آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۷۲۳۱
۱۳:۲۶

۱۴۰۵/۰۵/۱۸

«لاله‌خیز»؛ روایت انسان‌هایی که جنگ نتوانست ایستادگی‌شان را به زانو درآورد

برنامه «لاله‌خیز»؛ نگاهی به قسمت‌های اخیر برنامه‌ای که از مشت گره‌کرده یک نوزاد تا نخبگی یک دختر ایرانی، روایت دیگری از شهدای جنگ آمریکایی ـ صهیونی را پیش روی مخاطب گذاشته است.


به گزارش نوید شاهد، گاهی برای روایت یک جنگ، نیازی به نمایش میدان‌های نبرد و صدای انفجار نیست؛ کافی است دوربین را به خانه‌ای ببری که جای خالی یک شهید در آن هنوز نفس می‌کشد، به مادری که با بغض از آخرین دیدار فرزندش می‌گوید، به پدری که هنوز رجز می‌خواند و از ایستادگی حرف می‌زند یا حتی به مشت گره‌کرده نوزادی چندماهه که بی‌آنکه چیزی بداند، به یکی از گویاترین تصاویر یک جنایت تبدیل شده است.

«لاله‌خیز»؛ روایت انسان‌هایی که جنگ نتوانست ایستادگی‌شان را به زانو درآورد

برنامه تلویزیونی «لاله‌خیز» در قسمت‌های اخیر خود تلاش کرده است جنگ آمریکایی ـ صهیونی را نه صرفاً از زاویه آمار و اخبار و اتفاقات میدانی، بلکه از دریچه زندگی آدم‌هایی روایت کند که جنگ، ناگهان بخشی از عزیزترین داشته‌هایشان را از آنها گرفت؛ اما نتوانست ایمان، هویت و اراده ایستادگی آنها را از بین ببرد.

این شاید مهم‌ترین تفاوت «لاله‌خیز» با بسیاری از روایت‌های کلیشه‌ای از شهدا باشد؛ برنامه‌ای که به جای آنکه شهید را صرفاً در قاب یک عکس، یک نام و یک تاریخ خلاصه کند، تلاش می‌کند او را در متن زندگی نشان دهد؛ در خانه، در خانواده، در دانشگاه، در محل کار، در میان دوستان و حتی در خاطرات ساده‌ای که از یک انسان معمولی به جا مانده است.

از دختر نخبه ایران تا شهیدی از بیت رهبری

در قسمت‌های اخیر «لاله‌خیز»، مخاطب با روایت‌هایی روبه‌رو شده که هرکدام از زاویه‌ای متفاوت، تصویری از انسان ایرانی و مفهوم ایثار ارائه می‌کنند.

قصه «دکتر مهسا طاهری» یکی از همین روایت‌هاست؛ دختر جوان و نخبه‌ای که در اوج موفقیت‌های علمی، تنها به مدارج دانشگاهی و دستاوردهای حرفه‌ای خود محدود نمی‌شود و بخشی از شخصیت او در خلوت مناجات، انس با شهدا و دلبستگی‌های معنوی‌اش شکل گرفته است.

روایت زندگی او یادآور این نکته است که زن ایرانی در قاب چنین برنامه‌ای تنها یک عنوان یا یک کلیشه نیست؛ بلکه می‌تواند همزمان نخبه، دانشمند، همسر، مادر و انسانی اثرگذار باشد؛ زنی که قله‌های علمی را فتح می‌کند اما در نهایت، آنچه به زندگی‌اش معنا می‌دهد، پیوندی عمیق با ارزش‌ها و باورهایش است.

در سوی دیگر این روایت‌ها، داستان «شهید صادق زرین» قرار دارد؛ شهیدی از بیت رهبری و از همراهان حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای که یاد و نام او نیز در این برنامه بازخوانی شد.

این روایت، بخشی کمتر دیده‌شده از زندگی افرادی را پیش چشم مخاطب می‌آورد که سال‌ها در کنار چهره‌های شناخته‌شده انقلاب و نظام، بی‌ادعا به خدمت و مجاهدت مشغول بوده‌اند.

«لاله‌خیز» در این قسمت‌ها تلاش می‌کند یک پیام روشن را منتقل کند: شهادت، پایان یک زندگی نیست؛ ادامه همان مسیری است که یک انسان در طول سال‌ها با انتخاب‌های کوچک و بزرگ خود ساخته است.

از سنگر بسیج تا قله اقتدار دفاعی

در بخش دیگری از این مجموعه، دوربین «لاله‌خیز» سراغ «سردار شهید حسنعلی تاجیک» رفته است؛ چهره‌ای از عرصه اقتدار دفاعی و نظامی کشور که مسیر زندگی‌اش از فعالیت‌های بسیجی آغاز شد و به مسئولیت‌های حساس و مهم در ساختار دفاعی کشور رسید.

روایت زندگی او در کنار نام‌هایی همچون شهید طهرانی‌مقدم و شهید حاجی‌زاده، تنها بازگویی یک کارنامه نظامی نیست؛ بلکه تصویری از نسلی است که بخش مهمی از توان و دانش خود را برای ساختن و حفظ اقتدار کشور صرف کردند.

در اینجا «لاله‌خیز» از یک شهید، یک قهرمان دور از دسترس نمی‌سازد؛ بلکه انسانی را نشان می‌دهد که قدم‌به‌قدم مسیرش را طی کرده و در هر مرحله، مسئولیت بیشتری را پذیرفته است. همین نگاه است که مفهوم «مجاهدت» را از یک واژه بزرگ و انتزاعی به یک واقعیت ملموس تبدیل می‌کند.

رجزخوانی یک پدر؛ وقتی پدران هم ادامه راه فرزندان می‌شوند

اما شاید یکی از متفاوت‌ترین تصاویر قسمت‌های اخیر «لاله‌خیز»، روایت «شهید حسین جعفری‌نژاد» معروف به «سرباز ایرانشهر» باشد؛ جوانی که در آسایشگاه سربازان پادگان بمپور به شهادت رسید.

در این روایت، دوربین تنها به سراغ خاطرات شهید نرفته است؛ بلکه پدر او را نیز به قاب آورده؛ پدری رزمنده و ایثارگر که در برابر دوربین، با صدایی بلند و رجزهایی پرشور، از ایستادگی در برابر دشمن سخن می‌گوید.

رجزخوانی‌های پدر، بیش از آنکه یک گفت‌وگوی معمول تلویزیونی باشد، بخشی از همان فرهنگ شفاهی مقاومت است؛ فرهنگی که در آن، شهادت یک فرزند به معنای پایان راه خانواده نیست.

وقتی پدری می‌گوید حاضر است همه فرزندانش را در راه آرمان‌هایش تقدیم کند، مخاطب با تصویری مواجه می‌شود که شاید در هیچ گزارش رسمی نتوان آن را به همین اندازه لمس کرد؛ تصویری از نسلی که مفهوم ایثار برایش نه یک شعار، بلکه بخشی از هویت و زندگی است.

روایت مظلومیت؛ از لامرد تا خانه‌های ویران‌شده

«لاله‌خیز» در قسمت‌های اخیر، تنها بر وجه حماسی جنگ تمرکز نکرده و تلاش کرده است بخش دیگری از واقعیت را نیز به تصویر بکشد؛ مظلومیت خانواده‌هایی که قربانی حملات دشمن شدند.

روایت «شهید الهام زائری» و بازخوانی جنایات جنگی دشمن آمریکایی در لامرد، یکی از همین بخش‌هاست؛ روایتی که مخاطب را از فضای شعار و تحلیل‌های کلی فاصله می‌دهد و او را مقابل زندگی انسانی قرار می‌دهد که ناگهان در معرض خشونت جنگ قرار گرفته است.

در سوی دیگر، روایت همسر «شهید مصطفی خدادادی» قرار دارد؛ جایی که همسر شهید با طرح دغدغه‌هایی خطاب به مسئولان، از ضرورت حفظ حرمت خون شهدا و پایمال نشدن آرمان‌هایی سخن می‌گوید که عزیزش برای آن جان خود را از دست داده است.

این بخش از برنامه نشان می‌دهد که «لاله‌خیز» قرار نیست فقط یک روایت ستایشگرانه از گذشته باشد؛ بلکه در برخی روایت‌ها، خانواده شهید را صاحب مطالبه و پرسش نیز می‌داند؛ خانواده‌ای که انتظار دارد شهادت عزیزش در حافظه جامعه باقی بماند و ارزش‌هایی که برای آن جان داده، فراموش نشود.

خانواده اسدزاده؛ وقتی آوار خانه، ایمان را ویران نمی‌کند

شاید یکی از تلخ‌ترین و در عین حال شگفت‌انگیزترین روایت‌های اخیر «لاله‌خیز»، داستان «خانواده اسدزاده» باشد؛ خانواده‌ای که در یک شب، ۱۱ نفر از اعضای خود را از دست داد؛ در میان آنها ۶ کودک نیز حضور داشتند.

خانه ویران شد، عزیزان از دست رفتند و خانواده با یکی از سنگین‌ترین تجربه‌های ممکن روبه‌رو شد؛ اما آنچه روایت را از یک سوگ تلخ فراتر می‌برد، تصمیم بازماندگان این خانواده است.

آنان حتی آهن‌های باقی‌مانده از آوار خانه را فروختند تا با پول آن، دیگ و اجاقی برای هیئت سیدالشهدا(ع) تهیه کنند.

شاید نتوان تصویر گویاتری برای مفهوم «ادامه دادن» پیدا کرد؛ خانه‌ای که ویران شده، اما چراغی که خانواده برای روشن ماندنش تلاش می‌کند، خاموش نشده است.

در این روایت، «لاله‌خیز» به مخاطب نشان می‌دهد که مقاومت همیشه در میدان جنگ اتفاق نمی‌افتد؛ گاهی مقاومت یعنی بعد از یک داغ سنگین، دوباره زندگی را از سر گرفتن، چراغ هیئت را روشن نگه داشتن و اجازه ندادن به دشمن برای اینکه آخرین تصویر از یک خانواده، ویرانی باشد.

مشت کوچک یک نوزاد؛ تصویری بزرگ‌تر از هزاران کلمه

در میان تمام قاب‌های حماسی این فصل، شاید تصویری ساده اما تکان‌دهنده بیش از همه در ذهن مخاطب بماند؛ نوزادی چندماهه با جراحات متعدد که در برنامه «لاله‌های خمین» مقابل دوربین قرار گرفت.

کودکی که هنوز زبان باز نکرده، هنوز مفهوم جنگ را نمی‌داند و حتی نمی‌تواند از رنجی که بر او گذشته سخن بگوید؛ اما حضورش به تنهایی روایتی کامل از مظلومیت است.

در این قسمت، اشاره مجری به مشت گره‌کرده این نوزاد به عنوان «مشت کوچک اما پرتوان انتقام»، تصویری نمادین از تداوم یک نسل بود؛ نسلی که اگرچه کوچک‌ترین قربانیان جنگ‌اند، اما در قاب تلویزیون به شاهدان زنده یک جنایت تبدیل می‌شوند.

گاهی یک تصویر بیشتر از هزار جمله سخن می‌گوید؛ مشت کوچک یک نوزاد، شاید یکی از همان تصاویر باشد.

«لاله‌خیز»؛ روایت شهادت از قاب خانواده

آنچه در مجموع قسمت‌های اخیر «لاله‌خیز» بیش از هر چیز به چشم می‌آید، تلاش برای فاصله گرفتن از روایت‌های صرفاً رسمی و نزدیک شدن به زندگی واقعی شهدا و خانواده‌های آنهاست.

شهید در این برنامه، یک نام در پایان یک گزارش نیست؛ او فرزند یک مادر، همسر یک زن، پدر یک کودک، برادر یک خانواده، دوست یک رفیق و گاهی نخبه‌ای جوان است که می‌توانست آینده‌ای متفاوت برای خود داشته باشد.

همین نگاه باعث شده است روایت‌های «لاله‌خیز» در کنار وجه حماسی، رنگ و بوی عاطفی و انسانی نیز پیدا کند. یک جا با پدری مواجهیم که با صدای بلند رجز می‌خواند و جای دیگر، مادری که از دلتنگی فرزندش می‌گوید؛ یک جا دختر نخبه‌ای را می‌بینیم که در اوج موفقیت علمی دل در گرو شهدا دارد و جای دیگر، کودکی چندماهه که هنوز حتی توان سخن گفتن ندارد، اما تصویرش به یکی از پرقدرت‌ترین سندهای مظلومیت تبدیل می‌شود.

این ترکیب میان «صلابت» و «لطافت» شاید یکی از مهم‌ترین نقاط قوت «لاله‌خیز» باشد؛ برنامه‌ای که نشان می‌دهد پشت هر قهرمان، یک خانواده ایستاده است و پشت هر شهادت، مجموعه‌ای از روابط انسانی، خاطرات، آرزوها و دلتنگی‌ها وجود دارد.

روایت نسلی که نمی‌خواهد فراموش کند

«لاله‌خیز» در فصل تازه خود، بیش از آنکه صرفاً به دنبال بازگویی خاطرات شهدا باشد، در پی ساختن پلی میان نسل امروز و نسلی است که در بزنگاه‌های تاریخی، انتخاب خود را انجام داد.

نسلی که در میدان علم، دفاع، خدمت و خانواده رشد کرد و در نهایت، در سخت‌ترین لحظه، ایستادن را انتخاب کرد.

از دختر نخبه ایرانی تا سرباز جوان ایرانشهر، از سردار عرصه دفاعی تا خانواده‌ای که ۱۱ عزیز خود را از دست داده، و از پدری که برای فرزند شهیدش رجز می‌خواند تا نوزادی که مشت کوچک خود را گره کرده است؛ همه این روایت‌ها یک نقطه مشترک دارند: دشمن می‌تواند خانه‌ای را ویران کند، انسانی را از میان ما ببرد و خانواده‌ای را داغدار کند، اما نمی‌تواند به آسانی حافظه و اراده یک ملت را از بین ببرد.

«لاله‌خیز» تلاش می‌کند همین حافظه را زنده نگه دارد؛ حافظه‌ای که در آن، شهید فقط متعلق به قاب عکس نیست، بلکه بخشی از هویت خانواده و جامعه است.

در روزگاری که تصاویر جنگ با سرعتی بی‌سابقه در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شوند و بسیاری از آنها پس از چند ساعت به فراموشی سپرده می‌شوند، روایت‌های انسانی و مستند از خانواده شهدا می‌تواند نقش مهمی در ماندگار کردن بخشی از حقیقت داشته باشد؛ حقیقتی که شاید سال‌ها بعد، برای نسل‌هایی که جنگ را ندیده‌اند، تنها از طریق همین روایت‌ها قابل لمس باشد.

«لاله‌خیز» در چنین مسیری، دوربینش را از میدان جنگ به خانه‌های شهدا آورده است؛ جایی که جنگ هنوز تمام نشده و جای خالی عزیزان، هر روز در آن دیده می‌شود؛ اما در کنار داغ و دلتنگی، چیزی دیگر نیز جریان دارد: امید، ایمان و اراده‌ای برای ادامه دادن.

برنامه «لاله‌خیز» شنبه تا پنجشنبه ساعت ۱۸:۱۵ از شبکه یک سیما روی آنتن می‌رود و بازپخش آن نیز ساعت ۱۱ روز بعد پخش می‌شود.

برای مشاهده قسمت‌های این برنامه می‌توانید به صفحه «لاله‌خیز» در تله‌وبیون مراجعه کنید.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه