دلبسته امام بود و جانش را برای امام میداد

به گزارش نوید شاهد همدان، بیست و دوم فروردین ۱۳۴۹ در شهرستان نهاوند ششمین فرزند خانوادهای متولد شد که نامش را علیرضا نهادند و با آمدنش نور و روشنایی را به خانه وارد کرد.
علیرضا برخلاف همسالان خود کودکی آرام و ساکت بود گویی همواره در فکر بود و در خیالات خود به راز و رمز هستی میاندیشید. شش ساله بود که راهی دبستان شد و جزء دانش آموزان برتر مدرسه شد.
قلم خوبی داشت و انشاهایی پرنغز و مغز مینوشت. با زمزمههای انقلاب درس را رها کرد و در تظاهرات پای ثابت شد و هرروز و هرشب خود را به خیابان و اعتراضات ختم میکرد.
با پیروزی انقلاب به درس و مدرسه بازگشت. ۱۱ سال بیشتر نداشت که شبها را در پایگاه بسیج سرمی کرد و از همان دوران در دفترچه و دفتر خود یک رباعی رامی خواند و مینوشت:
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز مردان مهراس مردار بود هر آن که او را نکشند
علیرضا بشیری تا سوم راهنمایی به تحصیل ادامه داد و با آغاز جنگ تحمیلی روانه جبهه شد. چندین بار عازم شد و هرگاه شخصی مانع از رفتنش میشد پاسخ میداد تا آخرین قطره خونم پای حرف و امر امام میمانم و در جبهه حضور دارم، چون عاشق امام هستم، عاشق راه حسین (ع) و راهی را میروم که خمینی عزیز به آن توصیه کرده است و اگر در این راه به شهادت برسم آن موقع خوشحال میشوم.
علیرضا همیشه قلبش برای امام میتپید و لبریز از عشق به امام بود. عشق به امام بارها علیرضا را تا جبههها کشاند تا اینکه در عملیات کربلای ۵ شرکت کرد این بار با سریهای قبل فرق میکرد، او میدانست بازگشتی در کار نیست، قبل از رفتن از همه خداحافظی کرد و از همه حلالیت خواست. در آن لحظه کسی باورش نمیشد این سفر آخر اوست و بالاخره در ۱۶ سالگی این عاشق و شیفته امام به آرزوی دیرینه خود رسید و با عروج خونینش حیات دیگری آغاز کرد.