سالها گذشت، اما انتظارم برای احدالله تمام نشد

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، شهید «احداله ماهیدشتی» هفتم آبان ۱۳۳۷ در شهرستان هرسین به دنیا آمد. پدرش محمدعلی و مادرش بتول نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته انسانی درس خواند و دیپلم گرفت. سال ۱۳۶۰ ازدواج کرد. به عنوان پاســدار در جبهه حضور یافت. ۱۶ دی ۱۳۶۰ در تنگ کورک گیلان غرب توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تاکنون اثری از پیکرش به دست نیامده است.
همسر شهید «احد اله ماهیدشتی» میگوید: وقتی خبر مجروح شدن احدالله را به ما دادند، او را به بیمارستان ولیعصر (ع) کرمانشاه منتقل کرده بودند. خانواده برای سرکشی و اطلاع از وضعیتش به بیمارستان رفتند، اما شرایط بهگونهای بود که امکان انتقال او از منطقه بهراحتی فراهم نمیشد. مسیر شلوغ و وضعیت منطقه هم مناسب نبود و همین موضوع باعث شد انتقالش با تأخیر انجام شود.
آن روزها برای ما بسیار سخت میگذشت. هر لحظه منتظر بودیم خبری از احدالله برسد. میگفتند ترکش خورده و وضعیت جسمیاش مناسب نیست. جراحاتش شدید بود و انتقال او از منطقه چند روز طول کشید.
حدود سه روز در همین شرایط گذشت. بعد از آن، دیگر خبری از احدالله به ما نرسید. چهار روز که گذشت، متوجه شدیم اثری از او پیدا نیست و احتمال میدهند در منطقه مفقود شده باشد.
پدر احدالله برای پیگیری وضعیت فرزندش به سپاه کرمانشاه رفت. قرآن در دستش بود و با صبر و ایمان گفت: «پسر من خودش این لباس را انتخاب کرده و لباس رزم پوشیده است. من به او گفته بودم ممکن است در این راه به شهادت برسی. خودش هم میگفت: یا پیروز میشوم، انشاءالله، یا شهید میشوم.»
پدرش میگفت: «به من بگویید برای پسرم چه اتفاقی افتاده است. من مردی قوی و باایمان هستم. ناراحت نمیشوم؛ هرچه رضای خدا باشد، من به همان راضی هستم.».
اما بعد از آن، جستوجوها آغاز شد. تمام منطقه را گشتند و وجببهوجب آنجا را زیر پا گذاشتند، اما هیچ اثری از احدالله پیدا نشد.
سالها گذشت و انتظار ما ادامه داشت. همیشه ته دلم امید داشتم که شاید روزی برگردد. هر بار میشنیدیم اسیری آزاد شده، سراغش را میگرفتیم. از دوستان، آشنایان و فامیل میپرسیدیم. حتی عکس احدالله را با خودمان میبردیم و از کسانی که از اردوگاهها برگشته بودند، میپرسیدیم: «این شخص را ندیدهاید؟».
اما هر بار پاسخشان منفی بود. میگفتند ما در اردوگاه بودیم، اما چنین کسی را ندیدهایم.
با این حال، من نمیتوانستم از انتظار دست بکشم. برای یک همسر، پذیرفتن نبودن کسی که سالها با او زندگی کرده، بسیار سخت است. همیشه در دلم میگفتم شاید احدالله برگردد؛ شاید روزی خبری از او برسد.
در ادامه فیلم گفتوگو را ببینید:
انتهای پیام/