فرماندهای که در عمل ثابت کرد؛ روایتهایی از سیره شهید «محمدرضا ضیاءالدینی»
به گزارش نوید شاهد کرمان، پاسدار شهید محمدرضا ضیاءالدینی، متولد ۳۱ فروردین ۱۳۶۷، فرزند حسین و از اهالی شهرستان زرند بود. وی به عنوان تکاور گردان لشکر ۴۱ ثارالله، در راه حفظ امنیت و حراست از مرزهای میهن اسلامی خدمت میکرد. این شهید والامقام در جریان درگیری با اشرار در منطقه مرزی سراوان، هنگام یاریرسانی به همرزمانش در برجک ۱۶۴، شجاعانه به مبارزه پرداخت و سرانجام در راه دفاع از امنیت کشور به درجه رفیع شهادت نائل آمد. از این شهید سرافراز که متأهل و دارای یک فرزند بود، پیکری مطهر در زادگاهش، روستای «دشتخاک» زرند به یادگار مانده است.

روایتهایی از سیره شهید «محمدرضا ضیاءالدینی»:
شهید محمدرضا ضیاءالدینی فرماندهی بود که به اسم و مقام شناخته نمیشد، بلکه با عملش ثابت میکرد که فرمانده است. همرزمانش میگویند او نه با دستور دادن، بلکه با حضور در میدان کار، رهبری میکرد. اگر به یک بسیجی میگفت کاری را انجام دهد، خودش دو برابر او کار میکرد و زودتر از همه وارد میدان میشد. حتی در سادهترین امور مانند حمل گالنهای آب یا نظافت، او هیچ ابایی از انجام کارهای سخت نداشت. خاطره جالبی از یکی از همرزمانش نقل است که روزی برای آوردن آب، محمدرضا کفشهایش را درآورد و با وجود اینکه فرمانده بود، مانند یک سرباز ساده دست به کار شد و گالنها را پر کرد. او حتی اگر در بازرسیها متوجه میشد نظافت دستشوییها توسط سربازان به درستی انجام نشده، به جای توبیخ و سرزنش، خودش دست به کار میشد و نظافت را به صورت کامل انجام میداد.
گمنامی و اخلاص در خدمت
اخلاص محمدرضا بهگونهای بود که خانوادهاش حتی تا زمان شهادت، نمیدانستند او فرمانده یکی از مهمترین پاسگاههای مرزی است. او مصداق واقعی «خدمت به خلق» بود و در این مسیر سر از پا نمیشناخت. او که از شهیدان بزرگواری همچون شهید ابراهیم هادی، شهید مغفوری و شهید سید مجتبی علمدار الگو گرفته بود، در رفتار و منش خود ترکیبی از شجاعت، قانونمداری و خودسازی را به نمایش میگذاشت. شوخطبعی او همواره با رعایت اخلاق و به دور از هرگونه گناه یا اهانت همراه بود.
حلاّل مشکلها
باور همرزمان و نزدیکان شهید ضیاءالدینی این است که شهدا دستشان برای یاری رساندن به مردم باز است و شهید محمدرضا نیز در این میان، جایگاه ویژهای در رفع حوائج مردم دارد. تجربه نشان داده است که هر کس با اعتقاد به این شهید متوسل شود، دست خالی باز نمیگردد. این باور تا جایی است که برخی از اطرافیانش پس از شهادت او، در مشکلات خانوادگی خود به این شهید متوسل شده و در عالم رؤیا پاسخهای روشن و امیدوارکنندهای از وی دریافت کردهاند که نشان از مقام بالای او نزد خداوند دارد.
نوشتار پیش رو، روایت خاطرات بزرگمردی است که در زمانه ما، درسهای بزرگ زندگی را به ما میآموزاند. محمدرضا ضیاءالدینی با نشان دادنِ سبک زندگیاش، به ما ثابت کرد که هنوز هم میتوان مانند شهیدان زیست و به سوی افلاک پرواز کرد.
برگرفته از کتاب: نامه ای به خط خون
انتهای یپام/