همسر شهید «اسماعیل ابراهیم کوچک» از روزهای زندگی و شهادت همسرش میگوید
به گزارش نوید شاهد استان قم، شهید اسماعیل ابراهیم کوچک سال ۱۳۱۷ در شهر مقدس قم متولد شد و تحصیلات خود را تا مقطع ابتدایی ادامه داد. با آغاز جنگ تحمیلی، به عنوان راننده آمبولانس راهی جبهههای نبرد شد و سرانجام ۱۹ فروردین ۱۳۶۷ در منطقه فاو به شهادت رسید و پیکر او به عنوان جاویدالاثر در گلزار شهدا به خاک سپرده شد.

روزهای پرالتهاب خبر شهادت
رقیه کمالیان، همسر شهید، درباره روزهای شهادت همسرش روایت میکند: «وقتی خبر شهادت را آوردند، برادرم میدانست اما به من چیزی نمیگفت. او اعتقاد داشت چون من به بچه شیر میدهم و ماه رمضان است، ممکن است از شدت ناراحتی جوش کنم. وقتی از همسایهها میپرسیدم که آیا خبری دارید، میگفتند دعا کن اسیر شده باشد، چون آن منطقه را گرفتهاند. خلاصه شب شهادت امام علی(ع) متوجه شدم.»
همراه مردم در نماز جمعه
همسر شهید از روحیه خیرخواهانه و اجتماعی اسماعیل میگوید و ادامه میدهد: «شهید اسماعیل فردی خیرخواه بود. برای نماز جمعه از ساعت ۱۰ صبح آماده رفتن میشد و تمام اهل محل را مطلع میکرد و با ماشین خودش آنها را به مصلی میرساند.»
پناه بچههای خانوادههای رزمندگان
کمالیان در ادامه به توجه همسرش به خانوادههای رزمندگان اشاره میکند و میگوید: «شهید ابراهیم کوچک خیلی بچهها را دوست داشت. با اینکه خودش صاحب فرزند بود، به بچههای محل و فامیل هم سر میزد و آنها را نوازش میکرد. برادرش در جبهه بود و او خیلی به بچههای برادرش سرکشی میکرد و میگفت چون برادرم بالای سر آنها نیست، وظیفه من است که به آنها سرکشی کنم و نگذارم کمبودی احساس کنند.»
همراه خانوادههای رزمندگان
او از کمک شهید به خانوادههای دیگر رزمندگان نیز یاد میکند: «به خانوادههای همسایههایی که شوهرهایشان به جبهه رفته بودند هم سرکشی میکرد. چون راننده تاکسی بود، به منزل آنها میرفت، بچههایشان را با خودش میآورد و حدود یک ساعت در خانه با آنها بازی میکرد و دوباره آنها را به خانههایشان برمیگرداند.»
توجه ویژه به فرزندان
همسر شهید درباره خانواده خود نیز میگوید: «ما دو دختر داشتیم و بعد از مدتی خدا یک پسر هم به ما داد. ایشان دخترها را دوست داشت، اما چون میدانست بعد از خودش قرار است پسرم مرد خانه شود، بیشتر به او رسیدگی میکرد. همینطور هم شد و پسرم هنوز ۱۴ سالش تمام نشده بود که ایشان شهید شدند.»
مبارزه با رژیم پهلوی
کمالیان همچنین به فعالیتهای شهید پیش از پیروزی انقلاب اسلامی اشاره میکند و میگوید: «شهید قبل از انقلاب فعالیتهای زیادی داشت و بیشتر اعلامیه و نوارهای آقای خمینی را پخش میکرد و خیلی مراقب بود که گیر نیفتد. یکبار که نوار سخنرانی حضرت امام را حمل میکرد، بقال سر کوچه متوجه شد مأموران شاه دنبال او هستند و سریع اطلاع داد. ایشان هم همان موقع نوار را مخفیانه داخل جوی زیر پل پنهان کرد و بعد از اینکه مأموران چیزی پیدا نکردند، آخر شب برگشت، نوار را برداشت و به خانه آورد و در گوشهای مخفی کرد.»
روایت زندگی ساده روحانیون
«شهید ابراهیم کوچک در اوایل انقلاب راننده شهید آیتالله مدنی بود و به همین خاطر با دیگر آقایان هم رفتوآمد داشت. او از نزدیک با زندگی آنها آشنا بود، اما خیلی از مسائل را برای ما تعریف نمیکرد. بعضی وقتها برای اینکه بچهها هوشیار باشند و فکر نکنند روحانیون زندگی مرفهی دارند و مردم را فراموش کردهاند، برایشان تعریف میکرد که آنها زندگی سادهای دارند و حتی آش جو و غذاهای ساده میخورند.»
خدمت به مردم، روایت ماندگار یک زندگی
همسر شهید اسماعیل ابراهیم کوچک در پایان با اشاره به علاقه همسرش به مردم و خانواده شهدا و رزمندگان، از او به عنوان فردی یاد میکند که خدمت به دیگران را بخشی از زندگی خود میدانست و میکوشید در نبود مردان خانوادههای رزمندگان، جای خالی آنها را برای فرزندانشان تا حد توان پر کند.