آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۵۵۳۰
۱۱:۰۴

۱۴۰۵/۰۴/۲۹
روایتی از حماسه سرباز فداکار در جبهه مهاباد؛

یک صدم درصد احتمال بازگشت ندارم

شهید «عباس مخیری» دلاورمردی بود که در روز‌های سخت تصرف مهاباد، با ایمانی پولادین در برابر نفوذ حزب منحله دموکرات ایستاد. او که با شجاعتش پایگاه جعفرآباد را حفظ کرده بود، در آخرین وداع، با علم به شهادت، فرزند و خانواده‌اش را به خدا سپرد و به سوی ابدیت پر کشید.


به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی، شهید عباس مخیری صوفیان پنجم فروردین ۱۳۴۱، در شهر صوفیان از توابع شهرستان شبستر به دنیا آمد. پدرش اصغر کشاورز بود و مادرش فاطمه نام داشت. او تا چهارم ابتدایی درس خواند. سال ۱۳۵۹ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان سرباز ژاندارمری در جبهه حضور یافت. بیست‌ونهم تیر ۱۳۶۲، در مهاباد هنگام درگیری با گروه‌های ضدانقلاب، بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

یک صدم درصد احتمال بازگشت ندارم

روایت پیش‌رو، خاطره‌ای از همسر شهید عباس مخیری است؛ بانویی که آخرین وداع و روزهای انتظار برای بازگشت همسرش را چنین بازگو می‌کند:

«بسم رب الشهداء و الصدیقین»

شهید والامقام، عباس مخیری، سربازی فداکار بود که دوران خدمت مقدس خود را در دل حوادث کردستان، به‌ویژه در شهر مهاباد سپری کرد. او حدود ۱۶ ماه از عمر خود را در میدان‌های نبرد گذراند؛ دورانی که دو ماه آن در پیرانشهر و مابقی خدمت در پایگاه جعفرآباد مهاباد گذشت. در آن روزها، شهر مهاباد در تصرف حزب منحله دموکرات بود؛ تا جایی که حتی ساختمان صداوسیما نیز به مرکز فعالیت‌های آنان تبدیل شده بود. لحظه‌ای آرامش در شهر معنا نداشت؛ روزها درگیر درگیری‌های سخت و شب‌های طولانی، در میان برف و باران، عباس با ایمانی راسخ در برابر دشمن ایستاد.

یکی از فرماندهان گروهانش روایت می‌کند که در یکی از شبیخون‌های دشمن، عباس چنان مقاومت جانانه‌ای از خود نشان داد و سدی محکم در برابر نفوذ آن‌ها به پایگاه ایجاد کرد که به پاس این شجاعت، ده روز مرخصی تشویقی به او اعطا شد.

همسر شهید درباره آن روزها می‌گوید: «وقتی از مرخصی تشویقی بازگشت، با خوشحالی از آن ۱۰ روز حرف می‌زد. اما پس از پایان مرخصی، آرام و قرار نداشت. فکر و ذکرش مدام در منطقه و هم‌سنگرانش بود. یادم هست آخرین باری که قصد عزیمت داشت، نگاهی به من انداخت و گفت: “از بازگشت دوباره من، احتمال یک درصد هم وجود ندارد. وضعیت منطقه بسیار ناامن است و این کوردلان شب و روز به ما امان نمی‌دهند. از فرزندمان به‌خوبی مراقبت کن و حلالم کن.”»

این آخرین وداع بود. او از پدر، مادر و خانواده‌اش نیز خداحافظی کرد و راهی شد. یک هفته بعد، سکوت تلخی فضای خانه را گرفت. تماس‌ها بی‌پاسخ ماند و اشک و بی‌تابی امانمان را بریده بود. سرانجام انتظار به سر آمد؛ به ما خبر دادند عباس مجروح شده و در بیمارستان است. سراسیمه به مهاباد رفتیم، اما هر چه گشتیم نشانی از او نیافتیم. ناامید و گریان به شهر خود بازگشتیم که خبر دادند: «فردا مراسم تشییع پیکر شهید است.»

آسمان را نگریستم و گفتم: «خداوندا، این قربانی را از ما بپذیر.» همان‌گونه که خودش پیش‌بینی کرده بود، به دست مزدوران حزب منحله دموکرات، پس از مقاومتی جانانه، به فیض عظیم شهادت نائل شد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه