آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۰۷۳
۲۰:۵۳

۱۴۰۵/۰۷/۰۸

شهید «یوسف کلاهدوز»: دندان‌هایم را به خاطر بسپار

«دندان‌هایم را به خاطر بسپار؛ شاید روزی مرا از روی آنها بشناسی»؛ جمله‌ای که شهید «یوسف کلاهدوز» پیش از شهادتش به همسرش گفت و هفتم مهرماه ۱۳۶۰، پس از سقوط هواپیمای C-۱۳۰ و شهادت او، به واقعیتی تلخ بدل شد.


شهید «یوسف کلاهدوز»: دندان‌هایم را به خاطر بسپار

به گزارش نوید شاهد خراسان رضوی، سردار شهید «یوسف کلاهدوز» اول دی‌ماه ۱۳۲۵ در مشهد متولد شد و در قوچان رشد و پرورش یافت. وی در سال ۱۳۴۴ وارد دانشگاه افسری ارتش شد و پس از فارغ‌التحصیلی، به ارتش پیوست مدتی نیز در گارد شاهنشاهی خدمت کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست و از بنیانگذاران این نهاد انقلابی بود.

شهید کلاهدوز ابتدا مسئول اداره آموزش سپاه شد و سپس از مهرماه ۱۳۵۹ به عنوان جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران منصوب شد. وی در شکل‌گیری و سازماندهی سپاه و تدوین اساسنامه این نهاد نقش داشت.

سرانجام هفتم مهرماه ۱۳۶۰، در حادثه سقوط هواپیمای C-۱۳۰ در منطقه کهریزک، به همراه جمعی از فرماندهان ارشد نظامی از جمله شهیدان محمد جهان‌آرا، جواد فکوری، موسی نامجو و ولی‌الله فلاحی به شهادت رسید. پیکر مطهرش در قطعه ۲۴ بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.

زهرا موزرانی، همسر شهید «یوسف کلاهدوز»، از روحیات و رفتار او در زندگی مشترک روایت می‌کند:

«حقوق که می‌گرفت، می‌آمد خانه و تمام پولش را می‌گذاشت توی کمد من و می‌گفت هر جور خودت دوست داری خرج کن. هر وقت که دلم برای پدر و مادرم تنگ می‌شد، آزاد بودم یکی دو هفته به اصفهان بروم و اصلاً سخت نمی‌گرفت.»

شهید کلاهدوز در کنار مسئولیت‌های سنگین خود، به امور خانه نیز توجه داشت. همسرش می‌گوید: «از اصفهان که برمی‌گشتم، می‌دیدم زندگی خیلی مرتب و تمیز است؛ لباس‌هایش را خودش می‌شست و آشپزخانه را مرتب می‌کرد».

شهید «یوسف کلاهدوز»: دندان‌هایم را به خاطر بسپار

 و روایت گفتگویی که پس از شهادت، معنای دیگری پیدا کرد

 «روزی یوسف جلوی آینه ایستاده بود و به دندان‌هایش نگاه می‌کرد. مرا صدا زد و گفت: بیا دندان‌های مرا ببین و شکل آنها را خوب به خاطر بسپار.»

این درخواست برای من عجیب بود و از او پرسیدم چرا چنین حرفی می‌زند. یوسف پاسخ داد: «جنگ است دیگر، اگر یک وقت اتفاقی افتاد، شاید مجبور شوید از روی دندان‌هایم مرا شناسایی کنید.»

آن روز، معنای واقعی حرف‌های یوسف را نفهمیدم و فقط با تعجب به او نگاه کردم. نمی‌دانستم این گفت‌وگوی کوتاه میان من و یوسف، روزی به تلخ‌ترین خاطره زندگی‌ام تبدیل خواهد شد.

هفتم مهرماه ۱۳۶۰، هواپیمای حامل جمعی از فرماندهان دفاع مقدس دچار سانحه شد. به گفته کمک‌خلبان، با از کار افتادن سیستم برق، تاریکی هواپیما را فرا گرفت و تنها چراغ‌های حرم عبدالعظیم دیده می‌شد. هواپیما پس از برخورد با زمین منفجر شد و در این حادثه، شهیدان «محمد جهان‌آرا»، «یوسف کلاهدوز»، «جواد فکوری» و «سید موسی نامجو» به شهادت رسیدند.

پیکر‌های مطهر شهدا پس از حادثه از میان آهن‌پاره‌های هواپیما بیرون کشیده شد و شدت سوختگی و متلاشی‌شدن پیکرها، شناسایی آنان را دشوار کرده بود؛ اما همان‌گونه که شهید کلاهدوز مدتها پیش به همسرش گفته بود، دندان‌ها به شناسایی پیکر او کمک کرد.

روایتی کوتاه از یک گفت‌وگوی خانوادگی که پس از شهادت، به یکی از تلخ‌ترین نشانه‌های پیش‌بینی آن روز تبدیل شد؛ گویی شهید کلاهدوز از پیش می‌دانست که ممکن است روزی  برای شناسایی او، به همان نشانه‌ای که مقابل آینه نشان داده بود، نیاز پیدا کنند.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه