آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۹۱۰
۰۸:۳۳

۱۴۰۵/۰۶/۳۰
جانباز ۵۵ درصد:

پنج نفر در زیرزمین شهید شدند

جانباز سرافراز «عبدالله امینی» بیان می‌کند: «ما هجده نفر در یک زیر زمین بودیم، هواپیما بمباران کرد و پنج نفر در زیرزمین شهید شدند. من هم تمامی اعضای بدنم از بین رفت، من را به تهران اعزام کردند، تمام بدنم پر از ترکش است.»


امینی جانباز ۵۵ درصد دوران دفاع مقدس، سال ۱۳۴۱ در روستای فیض آباد از توابع شهرستان تکاب متولد شد. در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شد. سال ۱۳۶۱ به عنوان سرباز راهی جبهه‌های جنوب کشور شد. سرانجام در زمان گشت و شناسایی بر اثر بمباران هواپیما و برخورد راکت از نواحی مختلف بدن مجروح و به درجه جانبازی نائل گردید. ایشان جانباز ۵۵ درصد می‌باشد. در ادامه گفتگوی نوید شاهد آذربایجان غربی با این جانباز را می‌خوانید:

پنج نفر در زیرزمین شهید شدند

معرفی

من در سال ۶۳ در جزیره مجنون زخمی شدم. من متولد ۱۳۴۱ هستم. نام پدرم غلامعلی و نام مادرم توبه هست. در روستای فیض‌آباد در جاده تخت سلیمان و از روستا‌های تکاب هست. خواهر و برادر ندارم و تک پسر خانواده هستم. پدرم هم فوت کرده، مادرم هم خیلی وقت می‌باشد فوت کرده است. پدرم در روستا کشاورزی می‌کرد پدرم سال ۸۷ فوت کرد و مادرم هم سال ۹۸ فوت کرد. گندم و نخود می‌کاشتیم. تا پنجم ابتدایی درس خواندم.  

انقلاب

اوایل انقلاب یادم نیست، همه جا شلوغ بود، می‌گفتند شاه می‌رود و امام خمینی می‌آید، بله در روستا بودیم، مردم می‌گفتند، شب‌نامه پخش می‌شد و می‌گفتند چه اتفاقی افتاده است، بعدا انقلاب شد و گفتند دموکرات و کوموله ایجاد شده است. می‌گفتند که رفت آمد می‌کنند ولی من اصلا ندیدم. من آن موقع در تهران کار می‌کردم. کارگری می‌کردیم، دوستم یک رستورانی داشت، آنجا کار می‌کردم. آن موقع هم حقوق ما پانزده بیست تومان بود. سال شصت و پنج ازدواج کرده‌ام. خداوند امام را رحمت کند او آدم خوبی بود، مسئولین بعد او مملکت را خراب کردند خداوند امام را بیامرزد و روحش را شاد کند.

جنگ

شروع جنگ تلویزیون نشان می‌داد، رادیو می‌گفت در فلان جا درگیری هست. سال ۶۱ به خدمت مقدس سربازی رفتم و سال ۶۳ در آخر خدمت زخمی شدم. به ارتش اعزام شدم، مراغه اعزام شدم و از آنجا ارومیه اعزام شدم. ارومیه هم ما را به جزیره مجنون داد. چهار ماه در مراغه آموزشی بودم و بقیه خدمت را در منطقه بودم. اول رفتم ۴۵ کیلومتری اهواز و بعداً جزیره مجنون رفتم. لشکر ۲۸ سنندج بودم درگیری بود، هواپیما بمباران می‌کرد، خط مقدم ما بودیم و توپخانه هم پشت سر ما بود. با عراق فاصله زیادی داشتیم، مثلا از اینجا تا ساروق.

جانبازی

ما هجده نفر در یک زیرزمین بودیم، هواپیما بمباران کرد پنج نفر در زیرزمین شهید شدند. من هم تمامی اعضای بدنم از بین رفت من را تهران اعزام کردند، تمام بدنم پر از ترکش است، پایم، دستم، همه اعضای بدنم تکه و پاره شده است. تا تهران برسم آنجا هوشیار بودم، وقتی رسیدم نفهمیدم در دنیا چه خبر است. بعد یک هفته بیدار شدم و بدنم باد کرده بود، ترکش تمام اعضای بدنم را از بین برده بود. فقط قلبم سالم بود، روده بزرگم بیرون آمده بود، بعد از یک هفته آنجا یک دکتر بود، آمد نگاه کرد گفت خطر مرگ ندارد، بدنی برایم نمانده بود این کف دست و این یکی دستم رفته بود، همه تکه و پاره شده بودند به پدرم خبر دادند گفتند پسرت زخمی شده است، بنده خدا آمد سه ماه پیش من ماند یک سال در بیمارستان بستری بودم. سال ۶۵ ازدواج کردم ایشان هم همسر شهید بود. یک پسر و دو دختر دارم.  

 انتهای پیام/


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه