اگر من نروم و دیگری هم نرود، پس چه کسی از این مملکت دفاع کند؟

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، «حاجیه شیرزادی»، همسر شهید «لطیف جامهشورانی» میگوید: ۳۱ تیرماه ۱۳۶۶ خبر دادند لطیف در منطقه سومار زخمی شده است و قرار است برای درمان به تهران منتقل شود و او را به بیمارستان هفتتیر برسانند. ما هم خودمان را به تهران رساندیم، اما وقتی رسیدیم، متوجه شدیم اتفاق دیگری افتاده است؛ خبری که شنیدنش برایمان بسیار سخت و باورش دشوار بود.
زن برادرش به او گفته بود: «نرو، اینجا جنگ است؛ بچه داری.»، اما لطیف در پاسخ گفته بود: «اگر من نروم، یکی دیگر هم نرود، پس چه کسی از این مملکت دفاع کند؟»
لطیف یک دختر و یک پسر داشت. سه فرزند که هنوز به محبت و حضور پدر نیاز داشتند، اما او احساس مسئولیت بیشتری نسبت به سرنوشت کشور و مردم داشت و با وجود دلبستگی به خانواده، راهی جبهه شد.
یک بار که برای دیدنش رفتیم، از بچهها عکس گرفت. آن زمان تلفن و امکانات ارتباطی امروزی وجود نداشت و بیشتر ارتباطمان با نامه بود. شهید گفت:عکسها که ظاهر شد، برایم فرستاد. همان عکسها بعدها برای من تبدیل به یادگاریهایی ارزشمند از روزهای حضورش در جبهه شد؛ اما دیگر قسمت نشد که بیشتر از آن او را ببینم.
دیدن بچهها برایم همیشه با دلتنگی همراه است. وقتی بچههای دیگر را میبینم، دلم بیشتر میشکند؛ چون میدانم فرزندان من هم مثل همه بچهها، نیاز زیادی به محبت و حضور پدر داشتند. نبودن پدر برای آنها سخت بود و جای خالیاش همیشه در زندگیشان احساس میشد.
با این حال، خدا را شکر میکنم. خداوند خودش کمک کرد و بچهها خوب بزرگ شدند. همیشه احساس میکنم دعای خیر پدرشان پشت سر آنها بوده است. شاید جای خالی پدر هیچوقت بهطور کامل پر نشد، اما خداوند به من توان داد تا فرزندانم را بزرگ کنم و زندگی را ادامه بدهم.
در ادامه گفت و گوی تصویری را ببینید:
انتهای پیام/