد لذا قرارگاه محد درسوالله توسط شهید حاج داود کریمی تاسیس و تعدادی یگان فرعی نیز در استان‌های شرقی سازماندهی گردید. پس از گذشت مدتی از تاسیس این قرارگاه، سردار ابوالفتحی به فرماندهی این یگان منصوب شد. سردار ابوالفتحی پس از انتصاب در این مسئولیت، اقدام به سازماندهی و تجهیز این یگان کرد. با توجه به اینکه ایشان در بین فرماندهان حاضر در دفاع مقدس فردی شناخته شده بود به سرعت این قرارگاه را تجهیز و به عنوان یکی از یگان‌های پیشرو بر علیه اشرار حاضر در مرز‌های شرقی کشور آماده مبارزه کرد. تجهیز این قرارگاه باعث شد تا آرامش در مرز‌های شرقی کشور برقرار شده و عملیات‌های متعدد بر علیه اشرار و کاروان‌های مواد مخدر صورت گیرد. پس از گذشت مدتی از حضور سردار ابوالفتحی در این مسئولیت، ایشان از سوی فرماندهان به عنوان فرمانده کمیته انقلاب اسلامی در استان فارس منصوب شد.


انتصاب به عنوان فرمانده انتظامی استان سمنان 

پس از تثبیت انقلاب و ساماندهی نهاد‌های انتظامی و نظامی و برخی هم‌پوشانی‌هایی که در عملکرد این نهاد‌ها با کمیته انقلاب اسلامی وجود داشت، برخی مسئولان به این نتیجه رسیدند که کمیته و دیگر نهاد‌های انتظامی باید در هم ادغام شوند. ادغام و استقلال کمیته، موافقان و مخالفانی داشت و هر یک دلیلی داشتند و با رایزنی‌های فراوان در صدد تثبیت نظر خود بودند. سرانجام با پیگیری وزارت کشور وقت، در تیرماه ۱۳۶۹ در مجلس شورای اسلامی قانونی به تصویب رسید که وزارت کشور را مکلف کرد تا نیرو‌های انتظامی موجود که شامل؛ شهربانی، کمیته و ژاندارمری بود را حداکثر ظرف مدت یک سال ادغام کرده و سازمانی با عنوان «نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران» را تشکیل دهد. در چارچوب این قانون بود که این نیرو شکل گرفت. سردار ابوالفتحی پس از ادغام و تاسیس نیروی انتظامی، به سمت فرمانده انتظامی استان سمنان منصوب شد. فعالیت در روز‌های ابتدایی از تاسیس نیروی انتظامی بسیار دشوار بود و نیاز به سعه صدر و مدیریت قوی داشت. سردار ابوالفتحی با موفقیت این ایام را سپری و موفق شد نیروی انتظامی در استان سمنان را یکپارچه کرده و در مسیر برقراری امنیت در سطح استان به کار گیرد. پس از گذشت مدتی از حضور وی در این مسئولیت، به درخواست مسئولین استان فارس، ایشان به عنوان فرمانده انتظامی استان فارس عازم این استان گردید و پس از گذشت مدتی به عنوان فرمانده انتظامی تهران بزرگ منصوب شد.


فعالیت به عنوان فرمانده انتظامی تهران بزرگ 

در سال ۱۳۷۲ به دلیل رشادت‌ها و دلاوری‌های صورت گرفته توسط سردار ابوالفتحی، ایشان به عنوان فرمانده انتظامی تهران بزرگ انتخاب شد. وسعت پهناور تهران و جمعیت انبوه ساکن در آن باعث شد تا در این مسئولیت فعالیت دو چندان از خود به نمایش بگذارند. ایشان علاوه بر برقراری امنیت در شهر تهران، به فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و ورزشی نیز مشغول شد. غلام گودرزی یکی از دوستان و همراهان شهید، اینگونه از تلاش‌های سردار ابوالفتحی در ایام حضور در تهران روایت می‌کند: «تابستان سال ۱۳۷۴ تهران با کمبود وسیله نقلیه برای مسافرت مواجه شدند. تعداد بسیاری از همشهریان تهرانی در مقابل ترمینال غرب خسته و ناامید ایستاده بودند. زمانی که سردار ابوالفتحی از ماجرا باخبر شد، سریعا خود را به ترمینال رساند، ایشان از اتوبوس‌های شرکت واحد، صنایع دفاع و نیروی انتظامی استفاده کرد تا مردم را به مقصدشان برساند. ساعت ۳ صبح روز بعد؛ سردار خسته، اما با دلی شاد به خانه بازگشت. همه می‌دانستند که این کار وظیفه او نبود، ولی عشق به امنیت و آرامش ملت ایران، او را به یاری مردم خواند. ایشان برای نیروهایشان نیز ارزش زیادی قائل بود به طوری که در ایام نوروز با توجه به خلوت بودن شهر و حضور مردم در مسافرت، نیرو‌های یگان ویژه برای ایجاد امنیت مردم در میادین شهر تهران به دستور سردار ابوالفتحی مستقر شدند، آقای ابوالفتحی برای اینکه خستگی نیرو‌ها را کاهش داده و در ضمن آنها را شاد نماید، هر روز با خودرو در یک مسیر گشت می‌زد و به هر کدام از افراد نیروی انتظامی که می‌رسید عید را تبریک گفته و هدیه‌ای به او می‌داد. ایشان با این اقدام، قلب تمام افراد زیرمجموعه را شاد نمود و این بهترین تبریک برای افسران نیروی انتظامی در تهران بزرگ بود.»


حضور در استان فارس به عنوان فرمانده انتظامی استان فارس 

موفقیت‌هایی که سردار ابوالفتحی در ایام حضور در استان فارس و در مسیر برقراری امنیت از خود به نمایش گذاشته بود باعث شد تا از محبوبیت ویژه‌ای در میان مردم و مسئولین این استان برخوردار شود. سردار ابوالفتحی با درخواست مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی و نیز مسئولین این استان، به عنوان فرمانده انتظامی استان فارس منصوب و حضور وی در این استان برای مرتبه سوم تکرار شد. سردار ابوالفتحی با حضور در این استان، اقدام به تجهیز یگان‌های عملیاتی و سازماندهی ستاد‌ها کرد. یکی از ویژگی‌های سردار ابوالفتحی، حضور در عملیات‌ها بوده است که این حضور، سبب آرامش کارکنان و نیز کسب موفقیت در عملیات‌ها می‌شد. همسر شهید اینگونه از رشادت‌های سردار ابوالفتحی در مسیر برقراری امنیت در استان فارس روایت می‌کند: «مبارزه؛ کار همیشه یوسف‌رضا بود، او فقط می‌خواست به هر صورت از حریم مرزی و اخلاقی کشورش دفاع کند. یکبار در جریان مبارزه با قاچاقچیان حاضر در استان فارس از ناحیه پا مجروح شد. وقتی به بیمارستان رفتم، نتوانستم آرامش خود را حفظ کنم و با ناراحتی به او اعتراض کردم. اما او در جواب بی‌تابی من گفت: «مشقت‌های کار من، زندگی راحت را از شما گرفته؛ دختر عمو! من را حلال کن. اما خودت را زیاد ناراحت نکن و از خدا صبر بخواه. ما می‌توانستیم مانند بعضی از انسان‌ها بی‌درد زندگی کنیم، اما نخواستیم.» از شرم صورتم را از او پنهان کردم، ولی ابوالفتحی با خنده گفت: «این درد‌ها همه‌اش خدائیه، زیاد غصه نخور.» روز بعد پرستاری از یوسف‌رضا را شخصاً به عهده گرفتم تا شاید گوشه‌ای از زحمات او را جبران کنم.»


آخرین مأموریت شهید ابوالفتحی

پس از اعلام مرکز فرماندهی و کنترل ناحیه انتظامی فارس از منطقه «لار و لامرد»، مبنی بر گروگانگیری افرادی از سوی اشرار، شهید ابوالفتحی دستور می‌دهد یک تیم متشکل از معاون اطلاعات، فرمانده یگان ویژه و یکی از کارکنان اطلاعات در معیت وی آماده پرواز و اعزام به منطقه لار و لامرد شدند. با توجه به بیماری سردار ابوالفتحی، همکاران تقاضا می‌کنند که ایشان بمانند و استراحت کنند؛ اما ایشان با بیان این مطلب که نگران حال خانواده گروگان‌ها است، در این عملیات شرکت می‌کند. پس از این که بالگرد از برج مراقبت مجوز پرواز دریافت می‌کند، پنج نفر شامل: سردار ابوالفتحی، سرهنگ شهریارپناه (معاون اطلاعات)، سرهنگ کاوه، سروان عباسی (مستندساز اطلاعات) و گروهبان حاج‌زاده (محافظ سردار) عازم این مأموریت می‌شوند. آنها فرودگاه شیراز را به مقصد لار و لامرد ترک می‌کنند. بعد از تعقیب اشرار از سوی نیروها، به صورت زمینی و هوایی، کاروان اشرار از محدوده استان فارس خارج و وارد استان کرمان می‌شود. به دستور سردار ابوالفتحی، بالگرد در مدرسه‌ای واقع در منطقه «درسایبان» فرود می‌آید. سردار ابوالفتحی با فرماندهان حاضر، تشکیل جلسه داده و به هدایت عملیات می‌پردازد.

ساعت ۱۳:۳۰ به اطلاع ایشان می‌رسد که اشرار دستگیر و گروگان‌ها آزاد شده‌اند. سردار ابوالفتحی با اصرار زیاد با گروگان‌های آزاد شده صحبت و پس از اطمینان و آرامش خاطر، قصد بازگشت به شیراز می‌کند. در مسیر بازگشت، پس از طی حدود ۵ کیلومتر بر فراز دریاچهٔ مهارلو خلبان با برج مراقبت تماس گرفته و موقعیت خود را به برج اعلام کرده و هماهنگی لازم جهت فرود به عمل می‌آید. چند لحظه بعد، اسکید بالگرد با سرعتی حدود دویست کیلومتر در ساعت، با سطح آب دریاچه برخورد و درون آن مملو از آب می‌شود و تنها بخش انتهایی آن از آب بیرون می‌ماند. مردم محلی که شاهد سقوط بالگرد بودند، اظهار داشتند: بالگرد به طور عادی به طرف ما می‌آمد؛ ولی در یک لحظه ناپدید شد و به داخل آب رفت.» همین مردم بلافاصله خود را برای کمک به بالگرد رسانده و مصدومان را از آب خارج کرده بودند. پس از اطلاع مسئولان، آمبولانس، یگان‌های امداد و غواص‌ها برای کمک به مردم محلی و نجات سرنشینان بالگرد خود را به محل سانحه می‌رسانند. در این سانحه خلبان یکم و خلبان دوم به شدت مصدوم شده و مهندس پرواز هم کمی آسیب دیده بود؛ اما سردار ابوالفتحی، سرهنگ شهریار پناه و سروان عباسی به شهادت رسیدند. فرمانده یگان ویژه (سرهنگ کاوه) و گروهبان حاج زاده نیز به شدت آسیب دیده بودند.


شهادت

این مجاهد دلیر و بزرگوار که تمام زندگی خود را وقف این مرز و بوم کرده بود، حتی در عزیزترین روز زندگیش دست از مجاهدت برنداشت و در شب ازدواج فرزندش با شنیدن خبر گروگان‌گیری تعدادی از کارکنان نیروی انتظامی توسط اشرار، راهی منطقه لار شد و در ۱۱ اسفندماه ۱۳۷۸ بر اثر نقص فنی بالگرد و سقوط در دریاچه مهارلو به جمع جان باختگان طریق فضیلت و آزادگی پیوست تا با شهادت مظلومانه خود، لزوم حراست مستمر و همه جانبه از دستاورد‌های انقلاب اسلامی را گواهی نماید. همسر شهید اینگونه از آرزوی شهید روایت می‌کند: «مدتی قبل از شهادت سردار ابوالفتحی به قصد زیارت سیدالشهدا عازم کشور عراق شدم. هنگام خداحافظی، «یوسف‌رضا» به من گفت: «دختر عمو، وقتی به کربلا رسیدی، سلام مرا به حضرت امام حسین (ع) و آقا ابوالفضل (ع) برسان و ار ایشان بپرس درخواستی که از شما داشته‌ام چه شد؟ دارد دیر می‌شود!» و پس از شهادت وی به این نتیجه رسیدم که وی درخواست شهادت از حضرت امام حسین (ع) داشته است.»


خاکسپاری در کنار سردار شهید صیاد شیرازی

شب قبل از شهادت سردار ابوالفتحی؛ همسر شهید صیاد شیرازی او را در عالم خواب می‌بیند و به ایشان اظهار می‌نماید که سه مهمان عزیز دارد و منتظر آمدن آنها می‌باشند! روز بعد که خبر شهادت سردار ابوالفتحی و دو نفر از همزمان ایشان و خاکسپاری شهید ابوالفتحی در جوار شهید صیاد را می‌دهند؛ خواب ایشان تعبیر می‌شود و این نشان از رابطه عمیق شهدا با دوستان و همزمان است. سرهنگ کاوه که در حادثه سقوط بالگرد در کنار شهید ابوالفتحی حضور داشته، لحظات حین حادثه را اینگونه روایت می‌کند: «هنگام بازگشت از لار، شهید ابوالفتحی به دلیل بیماری و تب و لرز، اورکت یکی از دوستان خود را پوشید تا خود را گرم کند. او در این حال، لحظاتی به خواب رفت و در آن لحظات کوتاه، خوابی دید که آن را برای دوستان تعریف کرد. او گفت که شهید صیاد شیرازی را در خواب دیده و آن شهید بزرگوار به او گفته است که منتظر شما هستم، چرا نمی‌آیید؟» پس از اینکه پیکر شهید ابوالفتحی به تهران منتقل شد، دوستان پیگیر مکانی مناسب برای دفن پیکر ایشان بودند تا اینکه به لطف خداوند متعال و عنایت شهید صیاد شیرازی در جوار ایشان به خاک سپرده شد.

 
فرمانده مقتدر
 
 شهید ابوالفتحی در زیارت عتبات عالیات
 
 
 
فرمانده مقتدر
 
شهید ابوالفتحی در ایام جوانی
 
 
 
فرمانده مقتدر
 
شهید ابوالفتحی در ایام جوانی
 
 
 
فرمانده مقتدر
 
 شهید ابوالفتحی در حال وضو درآب فرات
 
 
 
فرمانده مقتدر
 
   حضور شهید ابوالفتحی به همراه تعدادی از فرماندهان
 
 
 
فرمانده مقتدر
 
شهید ابوالفتحی در کنار تعدادی از پرسنل نیروی انتظامی
 
 
 
فرمانده مقتدر
 
شهید ابوالفتحی در کنار جمعی از مسئولین
 
 
 
فرمانده مقتدر
 
شهید ابوالفتحی 

انتهای پیام/ 


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه