آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۵۶۴۲
۱۱:۱۵

۱۴۰۵/۰۴/۲۳
گفت‌و‌گو با مادر شهید «پوریا خمان حاتمی» از شهدای جنگ ۱۲ روزه

پسرم خدمت به مردم را از هیچ مأموریتی جدا نمی‌دانست

«فریبا عبدلی»، مادر شهید «پوریا خمان حاتمی»، با روایت خاطرات فرزندش از جوانی می‌گوید که در کنار ایمان، تحصیل و خدمت در پدافند هوایی، همواره یاری‌رسان مردم بود و سرانجام در مسیر دفاع از وطن، به فیض شهادت نائل آمد.


پسرم خدمت به مردم را از هیچ مأموریتی جدا نمی‌دانست


به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، گاهی برای شناخت یک شهید، کافی است پای صحبت مادرش بنشینی؛ مادری که سال‌ها شاهد رشد فرزندش بوده، با او خندیده، نگرانش شده و امروز با افتخار از راهی سخن می‌گوید که به شهادت ختم شده است. «فریبا عبدلی»، مادر شهید «پوریا خمان حاتمی»، از فرزندی می‌گوید که از کودکی با ایمان، تلاش، نظم و مردم‌داری شناخته می‌شد. او معتقد است شهادت، پایان راه پوریا نبود؛ بلکه آغاز حضوری همیشگی در زندگی خانواده است.

تولد پسری که اردیبهشت را برایم ماندگار کرد

من فریبا عبدلی، مادر شهید پوریا خمان حاتمی هستم. پوریا در ۲۲ اردیبهشت سال ۱۳۷۳ در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. نکته‌ای که همیشه برایم شیرین و دوست‌داشتنی بود، این بود که ماه تولد هر دوی ما اردیبهشت است و هر سال تولدمان را کنار هم جشن می‌گرفتیم.
خداوند دو پسر به من عطا کرد؛ پوریا و پویان. پوریا فرزند اولم بود و پویان نیز اکنون در ارتش جمهوری اسلامی ایران مشغول خدمت است. همیشه خدا را شکر می‌کنم که هر دو فرزندم راه خدمت به کشور را انتخاب کردند.
حدود یک سال و نیم از تولد پوریا گذشته بود که به دلیل شغل همسرم، که از نیرو‌های نظامی بود، به پدافند هوایی ماهشهر منتقل شدیم. یازده سال در ماهشهر زندگی کردیم و پس از آن نیز محل خدمت همسرم به دزفول تغییر کرد و خانواده ما به آن شهر رفت. بخش مهمی از دوران کودکی و نوجوانی پوریا در همین شهر‌ها سپری شد.

تربیت در خانواده‌ای نظامی

زندگی در محیط نظامی، روی روحیه فرزندانم تأثیر زیادی گذاشت. آنها از کودکی نظم، مسئولیت‌پذیری، احترام و قانون‌مداری را در زندگی آموختند. همسرم همیشه تأکید داشت که بچه‌ها باید انسان‌های مفیدی برای جامعه باشند و در هر شرایطی به مردم خدمت کنند.
پوریا از همان سال‌های کودکی، پسری آرام، مؤدب و مسئولیت‌پذیر بود. هیچ‌وقت لازم نبود کاری را چند بار به او یادآوری کنیم. خودش وظایفش را می‌شناخت و با علاقه انجام می‌داد. همیشه احساس می‌کردم از سن و سالش جلوتر است و مسائل را عمیق‌تر از همسالانش درک می‌کند.

پسرم خدمت به مردم را از هیچ مأموریتی جدا نمی‌دانست

خودساخته و مستقل از همان کودکی

یکی از ویژگی‌های برجسته پوریا، خودساخته بودنش بود. همیشه به او می‌گفتم اگر برای مدرسه، تکالیف یا کار‌های هنری کمکی لازم داری، به من بگو تا کنارت باشم؛ اما او با لبخند می‌گفت: «مامان خودم انجام می‌دهم.»
واقعاً هم همین‌طور بود. هیچ‌وقت منتظر نبود کسی کارهایش را انجام دهد. برای هر کاری برنامه داشت و با پشتکار آن را به پایان می‌رساند. از همان دوران ابتدایی احساس مسئولیت در وجودش دیده می‌شد.
از کلاس چهارم ابتدایی او را در کلاس زبان خارجی ثبت‌نام کردم. با علاقه درس می‌خواند و همیشه دوست داشت چیز‌های جدید یاد بگیرد. تلاش و پشتکارش باعث شده بود در درس و فعالیت‌های مختلف موفق باشد.

مسجد، بسیج و بندگی خدا

پوریا از همان سن تکلیف، نماز و روزه‌اش را با عشق انجام می‌داد. هیچ‌وقت لازم نبود او را برای انجام واجبات تشویق کنیم. خودش نسبت به مسائل دینی حساس بود و با علاقه در برنامه‌های مذهبی شرکت می‌کرد.
شب‌های قدر و مراسم احیا را در پایگاه بسیج می‌گذراند. عضو فعال بسیج بود و در مسجد نیز به عنوان مکبر خدمت می‌کرد. حضور در مسجد برایش فقط انجام یک وظیفه نبود؛ آنجا را خانه دوم خود می‌دانست و از بودن در کنار مردم و انجام فعالیت‌های فرهنگی لذت می‌برد.
در کنار فعالیت‌های مذهبی، به ورزش تکواندو هم علاقه فراوانی داشت. بیشتر اوقات فراغتش یا در مسجد سپری می‌شد یا در محیط‌های ورزشی و فرهنگی.

پسرم خدمت به مردم را از هیچ مأموریتی جدا نمی‌دانست

جوانی باهوش و پرتلاش

بعد از گرفتن دیپلم، در دانشگاه دزفول پذیرفته شد و در رشته برق و الکترونیک ادامه تحصیل داد. با وجود سختی رشته، با تلاش فراوان توانست دوره کارشناسی را تنها در هفت ترم به پایان برساند.
همیشه احساس می‌کردم خدا را بیشتر از سن و سالش شناخته است. روح بزرگی داشت و نگاهش به زندگی با بسیاری از هم‌سن‌وسال‌هایش متفاوت بود. هیچ‌گاه مغرور نشد و موفقیت‌هایش را وسیله‌ای برای خدمت بیشتر می‌دانست.

علاقه‌ای که به آرزو تبدیل شد

بعد از پایان دانشگاه، به خدمت سربازی رفت. چون در مجموعه پدافند قرار گرفت، دوره آموزشی را در سمنان گذراند و سپس به دزفول منتقل شد. دوران سربازی‌اش را در کنار پدرش سپری کرد و همین موضوع برای هر دوی آنها خاطرات شیرینی ساخت.
از آنجا که از کودکی در محیط نظامی بزرگ شده بود، علاقه زیادی به پوشیدن لباس مقدس نظام داشت. بار‌ها به پدرش می‌گفت دوست دارم در نیروی هوایی یا پدافند هوایی استخدام شوم و راه شما را ادامه بدهم.
در آزمون استخدامی شرکت کرد و با موفقیت پذیرفته شد. روزی که خبر قبولی‌اش را شنیدیم، شادی وصف‌ناپذیری در خانه حاکم شد. احساس می‌کردیم به آرزویی که سال‌ها برایش تلاش کرده بود، رسیده است.

سال‌های خدمت در پدافند هوایی

سال ۱۳۹۷ دوره آموزشی شش‌ماهه را پشت سر گذاشت و پس از آن وارد یگان خدمتی خود شد. ابتدا حدود شش سال در پایگاه ارومیه خدمت کرد. پس از دریافت درجه ستوان دومی، براساس طرح تقسیم به پایگاه امیدیه منتقل شد و سال‌های بعد نیز در همان منطقه به انجام مأموریت پرداخت.
او عاشق کارش بود و هیچ‌وقت از سختی‌های خدمت گلایه نمی‌کرد. هر جا احساس می‌کرد حضورش می‌تواند گِرهی از کار مردم یا همکارانش باز کند، با تمام وجود وارد میدان می‌شد.

پسرم خدمت به مردم را از هیچ مأموریتی جدا نمی‌دانست

خدمت فقط در ساعت اداری نبود

پوریا فقط به انجام وظیفه سازمانی فکر نمی‌کرد. روحیه کمک به دیگران در وجودش ریشه داشت. اگر کسی از او کمک می‌خواست، هیچ‌گاه نه نمی‌گفت.
در جریان جنگ دوازده‌روزه، شب‌ها پس از پایان مأموریتش باز هم برای کمک به پرسنل پایگاه می‌رفت. یکی از دوستانش برایمان تعریف کرد که پوریا شب‌ها همراه نیرو‌های آمبولانس همکاری می‌کرد و تا ساعت پنج صبح کنار آنها بود. تنها مدت کوتاهی به خانه می‌آمد، استراحتی کوتاه می‌کرد و ساعت هفت صبح دوباره در محل خدمت حاضر می‌شد.
وقتی این خاطره را شنیدم، تعجب نکردم؛ چون این همان روحیه‌ای بود که از کودکی در وجودش دیده بودم. او هیچ‌وقت برای کمک به دیگران ساعت و زمان نمی‌شناخت.

یادگاری که همیشه زنده است

بعد از شهادت پوریا، اقوام، دوستان و همکارانش بار‌ها از اخلاق خوب، مهربانی، مردم‌داری و روحیه کمک‌رسانی او برایمان گفته‌اند. هر کدام خاطره‌ای از محبت و بزرگواری‌اش دارند و این برای من بزرگ‌ترین سرمایه است.
امروز هر گوشه خانه، هر عکس و هر خاطره، مرا به یاد پوریا می‌اندازد. دلتنگی برای فرزند طبیعی است، اما در کنار این دلتنگی، احساس افتخار هم دارم. خداوند امانتی را به ما داده بود و خودش هم بهترین سرنوشت را برای او رقم زد.
من هیچ‌وقت احساس نمی‌کنم پوریا از کنارم رفته است. حضورش را در زندگی‌ام حس می‌کنم و باور دارم که شهدا زنده‌اند. هر زمان دلتنگ می‌شوم، با او حرف می‌زنم و آرامش می‌گیرم.
امروز اگرچه جای خالی‌اش در خانه دیده می‌شود، اما نام، یاد و راهش برای همیشه در دل ما و همه کسانی که او را می‌شناختند زنده خواهد ماند. خوشحالم که فرزندم در راه خدا و دفاع از وطن به شهادت رسید؛ افتخاری که برای همیشه بر پیشانی زندگی ما خواهد درخشید.
گفتنی است، شهید «پوریا خمان حاتمی» در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ماه ۱۳۷۳ در کرمانشاه به دنیا آمد. در ارتش جمهوری اسلامی ایران مشغول به خدمت شد و سرانجام ۳۰ خرداد ۱۴۰۴ در دزفول در حمله رژیم صهیونیستی- آمریکایی در جنگ ۱۲ روزه به شهادت می‌رسد.
انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه