آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۷۵۰۸
۱۲:۴۹

۱۴۰۵/۰۵/۱۹
گفت‌و‌گو با پدر و مادر شهید «رسول یاوری» از شهدای جنگ رمضان

محمد رسول به دنیا آمد؛ یادگار پدری که پیش از دیدنش آسمانی شد

محمد رسول به دنیا آمد؛ پسری که پدرش فرصت دیدن چهره او را پیدا نکرد، اما نام و یاد پدر، نخستین میراثی است که با خود به زندگی آورده است. امروز، خانواده یاوری در کنار قاب عکس رسول، بزرگ می‌شوند و قصه‌نویسی مردی را روایت می‌کنند که میان ماندن در خانه و انجام وظیفه، خدمت را انتخاب کرد و نامش را در حافظه خانواده و سرزمینش ماندگار ساخت.


محمد رسول به دنیا آمد؛ یادگار پدری که پیش از دیدنش آسمانی شد
به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، سرهنگ شهید «رسول یاوری» متولد ۳۰ دی‌ماه ۱۳۶۵ در روستای خیاران شهرستان سنقر، از نیرو‌های متخصص هوافضای سپاه بود که سال‌ها در بسیج و عرصه‌های تخصصی خدمت کرد. او در حالی به شهادت رسید که می‌توانست به دلیل استراحت پزشکی در کنار خانواده بماند؛ اما حضور در میدان خدمت را انتخاب کرد. فرزند دومش، «محمد رسول»، پس از شهادت پدر به دنیا آمد؛ پسری که امروز یادگار پدری است که هرگز فرصت در آغوش گرفتن او را پیدا نکرد. در گفت‌و‌گو با پدر و مادر شهید، گوشه‌هایی از زندگی، اخلاق و آخرین انتخاب این شهید را مرور کرده‌ایم.

محمد رسول به دنیا آمد؛ یادگار پدری که پیش از دیدنش آسمانی شد

از کودکی رسول برایمان بگویید؛ چه ویژگی‌هایی داشت؟

پدر شهید: رسول از همان دوران کودکی با دیگران متفاوت بود. معلمانش در دوران ابتدایی همیشه از اخلاق و رفتار خوبش تعریف می‌کردند و به ما می‌گفتند که پسرتان خوش‌اخلاق، خوش‌رو و باگذشت است. این ویژگی‌ها تا بزرگسالی همراه او بود و هیچ‌گاه تغییر نکرد.

مادر شهید، شما چه خاطره‌ای از دوران کودکی رسول دارید؟

مادر شهید: رسول از بچگی دل خیلی بزرگی داشت. یادم هست برایش اسباب‌بازی می‌خریدیم، اما وقتی برمی‌گشتیم می‌دیدیم اسباب‌بازی دیگر دستش نیست. از او می‌پرسیدم اسباب‌بازی چه شد؟ می‌گفت: «دوستم نداشت، گناه داشت.» یعنی حتی در کودکی هم نمی‌توانست ناراحتی دیگران را ببیند.
همیشه اهل گذشت بود و اگر کار خیری برای کسی انجام می‌داد، هیچ‌وقت آن را به رخ طرف مقابل نمی‌کشید. این اخلاق در بزرگسالی هم در وجودش باقی ماند.

محمد رسول به دنیا آمد؛ یادگار پدری که پیش از دیدنش آسمانی شد

رسول چگونه از یک نوجوان علاقه‌مند به خدمت، به یک نیروی متخصص در حوزه هوافضا تبدیل شد؟

پدر شهید: او سال‌های زیادی در بسیج فعالیت داشت و بعد در مسیر خدمت در سپاه، به حوزه تخصصی هوافضا وارد شد. به کارش علاقه زیادی داشت و با جدیت آن را دنبال می‌کرد. آن‌قدر در کارش توانمند شده بود که فرماندهان و همکارانش از او به عنوان یک «دانشمند» در حوزه تخصصی خودش یاد می‌کردند.
با وجود این توانمندی، هیچ‌وقت خودش را بالاتر از دیگران نمی‌دید. بسیار متواضع و بی‌ادعا بود.

از زندگی خانوادگی رسول چه تصویری در ذهن دارید؟

مادر شهید: رسول برای خانواده‌اش فقط یک پسر یا همسر و پدر نبود؛ تکیه‌گاه بود. رفتار بسیار مهربانی با خانواده داشت. با دخترش رابطه عاطفی خوبی داشت و برای خانواده‌اش اهمیت زیادی قائل بود.
قرار بود فرزند دومش هم به دنیا بیاید و خودش لحظه‌شماری می‌کرد تا فرزندش را ببیند؛ اما قسمت این بود که پیش از دیدن چهره محمد رسول، آسمانی شود.

از آخرین روز‌های زندگی شهید چه خاطره‌ای دارید؟

پدر شهید: آخرین باری که رسول را دیدیم، یک نکته برایمان بسیار مهم بود. برگه استراحت پزشکی در جیبش بود. یعنی می‌توانست از این فرصت استفاده کند و در خانه بماند، کنار همسر و دختر ۱۰ ساله‌اش باشد و حتی منتظر تولد فرزند دومش بماند.
اما او انتخاب دیگری کرد. می‌توانست استراحت کند، ولی تصمیم گرفت به محل خدمت برود. این انتخاب برای ما بسیار سنگین است، اما باور داریم که راهش را آگاهانه انتخاب کرد.

خبر شهادت رسول را چگونه دریافت کردید؟

پدر شهید: شامگاه ۲۳ اسفندماه ۱۴۰۴ بود که حادثه اتفاق افتاد و ظهر روز بعد خبر شهادتش به ما رسید. برای خانواده بسیار سخت بود؛ به‌خصوص اینکه می‌دانستیم همسرش در انتظار تولد فرزندشان است.
رسول رفت، اما محمد رسول ماند؛ فرزندی که پدرش حتی فرصت نکرد او را در آغوش بگیرد. برای ما، محمد رسول یادگار عزیز رسول است.

محمد رسول به دنیا آمد؛ یادگار پدری که پیش از دیدنش آسمانی شد

مادر شهید، این روز‌ها بیشتر دلتان برای کدام ویژگی رسول تنگ می‌شود؟

مادر شهید: برای همه چیزش. برای صدایش، رفتارش، مهربانی‌اش و حتی برای اینکه بدانم در خانه است و می‌توانم ببینمش.
شب‌ها عکسش را بغل می‌کنم و برایش لالایی می‌خوانم. خیلی وقت‌ها دلم می‌گیرد و گریه می‌کنم. یک شب که خیلی گریه کرده بودم و خوابم برد، رسول را در خواب دیدم.
به من گفت: «چرا گریه می‌کنی؟ چرا این‌قدر عکس مرا می‌بوسی؟ به خدا صدایم بزن، می‌آیم. نمی‌خواهد زنگ بزنی؛ صدایم که بزنی، می‌آیم. همیشه پیشتم.»
همین جمله برای من خیلی آرامش‌بخش بود. باور دارم که رسول هنوز هم کنار ماست.

حالا محمد رسول چه معنایی برای خانواده شما دارد؟

مادر شهید: محمد رسول برای ما فقط یک نوزاد نیست؛ یادگار رسول است. وقتی نگاهش می‌کنیم، انگار بخشی از رسول را می‌بینیم. پدرش برای دیدن او لحظه‌شماری می‌کرد، اما قسمت نشد او را در آغوش بگیرد.
محمد رسول آمده تا یاد پدرش را زنده نگه دارد؛ پسری که نام و یاد پدر شهیدش را با خود دارد.

اگر بخواهید رسول را در چند جمله برای کسانی که او را نمی‌شناختند معرفی کنید، چه می‌گویید؟

پدر شهید: رسول انسانی مؤمن، خوش‌اخلاق، متخصص و مسئولیت‌پذیر بود. او می‌توانست در آخرین شب زندگی‌اش کنار خانواده بماند، اما وظیفه‌اش را انتخاب کرد. ما داغ بزرگی دیده‌ایم، اما به انتخاب و راهی که فرزندمان رفت افتخار می‌کنیم.
مادر شهید: رسول برای من همیشه همان پسر مهربانی است که از کودکی دلش برای دیگران می‌سوخت. امروز هم نبودنش برایمان سخت است، اما محمد رسول به ما یادآوری می‌کند که یاد او همیشه زنده است.

محمد رسول به دنیا آمد؛ یادگار پدری که پیش از دیدنش آسمانی شد


انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه