آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۵۰۶۸
۱۰:۵۲

۱۴۰۵/۰۴/۲۳
فریادِ آزادگی

وصیت‌نامه‌ی شهید غلامرضا فرحی

این وصیت‌نامه تجلیِ روحِ بی قرارِ شهیدی است که با نفیِ وابستگی‌های دنیوی، از خانواده می‌خواهد تنها با یادِ «دیار عاشقان» بر مزارش حضور یابند و او را نه ناکام، که دامادِ حجله‌ی شهادت بدانند.


به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ پاسدار شهید غلامرضا فرحی در سال ۱۳۴۰ در شهرستان کنگان چشم به جهان گشود، در سال ۱۳۵۹ وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کنگان شد و در عملیات رمضان در سال ۱۳۶۱ به فیض شهادت نائل شد.

 

وصیت‌نامه‌ی شهید غلامرضا فرحی

این وصیت را بر مزارم بخوانید

بسم الله الرحمن الرحیم


حال که سعادت رفتن به جبهه نصیب بنده گردید و امر حق بر آن تعلق گرفت تا بار دیگر ما را بیازماید که کدامین ما مردان خدائیم و در راه او مقاوم و در برابر مصائب و گرفتاری‌ها چگونه‌ایم و خانواده‌های محترم در برابر مصیبت‌ها چگونه‌اند. آیا صبر و بردباری پیشه خود می‌کنند یا کفران نعمت و رحمت الهی کنند. لازم بر خود دانستم که چند کلمه‌ای به عنوان وصیت نامه به رشته تحریر در آورم.

بنده به عنوان یک فرد مسلمان و به حکم وظیفه شرعی و الهی که داشتم داوطلبانه و بدون هیچگونه اجباری در این راه که همان راه انبیاء و اولیاء خدا و راه حسین (علیه السلام)  بزرگوار، فرزند علی ابن ابیطالب (علیه السلام) پایه گذار مکتب سرخ شهادت و تداوم بخش نهضت پاک رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم) است گام نهم و خدای بزرگ را شکر گویم که بازچنین سعادتی نصیب بنده کرد که با داشتن چنین رهبری در جلو راهم و ذره‌ای نور ایمان در وجودم بار دیگر خدای خویش را بشناسم.

با درود فراون به روان پاک شهدای افتخار آفرین راه حق و حقیقت و مکتب وعدالت از شروع تاریخ اسلام، شهدای کربلا و شهدای کربلا‌های ایران از پانزده خرداد تا ۲۲ بهمن و تا شهدای جنگ تحمیلی و شهداء بی گناه و قتل عام‌های فلسطین و جنوب لبنان و دیگر شهدای اسلام.

پدر و مادر عزیزم  اینکه شما در بوته ازمایش الهی قرار گرفته‌اید و حال نوبت رسیده که چگونه امانت خدا که چندی در دستتان بود پس دهید. بنده امانتی بیش در دست شما نبودم و خدا این امانت را به شما داد که چگونه در برابر خدا از دادن امانت خود به هستی مطلق صبورید. امیدوارم شما همچون یک امانت دار پای عهد خود وفا کنید و اخلاص ورزید و امانت را ایثار نمائید.


والدین عزیزم بدانید بنده در جنگی شرکت کرده‌ام که قرن‌ها پیش حسین فاطمه و قاسم ابن الحسن و علی اکبر حسین (علیهم السلام) فدای این راه و هدف شدند و این جنگ همان راه و هدف را دنبال کرده و پیش رو دارد. راهی که اباالفضل العباس (علیه السلام) دست ها و چشم‌های خود را فدای آن راهی که علی اصغر شش ماهه حسین گلوی نازک خود را فدا کرد و زینب (سلام الله علیها) شیر زن کربلا به خاطر این راه اسیر وعابد بیمار را غل به گردن کردند.

آری عزیزانم همه اینها به خاطر مکتب و دین رسول خدا بود. حال که دین و مملکت رسول الله مورد تجاوز یزیدیان قرن بیستم شده چه جای تامل است که بنده و امثال بنده این صحنه‌های ذلت بار ببینیم و درنگ کنیم. مگر نشنیدید که حسین ابن علی در کربلا چه گفت << ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فسیوف خذینی - اگر دین محمد استوار نمیگردد الا به قتل من پس‌ای شمشیر‌ها مرا دریابید >>

پس چه جای درنگ است. اگر امروز دشمنان اسلام اسلام به حریم مقدس اسلام تجاوز نمایند و آن را آلوده سازند و آنرا به فساد و تباهی بکشند و ما ناظربر صحنه باشیم فردا در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی چه جواب بدهیم.‌ای امت حزب الله و‌ای جوانان رشید و مومن اسلام آیا می‌نگرید که حریم مقدس اسلام آماج گلوله‌ها و لگدمال سم اسبان ماشینی شده. مگر چه شده که یکباره ترس و وحشت وجود ما را فرا گرفته. مگر داستان ۷۲ قیام کننده در کربلا نشنیدید که چگونه با کثرت عده، بنیان کاخ یزیدیان را از بیخ کندند. پس چه شده که با این عده بسیار زیاد نشسته‌ایم. به خدا فردا رسول الله و ائمه اطهار یقه ما را می‌گیرند.

امروز، بزرگترین قدرت در دست ماست. قدرتی که هیچ ابرقدرتی آن را ندارد و آن قدرت ایمان شماست، پس چرا نشسته‌اید و بپا نمی‌خیزید. مگر چه کسی می‌خواهد خونب‌های این همه شهید و معلول و مجروح از دشمن بگیرد؟ بجز شما!

به خدا گناهکار است آن کس که این پیام را بشنود و باز ساکت بنشیند. فردا در پیشگاه خدا نمی‌توانید عذر و بهانه‌ای بیاورید. خدائی که همه چیز شما را حتی خون بهای شما به عهده گرفته، پس چه عذر و بهانه‌ای دارید.‌

ای حامیان اسلام و مکتب تشیع سرخ، مگر شما دوست ندارید که خدا عاشقتان شود، تا به کی عاشق مال و منال دنیائید. چه ارزشی دارد دنیا و مقام‌های آن ر حالی که برادران و خواهران ما در فلسطین اشغالی و جنوب لبنان و افغانستان و عراق و ... شدیدترین حملات جهانخواران شرق و غرب و صهیونیست غاصب و جنایتکارقرار گرفته‌اند.

 پس چه جای درنگ است‌ای مومنین و مسلمین.‌ای کاسه لیسان چرب زبان مرتجع عرب که بر اریکه قدرت تکیه زده‌اید و سازشکاری را پیشه خود نمودید. چرا دم از عربیت می‌زنید و حال برادران و خواهران عرب در فلسطین و در کشور‌های عربی که شما بر آن حکمرانی می‌کنید تحت شدیدترین حملات فاشیستی قرار دارند. تا به کی شما می‌توانید تحت لوای خلافت و ماسک عربیت قوم عرب را فریب دهید. آیا عبرت نشده سرگذشت دیگر حکام جنایتکار. چرا پند نمی‌گیرید، در حالی که همه این عبرت‌ها پیش چشم شما قرار دارد. تا به کی خود را به کری و نشنیدن و کوری می‌زنید. آیا از عذاب الهی نمی‌ترسید.

آن روزی که به دست پر توان همین مستضعفین حلقوم شما فشرده شود و چشمان شما از حدقه بیرون بیاید. بترسید از آن روزی که خلق خدا به رهبری مهدی موعود (عج الله تعالی فرجه الشریف)  گوش شما را گرفته و به دار آویزند. بنده بدون هیچ ترس و وحشتی از حلقه آویز کردن جنایت پیشگان هر آنچه از نوک خودکارم بیرون بجهد بر صفحه کاغذ می‌آورم باشد تا ما را به دار آویزند یا میدان‌های نبرد حق علیه باطل‌ها را در زیر تانک‌ها یا رگبار مسلسل‌های مرگبارشان سینه‌های ما را بشکافند و جسد ما را له کنند و بسوزانند و شما‌ ای والدینم.‌ای دلسوزانم اگر جسدم را دراین میان به دستتان نیفتاد دلگیر و نگران نشوید که ما با دیگر رفقا سوی خدا رفتیم. سوی دیارعاشقان پاک باخته عشق تا به دوست و معشوق خود دست یابیم.

از شما تقاضا می‌کنم اگر شهید شدم، سرود "شهیدم من" و " سوی دیار عاشقان رو به خدا می‌رویم " بر مزارم بخوانید. آری برادران و خواهران حزب الله‌ایم سوی دیار عاشقان منطق ماست و آن دیاری که بسویش می‌رویم سر خود به آنجا نمی‌رویم بلکه از همه ما دعوت شده که بسوی او برویم. " انا لله و انا الیه راجعون " " از آن اوئیم و بازگشتمان هم بسوی اوست. "، اما پدر و مادر بسیار مهربانم، این شمائید که در اینجا آزمایش می‌شوید. چگونه خودتان را به لباس زیبای صبر و بردباری آراسته و مزین می‌نمائید.

آری عزیزانم چه خوش که پایانش زندگی جاوید باش و آن مرگ خیلی انسان می‌خواهد که به آن دست یابد و خوبانی به آن دست می‌یابند که از همه ارستگی‌ها و وابستگی‌ها رهیده باشند و از خویشتن خویش گذشته باشند و پاک و مبرا شده باشند.‌ای کاش ما گرد پای خوبانی قرار می‌گرفتیم که پیامبر گرامی اسلام درباره آنها فرمود "، چون آخر الزمان فرا رسد شهادت خوبان امت مرا گلچین می‌کند " وقتی که به این جمله می‌نگرم حسرت می‌خورم که حتی نتوانستم سر راه آنها بنشینم که لااقل گرد راه آنها بر من بنشیند و با غبار راه آنها مزین شویم.

 آری راه شهداء ارائه الطریقه‌ای است که بازماندگان می‌توانند از آن راه به ایصال علی المطلوب برسند و این دو راهی است که خداوند راهنمای بنده اش قرارداده که چه کسانی از خوبان امت محمد قرار می‌گیرند و به ایصال علی المطلوب می‌رسند و آن ستاره را در آغوش می‌کشند. سراسر عمر ما به تباهی و پوچی و نادانی گذشت بدون اینکه ذره‌ای از این همه نظام هستی در وجود خود احساس کرده باشیم. وای بر ما که عمرمان چنین گذشته و از خلقتمان چیزی درک نکردیم. آفتاب عمر چه زود غروب می‌کند آنگاه که خدا خواهد که انسانی دنیا را وداع کند. اما چه زیباست که این تقدیر به لطافت قلب مهربان مادری باشد که فرزند دلبندش را در آغوش بگیرد و این کار میسر نباشد مگر با " شهادت در راه خدا " و شهادت حرکتی است در گریز از پوسیدگی‌ها که شهادت اوج حرکت یک انسان است. اما وصیتی چند با خانواده‌ام:
خانواده محترمم، چندی پیش قرار بود که مرا داماد کنید اگر امر حق بر آن شد که بازگردم انشاء الله عروسی خواهم کرد و اگر برنگشتم که بدانید که من داماد شده‌ام و به کام خود رسیده‌ام، به بنده جوان ناکام نگوئید، زیرا آن کس ناکام است که در سنین جوانی با مرگ طبیعی یا مصنوعی مرده باشد نا آنکه عروس شهادت را در آغوش می‌کشد. 

اگر جسد مرا پیدا کردید مرا در قبرستان بهشت فاطمه کنگان نزد دیگر شهداء دفن کنید. از داربست آهنین بر روی قبر بنده خود داری شود. چون آزاد زیستم و می‌خواهم آزاد باشم نه در زندان آهنین.


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه