آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۸۴۴۲
۱۱:۴۵

۱۴۰۵/۰۵/۳۱

وقتی باران به کمک رزمنده‌ها آمد

شهید «زمان رضاکاظمی» نقل می‌کند: «به محل رسیدیم. به حکم خدا باد از طرف ما به طرف دشمن می‌وزید و باران هم شروع شد. به یاد امداد‌های غیبی افتادیم. رودخانه‌ای که باید از آن عبور می‌کردیم تا آن موقع کمتر از حد زانو آب داشت، ولی موقع عملیات با این بارندگی آب بالا آمد.»


به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید زمان رضاکاظمی» هشتم دی‌ماه ۱۳۴۱ در شهرستان سمنان به دنیا آمد. پدرش فرج و مادرش هدهد نام داشت. تا پایان دوره کاردانی در رشته علوم و فنون نظامی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. هفدهم مرداد ۱۳۶۲ در مهران هنگام درگیری با نیرو‌های بعثی بر اثر اصابت ترکش به دست، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای امامزاده یحیای زادگاهش قرار دارد. برادرش عسکری نیز به شهادت رسیده است.

وقتی باران به کمک رزمنده‌ها آمد

متن مصاحبه با شهید:

امداد غیبی

ضمن معرفی خود از حضور در جبهه و فعالیت‌هایت بگویید. من زمان رضاکاظمی، اعزامی از سمنان، پنج ماه است که در جبهه حضور دارم. در رابطه با عملیات محرم توضیح مختصری می‌دهم. من در اطلاعات گردان موسی‌بن‌جعفر(ع) بودم. تیپ هفده قم مأموریت داشت از دو محور و در سه مرحله عملیات کند.

فرمانده تیپ به ما مأموریت شناسایی را ابلاغ کرد. با یکی دو تا از بچه‌های اطلاعات و عملیات خودمان و تیپ امام حسین رفتیم. قبل از حرکت برای شناسایی، سیم تلفن بردیم تا در مسیر معبر بکشیم و نیرو‌ها از همان معبر بتوانند عبور کنند. بخشی از منطقه، جنگلی و قسمتی هم رودخانه بود. دو روز بیشتر فرصت نداشتیم. کار شناسایی را به جایی رساندیم و برگشتیم.

موعد حرکت رسید. به محل رسیدیم. به حکم خدا باد از طرف ما به طرف دشمن می‌وزید و باران هم شروع شد. به یاد امداد‌های غیبی افتادیم. رودخانه‌ای که باید از آن عبور می‌کردیم تا آن موقع کمتر از حد زانو آب داشت، ولی موقع عملیات با این بارندگی آب بالا آمد. دشمن فکر حمله از طرف ایران را نمی‌کرد. نیرو‌ها از رودخانه چیخا که یکی از معبر‌ها بود، گذشتند و به رودخانه دوئیرج رسیدیم. آب تا شانه و سر نیرو‌ها بالا آمده بود. خیلی به سختی گذشتند. طوری که بزرگ‌ترها، کوچک‌تر‌ها را کول می‌گرفتند.

دشمن متوجه عبور نیرو‌ها شد. کالیبر روی بچه‌ها گرفتند. تعدادی مجروح دادیم ولی نیرو‌ها با سرعت به مسیر ادامه دادند.

قبلاً حدود دو تا دو و نیم کیلومتری توی رودخانه‌ای که تا زانو آب بالا آمده بود، عبور کرده و خسته شده بودند. حالا تمام بدن و لباس‌ها خیس شده. بچه‌های ارتش هم بودند. در عبور از معبر کمک کردند. به شیاری رسیدیم که اول میدان مین بعثی‌ها بود. بچه‌های تیپ امام حسین در باز کردن معبر، به ما کمک کردند تا این که به ارتفاعات رسیدیم. دشمن اول مقاومت کرد و تعدادی مجروح و شهید دادیم، ولی بچه‌ها با روحیه‌ای که داشتند و با توکل به خدا به ارتفاعات زدند و آنها فرار کردند. هوا روشن شده بود. از شیاری فرار کردند. بعد از پل چمسری پدافند کردند. من با موتور از شیار می‌گذشتم که به یک عراقی مسلح و در حال فرار برخوردم. اسلحه به دوشم بود. جلویش که رسیدم، زبانش بند آمد. فوری سوارش کردم و یکی از بچه‌ها را هم سوار کردم و او را به عقب آوردم. موقع برگشت بعثی‌ها به سمت ما تیراندازی کردند. یکی از گلوله‌ها به نفر همراه من خورد و مجروح شد.

با یک سازماندهی مجدد، بچه‌ها برای مرحله دیگر عملیات آماده شدند و ما هم کار شناسایی را انجام دادیم. این بار باید تا اتوبان نیرو‌ها را می‌رساندیم. با بچه‌های ارتش ادامه دادیم. محور عبور ما در این مرحله از جلوی پالایشگاه شرهانی بود. فرمانده گردان برادر محب شاهدین بود. تا رفتیم به اتوبان برسیم، تعداد زیادی از بچه‌ها مجروح و شهید شدند. وضع مهمات ما خوب نبود. مسؤولین قول دادند تا صبح مهمات برسانند و لودر‌ها هم برای خاکریز زدن برسند. خبری نشد. ساعت هشت صبح بعثی‌ها با تانک به ما حمله کردند و خواستند از جناح چپ ما را محاصره کنند که ما نیرو‌ها را با کمک فرماندهی به سمت راست جاده هدایت کردیم. درخواست گلوله آرپی‌جی کردیم. در همین حال یک جیپ فرماندهی از بین تانک‌ها فرار را برقرار ترجیح دادند و بعضی تانک‌ها هم فرار کردند. می‌توانستیم با این وضعیت پیشروی کنیم، ولی دستور این بود که جلوتر نرویم. تعداد دوازده تانک بعثی‌ها را به غنیمت گرفتیم.

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه