«عشق بیپایان زهرا»؛ روایت سادهزیستی، ایمان و استمرار زندگی در دل فقدان

به گزارش نوید شاهد اصفهان، زهرا حقیقی همسر شهید ابوالقاسم حقیقی پوده از شهدای دوران هشت سال دفاع مقدس در گفتوگو با نوید شاهد اصفهان، با یادآوری روزهای جوانی در روستای پوده از توابع شهرستان دهاقان استان اصفهان اظهار کرد: «ازدواج ما بسیار ساده بود. نه خرید آنچنانی داشتیم، نه طلایی تهیه شد و نه تشریفاتی در کار بود. همسرم میگفت من جهیزیه نمیخواهم، خودت را میخواهم. همه دارایی ما محبت و دلدادگیمان بود و برای دیدن هم لحظهشماری میکردیم.»
او با اشاره به شب عروسی خود افزود: «در آن سالها مثل امروز مراسمهای پرزرقوبرق برگزار نمیشد. شب عروسی من چند نفر از مردان مؤمن روستا دعوت شدند، آبگوشت پختند و سوره انعام خوانده شد. حتی وقتی برخی از اقوام میخواستند موسیقی پخش کنند، همسرم ضبط صوت را از برق کشید و کنار گذاشت. این بود شب عروسی من؛ ساده، اما سرشار از ایمان.»
همسر شهید با بیان ویژگیهای اخلاقی و معنوی ابوالقاسم حقیقی گفت: «با اینکه فقط بیست سال داشت، نمازش ترک نمیشد و روزهاش را بهجا میآورد. نماز شب را با حالی میخواند که گویی در این دنیا نبود. وقتی در روستا اذان میگفت، همسایهها میپرسیدند چه کسی با این صدای زیبا اذان میگوید. من در دل به او افتخار میکردم.»
او همچنین به روحیه فرهنگی و هنری همسرش اشاره کرد و افزود: «در کنار حضور در جبهه، نگاه فرهنگی عمیقی داشت. به تئاتر و نمایشنامهنویسی علاقهمند بود و تلاش میکرد از طریق هنر، باورها و دغدغههایش را منتقل کند.»
زهرا حقیقی درباره خاطرات ماندگار خود از دوران جنگ گفت: «سال ۱۳۶۳ به شهادت رسید. زمانی که در جبهه بود، یکبار کنسرو ماهی سهمیهاش را نخورده بود و با نان خالی سر کرده بود تا آن را برای من بیاورد. آن کنسرو را هنوز بعد از ۴۲ سال نگه داشتهام. یک برس هم سال ۱۳۶۰ برایم خرید، پیش از آنکه عقد کنیم. گفت با آن سرت را شانه نکن تا برویم سر زندگی خودمان. آن را هم هنوز نو نگه داشتهام. عطر و وسایلش هنوز بوی خودش را میدهد.»
او با اشاره به توصیههای همسرش بیان کرد: «همیشه میگفت هر کاری میکنی برای رضای خدا باشد. در نامههایش هم همین را مینوشت و مرا به کار و فعالیت تشویق میکرد.»
زهرا حقیقی از روزهای همدلی زنان روستا نیز یاد کرد و گفت: «ما سه دختر بودیم که از دوران مدرسه با هم دوست بودیم و بعدها همسرانمان نیز با هم رفاقت داشتند. اوایل انقلاب فعالیتهای فرهنگی انجام میدادند، سپس به بسیج و بعد سپاه پیوستند و شبها در روستا نگهبانی میدادند. هر سه ازدواج کردیم و همسرانمان راهی جبهه شدند. هر زمان یکی از آنها به مرخصی میآمد، برای دو نفر دیگر نامه میبرد. ما هم هر روز به پایگاه بسیج روستا میرفتیم، بافتنی میبافتیم یا لباسهای رزمندگان را میدوختیم.»
او با بغض از روزهای اسفند ۱۳۶۳ یاد کرد: «همسرم که شهید شد، آن دو دوست به دیدنم آمدند و گفتند برای ما دعا کن تا به محمد برسیم. سال بعد، در ۲۲ بهمن ۱۳۶۴، یکی از آنها شهید شد و مدتی بعد نیز پیکر دوست دیگرشان بازگشت.»
همسر شهید حقیقی درباره سالهای پس از شهادت گفت: «سه سال بعد، به پیشنهاد خانواده و برای حفظ بنیان خانواده، با برادر همسرم ازدواج کردم که جانباز ۲۵ درصد اعصاب و روان بودند. زندگی آسان نبود، اما با صبر و توکل ادامه دادم.»
او درباره انگیزه نگارش کتاب «عشق بیپایان زهرا» بیان کرد: «میخواستم برای نسل جوان بنویسم؛ برای کسانی که شاید تصور کنند جوانهای دهه شصت فقط جنگ را میشناختند. آنها هم دل داشتند، آرزو داشتند، اما برای وطن و ناموس از خواستههای خود گذشتند. هدفم این بود که نشان دهم پشت هر واژه «شهادت»، سالها ایستادگی و از خودگذشتگی خانوادهها نهفته است.»
وی اضافه کرد: کتاب «عشق بیپایان زهرا» در ۱۰۴ صفحه و قطع رقعی توسط نشر دارخوین منتشر شده و علاوه بر روایت زندگی شهید، به دغدغههای فرهنگی و هنری او نیز میپردازد. همچنین مجموعه داستانها و نمایشنامههای بهجامانده از شهید ابوالقاسم حقیقی پوده نیز از سوی همین ناشر منتشر شده است.
زهرا حقیقی در پایان تأکید کرد: «این زندگی فقط روایت غم نیست؛ روایت عشق، وفاداری و استمرار ایمان است. ارزشهای دفاع مقدس تنها در میدان جنگ خلاصه نمیشود، بلکه در ادامه دادن زندگی با صبر و باور معنا پیدا میکند.»
انتهای پیام/