واهیک: ارمنستان کشور دوم ماست، جانمان فدای خاک ایران
سخن گفتن از برادری که تمام وجودش لبخند، غیرت و مهربانی بود، هم افتخار است و هم دلتنگی. تفاوت سنی من با واهیک ۴ سال بود و او چهار سال از من کوچکتر بود. خاطرات روزهای کودکی تا لحظهای که خودم او را با خودرو تا میدان شهدا بردم و راهی جبهه کردم، لحظهای از پیش چشمانم کنار نمیرود. واهیک نهتنها یک برادر دلسوز برای خانواده بود، بلکه نماد واقعی میهنپرستی و فداکاری بود.

دوران کودکی، سفرههای ساده و روحیه شاد
واهیک در فروردینماه سال ۱۳۴۰ ایام نوروز در روستای تلو از توابع شمیرانات متولد شد؛ فرزند چهارم خانواده و حاصل زندگی پدر و مادرمان (توماس و آرپیک) بود.
پس از آن، سالهای رشد و نوجوانی ما در محله مجیدیه تهران سپری شد؛ محلهای باصفا که هموطنان مسلمان و ارمنی در کمال صمیمیت کنار یکدیگر زندگی میکردند.
اگر الان نرویم، پس کِی برویم؟
خدمت سربازی من تازه همزمان با روزهای منتهی به انقلاب تمام شده بود که جنگ تحمیلی آغاز شد. وقتی نوبت به سربازی واهیک در سن ۱۹ سالگی رسید، با تمام وجود احساس وظیفه کرد. با ماشین خودم او را تا میدان شهدا بردم تا همراه سایر سربازان اعزام شود.
در خانوادهها گاهی صحبت میشد که شاید بهتر باشد نروی، اما واهیک میگفت: «چطور جبهه نروم وقتی میبینم جوانان و رفقایم یکییکی پرپر میشوند؟ چطور نروم وقتی دشمن به خاک و ناموس وطن چشم طمع دوخته است؟ وقتی در خیابانهای تهران حجله شهدا را میبینم، در تصمیمم مصممتر میشوم.» او به جوانترها میگفت: ما در این کشور زندگی میکنیم و حفظ آن وظیفه ماست؛ ارمنستان کشور دوم ماست ولی خدمت سربازی و همهچیز ما متعلق به همین خاک است؛ ما برای دفاع از این آب و خاک و حقوقمان میرویم.
رشادت در کردستان و مهارت در خط مقدم
دورههای آموزشیاش را در پادگان چهلدختر سپری کرد و سپس عازم پادگان مریوان در کردستان شد. واهیک در جوانی کار فنی یاد گرفته و دینامپیچ و باتریساز ماهری شده بود. در لشکر ۱۸۷ مریوان و گردان موتوریزه، مسئولیت باتریسازی و برق خودروهای ارتشی را بر عهده داشت.
حدود ۱۵ ماه پیاپی در شرایط سخت و درگیریهای مداوم منطقه مریوان خدمت کرد. یکی از همرزمانش تعریف میکرد زمانی که رزمندگان در ارتفاعات گرفتار دشمن شده و نیازمند کمک فوری بودند، واهیک با شجاعت تمام توانست جان ۷ تن از رزمندگان را نجات داده و آنها را به عقب منتقل کند.
ابتکار در والفجر ۴ و گشایش معبر
در جریان عملیات والفجر ۴، حضور بسیار موثری داشت. یکی از افسران پس از شهادتش برای ما نقل کرد: «در منطقهای که عراقیها عقبنشینی کرده بودند و به دلیل ضیق وقت، امکان خنثیسازی تکتک مینها نبود، واهیک با ابتکار خود مسیرهای مینگذاریشده را با سیم به یکدیگر متصل کرد و با انفجار همزمان آنها، معبری امن برای پیشروی نیروهای خودی باز نمود.
شهادت در دارخوین
پس از ۱۸ ماه خدمت خالصانه در خطوط مقدم، واهیک به منطقه دارخوین در استان خوزستان منتقل شد. روز چهاردهم اسفندماه ۱۳۶۲، زمانی که پس از دفاع و عقب راندن دشمن در حال بازگشت بودند، خودروی نظامی حامل او و همرزمانش با مین ضدتانک بهجامانده از دشمن برخورد کرد. واهیک در ۲۲ سالگی به همراه دوستانش به شهادت رسید.
وقتی خبر شهادتش را شنیدم، زانوهایم سست شد و روی زمین افتادم. پیکر پاکش را ابتدا به کلیسای اهواز بردند و سپس به تهران منتقل کردند. آیین تشییع و ادای احترام مذهبی در کلیسای مترجمان مقدس با حضور باشکوه مردم مسلمان و ارمنی و با تشریفات نظامی انجام شد و در نهایت در آرامستان ارامنه نور بوراستان (قطعه شهدای ارامنه) آرام گرفت.
بخش پایانی (کلام آخر راوی)
امروز که سالها از شهادت برادرم میگذرد، پیام واهیک همچنان زنده است؛ پیامی ساده و روشن برای تمام جوانان: « پایبندی به کشور و دفاع از استقلال وطن، مرز مذهبی و قومیتی نمیشناسد.» واهیک با جان خود نشان داد که هر قطره خون برای دفاع از عزت ایران، جاودانه خواهد ماند.