آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۸۷۲۱
۱۰:۰۰

۱۴۰۵/۰۶/۰۳
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱۶»

منطقه‌ای زیر آتش خمپاره‌های دشمن

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «به منطقه‌ای رفتیم که زیر آتش مداوم خمپاره‌های دشمن بود؛ هر شب آنجا را می‌زدند. دوباره به جای اولمان برگشتیم و آنجا هم بسیار هدف قرار می‌گرفتیم. در آن دوران، مسئولیت حمل شهدا در خط را بر عهده داشتیم ...» متن کامل قسمت شانزدهم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


روایت از جبهه: از اعزام تا عملیات در شلمچه

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید حجت‌اله باقری چهارم خردادماه ۱۳۴۶ در روستای «رودبال» از توابع شهرستان فیروزآباد چشم به جهان گشود. هفت ساله بود که راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا اول راهنمایی گذراند. او نوجوان بود که با روحیه‌ای بسیجی لباس رزم بر تن کرد و به‌عنوان تک‌تیرانداز راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد. ابتدای سال ۱۳۶۴ ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد. وی سرانجام بیستم تیرماه ۱۳۶۴ در پاسگاه مرزی «بیات» دهلران در حالی که مردانه در برابر دشمن ایستاده بود، بر اثر اصابت ترکش به دست و پا به قافله شهدا پیوست. پیکر پاکش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

متن خاطره:

در مسیر اعزام، ابتدا یک شب در جهرم و سپس در شیراز اقامت داشتیم؛ بعد از آن به اهواز رفتیم و یک شب را نیز در آنجا گذراندیم. پس از آن، از ما خواستند که برای عملیاتِ «روی‌مین» داوطلب شویم. وقتی صبح شد، گفتند که می‌خواستیم شما را امتحان کنیم و در نهایت اعلام کردند که ۷۰ نفر برای حمل شهدا نیاز دارند. ما آمدیم و در اولین شب حمله، به پشت خط رفتیم؛ آنجا ما را متفرق کردند تا وظیفه‌ی تخلیه شهدا را بر عهده بگیریم. چند روز مشغول تخلیه و حمل شهدا بودیم.

سپس به منطقه‌ای رفتیم که زیر آتش مداوم خمپاره‌های دشمن بود؛ هر شب آنجا را می‌زدند. دوباره به جای اولمان برگشتیم و آنجا هم بسیار هدف قرار می‌گرفتیم. در آن دوران، مسئولیت حمل شهدا در خط را بر عهده داشتیم و بعد از آن، باز هم از ما خواستند که ۸ نفر برای بخش اورژانس خط بیاییم. من به بخش اورژانس تیپ المهدی آمدم و وظیفه‌ام ثبت نام و نوشتن اسامی مجروحان و زخمی‌ها بود.

با چشم خودم می‌دیدم که نیروهای امدادی کار می‌کردند؛ یک بار خمپاره به آن نزدیکی‌ها خورد، اما هیچ‌کس آسیبی ندید و همه در سنگر بودند. یک‌باره دیدم خمپاره‌ای به جلوی سنگر برخورد کرد، اما تمام بچه‌ها در سنگر خوابیده بودند و آسیبی ندیدند. یک آمبولانس در جلوی سنگر ما بود که ترکش‌ها زیر آن خورد اما به آن نخورد.

ادامه دارد...


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه