من شهید می شوم امیدوارم ایران اسلامی آینده روشن داشته باشد
به گزارش نوید شاهد اردبیل، شهید غلامحسین ملک پور، فرزند میکائیل و ربابه غفاری، بیست و یکم بهمن ماه سال ۱۳۲۹در یک خانواده مذهبی و متدین و آشنا به مبانی مقدس اسلام از طبقه کم درآمد و مستضعف و از نظر معنوی بسیار غنی در شهر خلخال دیده به جهان گشود. ایشان دومین فرزند از پنج فرزند خانواده بود که به عنوان اولین شهید خلخال در ناوچه مهران به شهادت رسید.

دوران کودکی
دوران طفولیت وی در دامان پر مهر مادر و در سایه پدری متدین که خانواده اش را فقط با هشت تومان دستمزد روزانه کارگری خود، روزی میداد، میگذشت. به همراه برادر و خواهرش در حیاط خانه شان با بازیهای کودکانه، مشق زندگی میکرد و از آن دوران، مهر و عطوفت در ذاتش هویدا بود. کودکی، مهربان و با احساس که با محبتاش در دل همه جا کرده بود.
دوران ابتدایی
با رسیدن به سن هفت سالگی در سال ۱۳۳۶ تحصیلات ابتدایی را در مدرسهی سعدی خلخال آغاز کرد و توانست با موفقیت این دوران را پشت سر بگذارد. هر چند بسیار سخت بود و شرایط اقتصادی بد خانواده، محدودیتهای زیادی برای ادامه تحصیل ایجاد میکرد. اما با حمایت خانواده و با علاقهای که داشت موفق به گذراندن این دوره شد.
دوران متوسطه و استخدام در نیروی دریایی ارتش
برای ادامه تحصیل در دورهی متوسطه (در آن زمان دورهی راهنمایی نبود) در دبیرستان سمیه (پهلوی سابق) ثبت نام کرد و با عشق و علاقه تحصیلاتش را دنبال نماید. ایشان در حالی به تحصیلش میپرداخت که در ایام تعطیلات در کورههای آجرپزی به کارگری برای تأمین هزینه تحصیل و کمک به امرار معاش خانواده میپرداخت. با اینکه در درس و مشقش زرنگ و ساعی بود، اما وجود مشکلات مالی خانواده و عدم تمکن مالی سبب شد قبل از اتمام دوره متوسطه درس را رها ساخته و با مدرک سیکل به استخدام نیروی دریایی ارتش درآید.
آموزش در بندر انزلی
بعد از استخدام در ارتش برای گذراندن آموزشهای مقدماتی، عازم بندر انزلی شد و حدود ۲ سال در این شهر برای گذراندن آموزشهای دریایی پرداخت. در آموزش جزو بهترینها بود و توانست با نمره عالی این دوران را به اتمام برساند.
ازدواج در انزلی و انتقال به تهران
در بیست و یک سالگی و در سال ۱۳۵۰ در بندر انزلی از یک خانواده مذهبی و مقید به شریعت اسلام همسری انتخاب کرد و در آن ایام مراسم عروسی و عقد و ازدواج در کمال سادگی برگزار گردید. غلامحسین بعد از تشکیل خانوادهی جدید به تهران انتقال یافت و حدود ۲ سال نیز در تهران مشغول خدمت شد و در آنجا ضمن خدمت سرافرازانه به میهن خویش، موفق شد تحصیلاتش را ادامه دهد. به جهت داشتن هوش بالا و علاقهی وافر به تحصیل و کسب علوم روز آن زمان همه ساله در آزمونهای مربوط به علوم دریایی ارتش موفق به کسب مقام اول شد بطوری که دوبار پیشنهاد شد که برای گذراندن دورههای تخصصی در کشورهای خارجی من جمله کشور سوییس اعزام شوند که عشق به وطن و علاقه به خانواده باعث شد که از قبول آن پیشنهادات خودداری نماید.
انتقال به آبادان و خرمشهر
سال ۱۳۵۲ برای انجام خدمت از تهران به آبادان و خرمشهر منتقل شد و به همراه خانواده در آنجا سکونت گزید.
در طول چندین سال خدمتش همچون دوران نوجوانیش هیچ وقت پدر و مادر را فراموش نکرد و به آنها محبت و عشق میورزید و برای آنها پول میفرستاد و سالیانه یک بار برای تجدید دیدار با خانواده به خلخال میآمد.
انقلاب اسلامی و ارادت و علاقه به امام خمینی (ره)
با شروع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ قلب غلامحسین در عشق به وطن و خط رهبر و امامش حضرت امام خمینی (ره) بیشتر میتپید. در تمامی دیدارها و گفت و شنودها با اطرافیانش سفارش میکرد که همواره مدافع خط امام (ره) و یاران انقلابی آن حضرت باشند. از آن تاریخ به بعد رغبت و تلاشش جهت خدمت به وطن، بیش از پیش شد و صراحتاً بیان میکرد که امیدوار است خداوند خدمات گذشته اش را از عمرش به حساب نیاورده و بعد از انقلاب تحت رهبری پیامبر گونه امام امت بتواند خدمات ارزندهای که اجر و پاداش بیشتری خواهد داشت به کشور عزیزش انجام دهد. علاقه زائد الوصفی به امام امت (ره) داشت و دستوراتش را با گوش جان میشنید و به آن عمل میکرد.
آغاز جنگ تحمیلی
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در سال ۱۳۵۹ و واقف بودن غلامحسین از تحولات مملکت به خلخال آمد و مادرش را با خود به آبادان برد.
برادرش میگوید:"احتمال شروع جنگ بود. برادرم به خلخال آمد و والده را با خود به آبادان برد تا اینکه در غیابش که ماهها نمیتوانست به خانواده اش سر بزند، شاید سرپرست و حامی فرزندانش باشد. از طرفی وقتش بود که چهارمین فرزندش به دنیا بیاید. بالأخره بعد از چند روز به سه فرزندش با اسامی نیلوفر، علیرضا و حمیدرضا یک نوزاد دختر که نامش را ندا گذاشتند افزوده شد. غلامحسین؛ مادر، زن و چهار بچه قد و نیم قد را برای دفاع از کیان اسلامی در دیار غربت گذاشت و به طرف آبهای نیلگون خلیج فارس حرکت کرد.
خاطرات جنگ از زبان اکبری، همرزم شهید
غلامحسین انسانی وارسته، مؤمن به انقلاب و اسلام بود و در بدو جنگ تحمیلی با اینکه در مرخصی استحقاقی بود، هنوز مدت ده روز از مرخصی اش باقی مانده بود و ارتش هم احضارش نکرده بود در حالیکه جمعی ناو بهمنشیر بود وقتی با او صحبت کردم گفت: بایستی مرخصی را رها و به ناوچه مهران بروم، پرسیدم چرا مهران تو که جمعی ناو بهمنشیر هستی گفت: ناو بهمنشیر در اسکله است و غیر فعال، الان موقع جنگ است و وقت دفاع از دین و انقلاب و مملکت و کشور نیاز به من و امثال من دارد. داوطلبانه مرخصیش را در سو یکم شهریور ۱۳۵۹ لغو کرد و عازم بندر امام شد و به ناو نقدی پیوست و از آنجا به طرف ناوچه مهران حرکت کرد. کاملاً به خاطر دارم هنگام خداحافظی از ناو نقدی با تکان دادن دستش گفت: من شهید میشوم امیدوارم ایران اسلامی آینده روشن داشته باشد، مواظب فرزندانم باشید. با اعزام غلامحسین به پهنه دریا و مستقر شدن بر روی ناوچه مهران، بمباران شهرهای مرزی از طرف نیروهای بعث عراق آغاز شد و دستور تخلیه شهرها صادر شد. اما برای خانوادهای که سرپرستش نبود. کار بسیار سختی بود که به خلخال بر گردند. بالاخره بعد از کلی آوارگی به خلخال رسیدند در حالیکه هیچ خبری از غلامحسین نداشتند.
شهادت
قدرت مانور ناوچه مهران در آبهای نیلگون خلیج فارس و در دفاع از میهن اسلامی کاملاً مشهود بود، اما در تاریخ بیست و نهم مهر ۱۳۵۹ مورد اصابت راکت هواپیماهای عراقی قرار گرفت و چندین نفر از پرسنل آن به شهادت رسیدند. استوار دوم نیروی دریایی ارتش، غلامحسین ملک پور نیز در سن سی سالگی بعد از چهارده سال خدمت افتخار آمیز به میهن عزیزش در این حادثه به درجهی رفیع شهادت نائل شد. شهید غلامحسین ملک پور اولین شهید شهرستان خلخال در جنگ تحمیلی بود که پیکرش به زادگاهش انتقال یافت و بر دوش امت شهید پرور خلخال با شکوه و عظمت خاصی تشییع و در گلزار شهدای خلخال در تاریخ دوم آبان ۱۳۵۹ به خاک سپرده شد.
انتهای پیام/