از دلدادگی به امیرالمؤمنین (ع) تا وصال در مکتب سیدالشهدا (ع)

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، برخی انسانها از همان کودکی نشانههایی از بزرگی را در رفتار و منش خود دارند؛ ویژگیهایی که اطرافیان را به این باور میرساند که آیندهای متفاوت در انتظار آنان است. شهید «احسان صادقی» یکی از همین انسانها بود. او در خانوادهای متدین و زحمتکش رشد کرد، با تلاش و پشتکار در مسیر علم گام برداشت، اما هیچگاه موفقیتهای تحصیلی، او را از اخلاق، تواضع و مردمداری دور نکرد. امروز پدر، مادر و همسر شهید، با مرور خاطرات زندگی او، تصویری روشن از جوانی را روایت میکنند که همه زندگیاش وقف رضایت خدا، آرامش خانواده و خدمت به مردم بود.
احسان از همان کودکی متفاوت بود
«آقا جان صادقی» پدر شهید «احسان صادقی» سخنانش را با یاد خدا آغاز میکند و میگوید:به نام خداوندی که با شهادت، بندگان خاص خود را به بالاترین مقام و منزلت رساند. احسان آخرین فرزند خانواده ما بود. او در ۲۱ اردیبهشت سال ۱۳۷۵ به دنیا آمد و ده سال با فرزند قبل از خود فاصله سنی داشت. از همان روزهای کودکی احساس میکردیم با دیگر بچهها تفاوت دارد. آرام، متین، بافکر و بسیار باادب بود و همین ویژگیها باعث شده بود همه فامیل از شخصیت او تعریف کنند.
او ادامه میدهد:در سالهایی که احسان دوران کودکی خود را سپری میکرد، شرایط اقتصادی خانواده ما تغییر کرده بود. با وجود این، هیچوقت احساس نکردیم که او از وضعیت زندگی گلایهای داشته باشد. برعکس، همیشه قانع بود و به داشتههایش راضی. اگر نیازمندی را میدید، از وسایل و امکانات خودش میگذشت تا دل دیگری را شاد کند.
پدر شهید با اشاره به استعدادهای فرزندش میگوید:از همان کودکی علاقه زیادی به نقاشی داشت و استعدادش برای همه آشکار بود. دوران ابتدایی را در مدرسه شهید کمال فداکار محله وکیلآباد گذراند و تا پایان پایه پنجم همیشه معدل ۲۰ داشت. معلمانش از هوش، نظم و اخلاق او تعریف میکردند و همه معتقد بودند آینده روشنی در انتظار اوست.

قناعت؛ ویژگی همیشگی شهید
پدر شهید با بغض از روحیه قناعت فرزندش یاد میکند و میگوید:پس از قبولی در مدارس استعدادهای درخشان، شرایط مالی ما مانند گذشته نبود. گاهی خودم از اینکه نمیتوانستم امکاناتی مانند برخی خانوادهها برایش فراهم کنم، احساس شرمندگی میکردم؛ اما احسان هیچوقت چیزی از ما نخواست. حتی وقتی همراه مادرش برای خرید میرفت، اگر میخواستیم لباسی برایش بخریم، میگفت: "وقتی به چیزی نیاز ندارم، چرا باید هزینه کنید؟ "
همین روحیه قناعت و سادهزیستی باعث شده بود هیچگاه اسیر ظواهر دنیا نشود. برای او ارزش انسانها به اخلاق و ایمانشان بود، نه به امکانات و داراییهایشان.»
رابطهای فراتر از پدر و پسر
پدر شهید میگوید:احسان فقط پسرم نبود؛ بهترین دوست و همدم من بود. ساعتها کنار هم مینشستیم و درباره مسائل مختلف صحبت میکردیم. هر وقت کنارش بودم، احساس آرامش داشتم. احترام فوقالعادهای برای خانواده قائل بود و هیچوقت اجازه نمیداد پدر و مادرش از او دلگیر شوند.
مسیر علم در کنار ایمان
پدر شهید درباره دوران دانشگاه فرزندش میگوید:هدفش این بود که بدون تحمیل هزینه به خانواده، در دانشگاهی معتبر پذیرفته شود. با تلاش فراوان در دانشگاه علوم پزشکی بقیةالله (عج) قبول شد و با موفقیت تحصیلاتش را ادامه داد. با وجود اینکه در محیطی علمی و رقابتی حضور داشت، هیچگاه از اصول اعتقادی و اخلاقی خود فاصله نگرفت.
او ادامه میدهد:احسان عاشق حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) بود و علاقه خاصی به فرهنگ ایثار و شهادت داشت. بارها احساس میکردم دلش هوای شهادت دارد، اما هیچوقت این موضوع را با ما مطرح نمیکرد تا مبادا مادرش ناراحت شود.

پاکی و تقوا برای احسان اصل زندگی بود
«عالیه صادقی» مادر شهید نیز از ویژگیهای اخلاقی فرزندش چنین میگوید:هنوز ترم اول دانشگاه بود که با احترام به پدرش گفت اگر صلاح میدانید برای ازدواجم اقدام کنید. میگفت فضای تهران با محیط زندگی ما متفاوت است و دوست دارم همان پاکی و سلامت روحی را حفظ کنم. این حرف برای ما نشان میداد که چقدر به تقوا و پاکدامنی اهمیت میدهد.
او میافزاید:احسان اهل نماز اول وقت، احترام به بزرگترها و کمک به دیگران بود. هیچوقت صدایش را بلند نمیکرد و اگر مشکلی داشت، با آرامش درباره آن صحبت میکرد. همیشه تلاش میکرد مبادا از رفتار او کسی ناراحت شود.

زندگی برای احسان یعنی خانواده
در ادامه «سارا صادقی» همسر شهید نیز از آغاز زندگی مشترکشان چنین روایت میکند:پس از قبولی احسان در دانشگاه، خانوادهها برای خواستگاری اقدام کردند و زندگی مشترکمان آغاز شد. از همان روزهای نخست، احساس میکردم مسئولیت خانواده برای او از هر چیز مهمتر است. با وجود مشغلههای فراوان، همیشه برای همسر و فرزندش وقت میگذاشت.
او ادامه میدهد:ثمره زندگی مشترک ما پسری به نام سبحان است. احسان عشق عجیبی به فرزندش داشت. همیشه میگفت دوست دارم وقتی چهل ساله شدم، سبحان بیست ساله باشد تا مثل دو برادر کنار هم زندگی کنیم. هر زمان در خانه بود، بیشتر وقتش را با پسرمان میگذراند و از بازی کردن با او لذت میبرد.
پدری که هنوز دلتنگش هستند
همسر شهید با چشمانی اشکبار از روزهای پس از شهادت میگوید:سبحان هنوز هم هر روز عکس پدرش را نگاه میکند، آن را میبوسد و میگوید: "مامان، دلم برای بابا خیلی تنگ شده است. "، اما درست مانند پدرش، احساساتش را کنترل میکند تا من ناراحت نشوم. این شباهت اخلاقی میان پدر و پسر، برای من هم شیرین است و هم تلخ.
او میافزاید:احسان هیچوقت ناراحتیهایش را به خانواده منتقل نمیکرد. همیشه لبخند بر لب داشت و اگر مشکلی هم بود، سعی میکرد خودش آن را حل کند تا آرامش خانه حفظ شود.

میراثی ماندگار
امروز خانواده شهید «احسان صادقی»، بیش از هر چیز از اخلاق نیکو، ایمان، سادهزیستی و محبت او سخن میگویند. آنان باور دارند که راز محبوبیت احسان، تنها موفقیتهای علمی یا جایگاه اجتماعیاش نبود؛ بلکه قلب مهربان، روح بزرگ و اخلاص او بود.
شهید «احسان صادقی» جوانی بود که علم را با ایمان، موفقیت را با تواضع، و عشق به خانواده را با عشق به خداوند درهم آمیخت. زندگی کوتاه، اما پربار او، الگویی روشن برای نسل جوان است؛ نسلی که میتواند بیاموزد قلههای موفقیت، تنها با تلاش، تقوا، اخلاق و خدمت به مردم فتح میشود. نام و یاد این شهید والامقام، همچون دیگر شهدای ایران اسلامی، برای همیشه در حافظه تاریخ و دلهای مردم این سرزمین زنده خواهد ماند.
گفتنی است، شهید «احسان صادقی»، جوانی از تبار ایمان و غیرت، در حملهی ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی به کشور عزیزمان در جنگ ۱۲ روزه به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
انتهای پیام/