۲۱ سال انتظار برای پیوستن به یاران شهید
به گزارش نوید شاهد اردبیل، شهید علی اسکندری در سومین روز از مهر ماه سال ۱۳۴۲ در یک خانواده مؤمن و مذهبی در شهر اردبیل دیده به جهان گشود. پدرش اکبر و مادرش حبیبه نام داشت. پدر شهید با شغل رانندگی مخارج خانواده را تامین میکرد و مادرش علاوه بر کارهای خانه وظیفه تعلیم و تربیت فرزندان را بر عهده داشت.

کودکی و فوت مادر
علی چهارمین فرزند از یک خانواده هشت نفری بود. وضعیت اقتصادی خانواده از لحاظ مادی در حد متوسط بود و با تولد شهید و با بزرگتر شدنش وضع اقتصادی خانواده روز به روز بهتر شد. علی از همان کودکی پسری بسیار مهربان و دوست داشتی بود. وقتی به سن دو سالگی رسید مادرش فوت کرد واولین تلخی روزگار را تجربه کرد. بعد از فوت مادر ش، چون خانواده اسکندری به همراه پدر بزرگ و مادر بزرگشان در یک خانه زندگی میکردند مادر بزرگ شهید به تربیت علی پرداخت و شهید را از همان کودکی با مسائل دینی آشنا کرد و نگذاشت که علی کمبود مادر را احساس کند.
دوره ابتدایی
علی دوران کودکی خود را با بازی کردن با برادران و خواهرانش وبچههای همسایگان سپری کرد تا اینکه زمان مدرسه رفتن شهید فرا رسید و علی، چون از همان کودکی به یادگیری ومدرسه رفتن علاقه داشت روز اول مدرسه را با همراهی پدرش با خوشحالی وصف ناشدنی به مدرسه ابتدائی سنائی که نزدیکی منزل آنها وجود داشت رفت. علی هر روز مشتاقتر از پیش به مدرسه میرفت و نمرات خوب میگرفت و علاقه زیادی به ادامه تحصیل داشت.
دوره راهنمایی
بعد از گذراندن مقطع دبستان، در مدرسه راهنمایی شیخ صفی نام نویسی کرد و دوران راهنمایی را هم با نمرات خوب پشت سر گذاشت. در سه سال دوره راهنمایی بیشتر با دوستانی ارتباط داشت که از خانوادهای مذهبی بودند. معلمها هم دانش آموزان را به سمت این انتخاب راهنمایی میکردند. هر چند معلمانی هم بودند که با تعریف از رژیم پهلوی در صدد این بودند که بچهها به سمت نیروهای مذهبی کشیده نشوند.
دوره دبیرستان و انقلاب اسلامی
علی سال ۱۳۵۶ وارد مقطع دبیرستان شد و در مدرسه صفوی مشغول به تحصیل شد. وقتی علی به سن ۱۵-۱۴ سالگی رسید انقلاب اسلامی هم به اوج رسید و، چون علی عاشق امام و انقلاب بود همیشه در تظاهرات و راهپیماییهایی که بر علیه رژیم طاغوت بر پا میشد شرکت میکرد و شبها در محل اعلامیه پخش میکرد. علی بعد از ترک تحصیل در مقطع دبیرستان در یک مکانیکی مشغول به کار شد و خیلی زود در حرفه اش موفق شد و برای خودش کارگاهی تهیه کرد و به مکانیکی ماشینهای بنزینی پرداخت.
روابط عمومی بالایی داشت و با همه رفیق بود
رابطه شهید با برادران و خواهرانش خیلی خوب بود و همیشه در خانه اگر مشکلی پیش میآمد زودتر از همه آن مشکل را بر طرف کرد و در بین همسایگان هم طوری رفتار کرده بود که همه به ایشان احترام خاصی قائل بودندو شب هنگام وقتی از مغازه بر میگشت اگر در همسایهها ماشین کسی خراب میشد آنها را تعمیر کرد و بدون هیچ چشم داشتی میگفت شما حق همسایهای بر گردن من دارید واز آنها پول نمیگرفت.
خدمت سربازی و جانبازی
با شدت گرفتن جنگ تحمیلی علی با اینکه در کار مکانیکی استاد شده بود ودر آمد خوبی داشت. چون زمان به خدمت سربازی علی فرا رسیده بود برای رفتن به خدمت مقدس سربازی نام نویسی کرد و رفتن به جبهه را به ماندن در کنار خانواده و کار کردن ترجیح داد واز طریق ارتش تیپ ۵۵ هوابرد شیراز عازم جبهه حق علیه باطل شد و پس از رشادتها و فداکاریهای زیاد در منطقه سومار ر تاریخ آذر ۱۳۶۱ بر اثر اصابت ترکش و موج انفجار از ناحیه کمر مجروح گردید و به درجه جانبازی با ۵۵ درصد از کار افتادگی نائل آمد. بعد از ترخیص از بیمارستان شهید نتوانست در منزل بماند و، چون به شغل مکانیکی علاقه داشت دوباره به کارگاه رفت و شروع به کار مکانیکی کرد.
شهادت
رفته رفته عوارض ناشی از جراحات دوران جنگ تحمیلی شدت گرفت و وقتی ناراحتی اش به خاطر بیماری MS شدت گرفت برای معالجه به بیمارستانهای ساسان و امین افشار و... منتقل گردید. مدت ۲۱ سال عوارض ناشی از اصابت ترکش خمپاره به بدن را تحمل میکرد و با وجود همه ناراحتیهایی که داشت بسیار مهربان بود و خودش به تنهایی کارهایش را انجام میداد. تا اینکه در تاریخ هفتم آذر ۱۳۸۲ در اثر شدت گرفتن بیماری ms هنگام انتقال از تهرآن به اردبیل به یاران شهیدش پیوست و به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش را پس از تشییع جنازه با شکوهی که در اردبیل برگزار شد؛ در گلزار شهدای غریبان به آغوش خاک سپردند.
انتهای پیام/