بارها برای شهادتش دعا کرد؛ «این جای خالی، جای من است»
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «علیرضا قاسمیزاده علیپور» از شهدای پادگان تیپ ۳۸۸ نیروی زمینی ارتش در بمپور ایرانشهر است که در بامداد ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵، در جریان حمله به این پادگان به شهادت رسید. او که در دوران خدمت سربازی در بخش بازرسی این یگان فعالیت میکرد، در کنار شهید «حسین جعفرینژاد» و جمعی دیگر از سربازان و کارکنان ارتش به شهادت رسید.

در ادامه بخش دوم گفتگوی اختصاصی نوید شاهد با پدر این شهید والامقام را با هم مرور می کنیم:
نوید شاهد: شما بارها از روحیات اخلاقی شهید یاد کردهاید. اگر بخواهید مهمترین ویژگیهای شخصیتی علیرضا را برای مخاطبان توصیف کنید، به چه نکاتی اشاره میکنید؟
پدر شهید: اگر بخواهم در یک جمله علیرضا را معرفی کنم، باید بگویم او جوانی بااخلاص، پاکدست، مؤمن، باوقار و مردمدار بود. هر کاری انجام میداد، سعی میکرد فقط برای رضای خدا باشد. اصلاً دوست نداشت کار خیرش دیده شود یا کسی از آن باخبر شود. همیشه میگفت اگر کاری برای خدا انجام میدهیم، نباید دنبال تعریف و تمجید مردم باشیم.
او بسیار متواضع بود و هیچوقت خودش را برتر از دیگران نمیدید. همیشه با لبخند با مردم برخورد میکرد و هر کس او را میشناخت، از خوشاخلاقی، ادب و احترامش سخن میگفت. واقعاً کمتر پیش میآمد کسی از برخورد علیرضا دلخور شود.
نوید شاهد: این روحیه خدمت به مردم در زندگی روزمره او چگونه نمود پیدا میکرد؟
پدر شهید: علیرضا از کمک کردن به دیگران لذت میبرد. اگر احساس میکرد کسی مشکلی دارد، تا جایی که در توانش بود برای حل آن تلاش میکرد. برایش فرقی نمیکرد آن فرد از اقوام باشد، دوست باشد یا حتی یک آشنا. هر وقت کسی از او کمکی میخواست، با تمام وجود وقت میگذاشت تا کارش را راه بیندازد.
این روحیه را حتی در محل کار هم داشت. هر جا احساس میکرد حضورش میتواند گرهای از کار کسی باز کند، بدون هیچ چشمداشتی وارد عمل میشد. رضایت دیگران برایش اهمیت زیادی داشت و از اینکه بتواند باری از دوش کسی بردارد، خوشحال میشد.
نوید شاهد: از امانتداری و حساسیت شهید نسبت به کسب روزی حلال نیز برایمان بگویید.
پدر شهید: این موضوع برای علیرضا یک اصل بود. پدرم، یعنی پدربزرگ شهید، همیشه به او سفارش میکرد: «پسرم، مراقب حلال و حرام باش و امانت مردم را حفظ کن.» این توصیهها آنقدر در وجودش اثر گذاشته بود که هر مسئولیتی را با نهایت دقت و امانتداری انجام میداد.
مدتی نیز به عنوان حسابدار یکی از تاجران پسته منطقه فعالیت داشت. با اینکه مسئولیت مالی کار بسیار حساس است، همه به صداقت و پاکدستی او اعتماد داشتند. بعدها هم در فروشگاه موبایل و حتی در دوران خدمت سربازی، همین روحیه امانتداری و مسئولیتپذیری باعث شد مسئولان، کارهای مهم را با اطمینان به او بسپارند.
نوید شاهد: با وجود این همه فعالیت، بسیاری از اهالی پس از شهادتش میگفتند حتی نمیدانستند شما چنین فرزندی دارید. علت این گمنامی چه بود؟
پدر شهید: دقیقاً همینطور است. بعد از شهادتش، افراد زیادی از اهالی دهستان روامهران به من میگفتند: «ما اصلاً نمیدانستیم شما پسری به این سن و سال دارید.» علتش این بود که علیرضا هیچ علاقهای به دیده شدن نداشت. اهل خودنمایی، حضور در جمعهای بیهوده یا مطرح کردن خودش نبود.
زندگی آرامی داشت و بیشتر وقتش یا صرف درس میشد، یا کار، یا عبادت و رسیدگی به خانواده. شاید همین گمنامی، یکی از نشانههای اخلاص او بود؛ اخلاصی که خداوند پاداشش را با شهادت به او عطا کرد.
نوید شاهد: پس از پایان دانشگاه، چه شد که تصمیم گرفت خدمت سربازی را آغاز کند؟
پدر شهید: بعد از اینکه مدرک کارشناسی مهندسی معدن را گرفت، تصمیم گرفت هرچه زودتر خدمت وظیفه عمومی را انجام دهد. شهریورماه سال ۱۴۰۴ دفترچه اعزام گرفت و به نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران اعزام شد.
دوره آموزشی را به مدت دو ماه در پادگان ۰۵ کرمان گذراند. همانجا بود که با شهید حسین جعفرینژاد آشنا شد. این آشنایی خیلی زود به دوستی عمیقی تبدیل شد و از همان روزهای نخست آموزش تا لحظه شهادت، تقریباً همیشه در کنار یکدیگر بودند.
نوید شاهد: پس از پایان دوره آموزشی، محل خدمت ایشان کجا بود؟
پدر شهید: بعد از تقسیم نیروها، علیرضا به پادگان ۳۸۸ نیروی زمینی مکانیزه ارتش در منطقه ایرانشهر و بمپور منتقل شد. حدود هشت ماه در آن یگان خدمت کرد و با توجه به تواناییهایی که در امور رایانه، فضای مجازی و کارهای اداری داشت، در بخش بازرسی مشغول انجام وظیفه شد.
او از همان ابتدا با دقت و مسئولیتپذیری کارهایش را انجام میداد و خیلی زود اعتماد فرماندهان و همکارانش را جلب کرد.
نوید شاهد: شنیدهایم حتی در دوران مرخصی هم همکارانش با او تماس میگرفتند. دلیل این موضوع چه بود؟
پدر شهید: بله، این اتفاق بارها افتاد. علیرضا به دلیل تسلطی که بر امور رایانهای و سیستمهای اداری داشت، بسیاری از مشکلات فنی مجموعه را برطرف میکرد. وقتی به مرخصی میآمد، گاهی از محل خدمت با او تماس میگرفتند و میگفتند فلان کار سیستمی یا اداری مانده و بدون حضور تو انجام نمیشود.
او هم با حوصله و بدون اینکه احساس خستگی کند، ساعتها از راه دور همکارانش را راهنمایی میکرد تا مشکلشان برطرف شود. هیچوقت نمیگفت الان در مرخصی هستم یا این موضوع به من ارتباطی ندارد. احساس مسئولیت برایش از هر چیز دیگری مهمتر بود.
نوید شاهد: آیا شهید پیش از شهادت، از علاقه خود به شهادت سخنی گفته بود؟
پدر شهید: بله، بارها. در ماههای آخر خدمت، از داییهایش و بعضی از بستگان خواسته بود برایش دعا کنند که خداوند شهادت را نصیبش کند. این خواسته را از صمیم قلب داشت و فقط یک آرزوی زبانی نبود.
حتی خاطرهای هست که هر وقت به گلزار شهدای روامهران میرفت، به یک جای خالی میان مزار شهدا اشاره میکرد و میگفت: «این جای خالی، جای من است.»
آن زمان همه تصور میکردند از روی شوخی یا احساسات جوانی این حرف را میزند، اما خودش یقین عجیبی داشت. سالها قرار بود در آن محل پیکر یک شهید گمنام به خاک سپرده شود، اما این اتفاق نیفتاد.
سرانجام پس از شهادت علیرضا، همان جای خالی به مزار ابدی او تبدیل شد و ردیف شهدای گلزار کامل شد. هر بار که این صحنه را به یاد میآورم، احساس میکنم خداوند از مدتها قبل، سرنوشت او را رقم زده بود.
ادامه دارد...
در بخش پایانی این گفتوگو، پدر شهید از آخرین روزهای زندگی فرزندش، نحوه اطلاع از خبر شهادت، خاطره ماندگار نخستین زیارت امام رضا(ع) و پیام خود به جوانان امروز سخن خواهد گفت.
انتهای پیام/