نامه ناتمام؛ مروری بر آخرین گفتوگوی شهید «محسن نورانی» با خانوادهاش
در هیاهوی میدانهای نبرد، جایی که فرصت برای نوشتن تنها به اندازه یک مدادِ رو به پایان است، پاسدار شهید «محسن نورانی» در نامهای از جبهه مریوان، با زبانی سرشار از ادب و صمیمیت، از پدر و مادرش دلجویی میکند. او که بیدرنگ پس از رسیدن به منطقه راهی خط مقدم شده بود، در این نامه، علاوه بر گزارش وضعیت خود و همرزمانش، با نگاهی ساده و بیآلایش، روایتگرِ دغدغههایِ رزمندهای است که تا واپسین لحظات، پیوند عاطفیاش با خانواده را حفظ کرده است.
به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ، شهید «محسن نورانی» در آذر سال ۱۳۴۲ متولد شد. وی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه شد. شهید نورانی فرماندهی تیپ ذوالفقار لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) را بر عهده داشت. سرانجام وی ۲۱ مرداد ۶۲ در منطقه ایلام توسط گروهک تروریستی کومله به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
آنچه در ادامه میآید، متن کامل این نامه است؛ دستنوشتهای که در آن شهید «محسن نورانی» با زبانی ساده و بیآلایش، ارادت و دلتنگی خود را به والدینش ابراز میدارد:
به نام الله پاسدار قرآن و خونهای پاک شهیدان
خدمت پدر و مادر عزیزم سلام عرض میکنم
امیدوارم که حالتان خوب باشد و در پناه اسلام و انقلاب خوش باشید، پدر و مادر عزیزم من به سلامت به مریوان رسیدم.
خواهشمندم که به من خرده نگیرید که چرا تلفن نکردم دلیل آن نیز این است که به محض رسیدن به مریوان، به دلیل احتیاج زیاد در جبهه این بود که سریع به خط مقدم اعزام گشتم و این بود که نتوانستم خدمت شما تلفنی بزنم. رجب در قسمت تعمیرگاه شهر مشغول به خدمت است و سلام میرساند. به پدر و مادرش بگویید که حالش بسیار بسیار خوب است و سلام میرساند. البته من خودم او را ندیدم ولی امانت پدرش را به وسیله یکی از دوستان به او رساندم. میبخشید این مداد من هر چه مینوسیم نوکش کوتاهتر میشود.
و تراش نیز ندارم که آن را بتراشم و بیشتر با شما صحبت کنم.
پس بنابراین از خدمت شما معاف میگردد. نورانی
به همه بچهها سلام برسانید
محسن نورانی
خدا یار و نگهدارتان باد
خداحافظ»
خدمت پدر و مادر عزیزم سلام عرض میکنم
امیدوارم که حالتان خوب باشد و در پناه اسلام و انقلاب خوش باشید، پدر و مادر عزیزم من به سلامت به مریوان رسیدم.
خواهشمندم که به من خرده نگیرید که چرا تلفن نکردم دلیل آن نیز این است که به محض رسیدن به مریوان، به دلیل احتیاج زیاد در جبهه این بود که سریع به خط مقدم اعزام گشتم و این بود که نتوانستم خدمت شما تلفنی بزنم. رجب در قسمت تعمیرگاه شهر مشغول به خدمت است و سلام میرساند. به پدر و مادرش بگویید که حالش بسیار بسیار خوب است و سلام میرساند. البته من خودم او را ندیدم ولی امانت پدرش را به وسیله یکی از دوستان به او رساندم. میبخشید این مداد من هر چه مینوسیم نوکش کوتاهتر میشود.
و تراش نیز ندارم که آن را بتراشم و بیشتر با شما صحبت کنم.
پس بنابراین از خدمت شما معاف میگردد. نورانی
به همه بچهها سلام برسانید
محسن نورانی
خدا یار و نگهدارتان باد
خداحافظ»
تصویر نامه شهید «محسن نورانی»

