وصیت شهید سید جواد عبدی: این جنگ امتحانی الهی است
به گزارش نوید شاهد خراسان رضوی، «شهید سید جواد عبدی» بیست و سوم اسفند سال ۱۳۴۶ در خانوادهای مذهبی و در روستای باغ سالار از توابع مشهد دیده به جهان گشود. پدرش سیدحسین کشاورز بود. سید جواد از همان کودکی همزمان با کمک به پدر خود در کار کشاورزی به امور دینی و انجام فرائض مقید و متعهد بود تا جایی که در مدرسه مدتی بعنوان امام جماعت مدرسه فعالیت مینمود. با شروع جنگ بعنوان بسیجی و بعد از آن در حالی که دانشجوی سال دوم دوره تربیت معلم بود به جبهه اعزام و سرانجام در بیست و سوم بهمن ماه سال ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ به آرزوی دیرینه خود که شهادت بود رسید.

گزیدهای از وصیت شهید بدین شرح است:
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
به نام یگانه منجی عالم بشریت، حضرت مهدی (عج)، و نایب برحقش، امام خمینی بتشکن.
خدایا، تو را شاهد میگیرم که هدفم از آمدن به جبهه چیزی جز انجام وظیفه و اطاعت از فرمان تو نیست و مقصودی جز تحقق بخشیدن به این آیه شریفه ندارم:
** «الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ.» **
خدایا، این سومین مرتبه است که به جبهه اعزام میشوم و تنها این بار موفق شدم تا در نبردی رودررو با کافران بعثی شرکت کنم. این، دیرینهترین آرزوی من بود؛ آرزویی که شهادت در آن نهفته است. شهادت در چنین میدان نبردی، شیرینترین سرنوشت است، زیرا انسان را به یاد مظلومیت حضرت حسین (ع) در صحرای کربلا میاندازد.
از زمانی که امام حسین (ع) را شناختم و مظلومیت او را در کربلا درک کردم، آرزوی زیارت مرقد مطهرش را در دل پروراندم. حال اگر به کربلایش رسیدم، چه بهتر؛ و اگر در راه رسیدن به کربلا به لقاءالله نائل شدم، امیدوارم حسینِ زهرا (ع) مرا دریابد.
شهادت گوهری است که حتی در اعماق اقیانوسها نیز نمیتوان آن را یافت. شهادت نعمتی گرانبهاست که خداوند نصیب اولیای خود کرده است و امیدوارم پس از عفو و بخشش گناهانم و خالص گرداندن اعمالم، مرا نیز به لقای خود بپذیرد.
من با کمال آگاهی و بصیرت در این راه مقدس گام نهادهام و به رضای خداوند راضی شدهام.
اکنون سخنی با ملت قهرمان ایران دارم، البته من کوچکتر از آنم که برای شما پیامی داشته باشم، این جنگ امتحانی الهی است. همانگونه که تاکنون صبر و مقاومت را پیشه خود ساختهاید، امیدوارم پیام شهیدان را که گفتند: «ما تا آخرین ... و تا آخرین نفس ایستادهایم»، همواره به یاد داشته باشید و از شهادت فرزندانتان هراسی به دل راه ندهید؛ چرا که به فرموده قرآن، ما پیروز و وارث زمین خواهیم بود. ای امام!ای کوه استوار! ای اسوه شجاعت، صبر و مقاومت! ای دارنده همه صفات پاک و .... تمام عمرم فدای یک لحظه ... باد. اسلام و آزادگی و همه هستی ما مدیون وجود شماست. از شما تقاضا دارم دعا کنید خداوند شهادت ما را مورد قبول درگاهش قرار دهد.
پدر و مادر عزیزم از اینکه مرا در راه خدا روانه قربانگاه کردید، ناراحت نباشید؛ زیرا من امانتی بیش در دست شما نبودم. افتخار کنید که امانتدار خوبی بودهاید و امانت الهی را به نیکویی به صاحبش بازگرداندید.
به عنوان برادرتان شما را سفارش میکنم که در اجرای احکام الهی کوشا باشید تا مسلمانانی شایسته و مقاوم باشید. با کوچکترها مهربان باشید، با یکدیگر محبت کنید و بکوشید رضایت پدر و مادر را جلب نمایید؛ زیرا اگر پدر و مادر از انسان ناراضی باشند، خداوند نیز از او ناراضی خواهد بود. هرچه در توان دارید، صرف فراگیری علم و دانش کنید و درس بخوانید.
به شما سفارش میکنم بیش از پیش مراقب اعمال خود باشید؛ مبادا برخلاف دستور خداوند باشد. نسبت به یکدیگر لطف و مهربانی داشته باشید.
آخرین و نخستین پیام من، ادامه راه شهدا، پیروی از امام امت و حمایت از مسئولان مملکت است.
انتهای متن/