آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۹۰۳۱
۱۰:۲۵

۱۴۰۵/۰۶/۰۹

رسول مالمیر؛ پدری که دختر چهل‌روزه‌اش چشم‌انتظارش ماند

شهید رسول مالمیر، پاسدار مؤمن و اخلاق‌مدار محمدشهر کرج، مردی بود که با شوقی وصف‌ناشدنی به محل کار می‌رفت و خدمت برایش تنها یک وظیفه نبود؛ انتخابی از سر عشق و اخلاص بود. او که پدر سه فرزند بود، هنوز ۴۰ روز از تولد کوچک‌ترین دخترش نگذشته بود که در دهم اسفندماه ۱۴۰۴، هنگام انجام مأموریت عملیاتی در منطقه اشتهارد، بر اثر اصابت موشک دشمن صهیونیستی ـ آمریکایی به شهادت رسید؛ اما حتی در آخرین لحظه نیز از پسرعمویش جواد مالمیر جدا نشد و هر دو در حالی که یکدیگر را در آغوش گرفته بودند، به دیدار حق شتافتند.


به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید رسول مالمیر، پاسدار مؤمن و اخلاق‌مدار محمدشهر کرج، مردی بود که با شوقی وصف‌ناشدنی به محل کار می‌رفت و خدمت برایش تنها یک وظیفه نبود؛ انتخابی از سر عشق و اخلاص بود. او که پدر سه فرزند بود، هنوز ۴۰ روز از تولد کوچک‌ترین دخترش نگذشته بود که در دهم اسفندماه ۱۴۰۴، هنگام انجام مأموریت عملیاتی در منطقه اشتهارد، بر اثر اصابت موشک دشمن صهیونیستی ـ آمریکایی به شهادت رسید؛ اما حتی در آخرین لحظه نیز از پسرعمویش جواد مالمیر جدا نشد و هر دو در حالی که یکدیگر را در آغوش گرفته بودند، به دیدار حق شتافتند.

دخترش فقط ۴۰ روزه بود؛ رسول مالمیر در آغوش پسرعمویش به شهادت رسید

مردی که با شوق به سمت خدمت می‌رفت

شهید رسول مالمیر در ۲۱ آبان‌ماه سال ۱۳۶۴ در محمدشهر کرج از توابع استان البرز متولد شد. سال‌های زندگی او با روحیه‌ای سرشار از ایمان، اخلاق و مسئولیت‌پذیری همراه بود. او در بزرگسالی لباس پاسداری بر تن کرد و خدمت در سپاه را به عنوان مسیر زندگی خود برگزید.

آنچه بیش از هر چیز در رفتار رسول به چشم می‌آمد، علاقه و اشتیاق او به کارش بود. برای انجام وظیفه نه‌تنها احساس خستگی نمی‌کرد، بلکه با شتاب و اشتیاقی مثال‌زدنی خود را به محل کار می‌رساند. اطرافیانش این ویژگی را به خوبی به خاطر دارند؛ گویی برای رسیدن به محل خدمت لحظه‌شماری می‌کرد.

کار برای رسول فقط یک شغل نبود. او با اخلاص کار می‌کرد و از اینکه می‌توانست در جایگاه یک پاسدار به مردم و کشورش خدمت کند، احساس رضایت داشت. همین اخلاص بود که باعث می‌شد مسئولیت‌هایش را با جدیت و علاقه دنبال کند.

پدری که دختر کوچکش تنها ۴۰ روز او را دید

رسول مالمیر در کنار مسئولیت‌های کاری، پدری دلسوز برای سه فرزندش بود. خانواده برای او جایگاه ویژه‌ای داشت و با وجود مشغله‌های کاری، پیوند عاطفی عمیقی با همسر و فرزندانش داشت.

اما تلخ‌ترین بخش زندگی خانواده رسول، این بود که کوچک‌ترین دخترش تنها ۴۰ روز از تولدش گذشته بود که پدر را از دست داد.

دختربچه‌ای که باید در آغوش پدر بزرگ می‌شد و خاطرات کودکی‌اش را با حضور او رقم می‌زد، خیلی زود با قاب عکس پدر آشنا شد. هنوز گرمای حضور رسول در خانه تازه بود که خبر شهادتش، خانواده را در سوگ فرو برد.

شهادت رسول برای سه فرزندش، به‌ویژه دختر کوچکش که هنوز فرصت شناختن پدر را پیدا نکرده بود، روایتی تلخ و ماندگار است؛ روایتی که سال‌ها بعد، از زبان مادر و اطرافیان برای او بازگو خواهد شد؛ اینکه پدرش مردی بود که خدمت را با عشق انتخاب کرد و در راه انجام وظیفه به شهادت رسید.

صله رحم؛ خصلتی که در زندگی‌اش جاری بود

یکی از ویژگی‌های بارز رسول، اخلاق‌مداری و توجه جدی به صله رحم بود. ارتباط با خانواده و بستگان برای او اهمیت زیادی داشت و تلاش می‌کرد پیوندهای خانوادگی را حفظ کند.

این روحیه را می‌شد در ارتباط نزدیک او با پسرعمویش، شهید جواد مالمیر، نیز دید. رسول و جواد تنها دو پسرعمو نبودند؛ از کودکی در کنار یکدیگر بزرگ شده بودند و مراحل مختلف زندگی را دوشادوش هم پشت سر گذاشته بودند.

رسول تنها هشت ماه از جواد بزرگ‌تر بود و همین نزدیکی سنی، همراهی آنها را از دوران کودکی عمیق‌تر کرده بود. آنها دوستانی صمیمی و همکارانی نزدیک بودند و حتی برای آینده نیز تصمیم مشترکی گرفته بودند: خدمت در سپاه.

سال‌ها بعد، این عهد مشترک به واقعیت پیوست و هر دو در لباس پاسداری مشغول خدمت شدند.

یک روح در دو جسم

رابطه رسول و جواد برای اطرافیان نیز قابل توجه بود. نزدیکانشان آنها را «یک روح در دو جسم» توصیف می‌کردند. بیشتر اوقات در یک شیفت کاری بودند و ترجیح می‌دادند در محل خدمت نیز کنار یکدیگر باشند.

گاهی خانواده‌ها و بستگان به آنها پیشنهاد می‌کردند شیفت‌هایشان را از هم جدا کنند، اما رسول و جواد علاقه داشتند همچنان در کنار یکدیگر خدمت کنند.

این همراهی سال‌ها ادامه پیدا کرد. آنها نه‌تنها در محیط کار، بلکه در فعالیت‌های مذهبی و اجتماعی نیز همراه بودند. همین پیوند عمیق باعث شده بود اطرافیان، سبک زندگی و رابطه این دو پسرعمو را الگویی از وفاداری بدانند.

در رفتارشان نوعی شجاعت و اعتمادبه‌نفس وجود داشت که به اطرافیان نیز جرأت و شهامت می‌داد. آنها زندگی‌شان را با انتخاب‌هایی پیش بردند که برایشان معنا و هدف داشت؛ خدمت، خانواده، ایمان و وفاداری.

خادمی که اربعین را با خدمت معنا می‌کرد

رسول مالمیر در کنار شغل نظامی، از فعالان هیئت و موکب‌داری نیز بود. او به همراه پسرعمویش جواد در برپایی موکب هیئت الزهرا و هیئت رزمندگان محمدشهر فعالیت می‌کرد.

برای رسول، خدمت به مردم تنها در محیط کاری خلاصه نمی‌شد. هرجا فرصتی برای خدمت وجود داشت، خود را به آن می‌رساند. یکی از مهم‌ترین عرصه‌های این خدمت، پیاده‌روی اربعین بود.

او بارها در پیاده‌روی اربعین حضور پیدا کرد و در کربلا به موکب‌داری و خدمت به زائران پرداخت. همراهی او با جواد در این مسیر نیز ادامه داشت و این دو پسرعمو در کنار هم به زائران خدمت می‌کردند.

موکب برای رسول محلی برای دیده‌شدن نبود؛ فرصتی بود تا بی‌نام و نشان خدمتی انجام دهد. همان اخلاصی که در محیط کار داشت، در فعالیت‌های مذهبی و اجتماعی‌اش نیز دیده می‌شد.

دلبستگی به ولایت

رسول شخصیتی ولایی داشت و نسبت به مسائل مربوط به رهبری انقلاب حساس و دلبسته بود. پس از شهادت رهبر انقلاب، اطرافیانش بی‌تابی و ناراحتی ویژه‌ای را در او مشاهده کردند.

این اندوه تا روزهای پایانی زندگی‌اش ادامه داشت. فاصله زمانی میان شهادت رهبر انقلاب و شهادت خود رسول کوتاه بود و همین موضوع برای خانواده و نزدیکانش خاطره‌ای ماندگار از روزهای آخر زندگی او ساخته است.

آخرین شیفت با جواد

دهم اسفندماه ۱۴۰۴، رسول مالمیر و پسرعمویش جواد در محل کار خود مشغول انجام فعالیت عملیاتی بودند. آن روز، حادثه‌ای رقم خورد که پایان سال‌ها همراهی این دو پسرعمو بود.

محل کار آنها مورد اصابت موشک دشمن صهیونیستی ـ آمریکایی قرار گرفت. ساختمان تخریب شد و رسول، جواد و تعدادی از همکارانشان در محل محبوس شدند.

در میان آوار و لحظات سخت حادثه، رسول و جواد باز هم کنار یکدیگر بودند. همان‌طور که سال‌ها در زندگی، کار، شیفت‌های کاری و فعالیت‌های مذهبی از یکدیگر جدا نشده بودند، در آخرین لحظه نیز یکدیگر را تنها نگذاشتند.

آن دو پسرعمو در حالی که یکدیگر را در آغوش گرفته بودند، به شهادت رسیدند.

قصه‌ای که با شهادت تمام نشد

شاید زندگی رسول مالمیر را بتوان در چند واژه خلاصه کرد: ایمان، اخلاق، خانواده، خدمت و وفاداری. پاسداری که با شوق به محل کار می‌رفت، پدری که سه فرزند داشت و دختر کوچکش تنها ۴۰ روز از تولدش گذشته بود، خادمی که سال‌ها در هیئت و موکب به مردم خدمت کرد و مردی که صله رحم و ارتباط با خانواده را بخشی از زندگی خود می‌دانست.

اما مهم‌تر از همه، قصه همراهی او با پسرعمویش جواد است؛ دو کودکی که در کنار هم بزرگ شدند، دو جوانی که برای خدمت در سپاه با هم عهد بستند، دو همکار که ترجیح می‌دادند شیفت‌هایشان را کنار هم بگذرانند و دو رفیقی که حتی مرگ نیز نتوانست آنها را از هم جدا کند.

رسول مالمیر دهم اسفندماه ۱۴۰۴ در منطقه عملیاتی اشتهارد به شهادت رسید. او رفت، اما برای سه فرزندش، خانواده‌اش و مردمی که سال‌ها شاهد خدمت و اخلاقش بودند، خاطره‌ای ماندگار بر جای گذاشت.

دختر کوچکش روزی بزرگ خواهد شد و خواهد فهمید پدرش تنها ۴۰ روز فرصت داشت تا او را در آغوش بگیرد؛ اما نام و یاد او برای همیشه در خانواده خواهد ماند. و شاید زیباترین تصویر از آخرین لحظات زندگی رسول، همان تصویری باشد که روایت خانواده از آن سخن می‌گوید: رسول و جواد، دو پسرعمو و دو همکار قدیمی، در آخرین لحظه نیز کنار هم ماندند و در آغوش یکدیگر به شهادت رسیدند.

انتهای پیام/


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه