آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۴۵۷۲
۱۴:۰۲

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
روایت «محمدحسین صناعی» برادر شهید والامقام امیر سرتیپ «حجت‌الله صناعی»:

شهید عطری؛ از تواضع و اخلاص تا عطر بهشت در مزار

شهید عطری؛ از تواضع و اخلاص تا عطر بهشت در مزار
مزار شهید امیر سرتیپ حجت‌الله صناعی در بروجرد، سال‌ها است که با بویی خوش و بهشتی، دلتنگان را به سوی خود می‌کشاند و به پناهگاهی برای حاجت‌خواهان تبدیل شده است. برادر این شهید، محمدحسین صناعی، از راز این عطر و کرامت می‌گوید و روایت‌هایی ناب از تواضع و اخلاص این شهید بزرگوار را بازگو می‌کند.


به گزارش خبرنگار نوید شاهد؛ شهید امیر سرتیپ حجت‌الله صناعی، دوم اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۳۸، در شبی که مصادف با ولادت حضرت ولی عصر (عج) بود، چشم به جهان گشود. او در خانواده‌ای مذهبی و هیأتی پرورش یافت و عشق به خاندان عصمت و طهارت، شاکله اصلی شخصیتش را ساخت. در سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد و پس از تحصیل در رشته فنی و مهندسی، راهی ارتش شد. اما سرنوشت، او را به جبهه‌های نبرد کشاند و سرانجام در سحرگاه هجدهم مردادماه سال ۱۳۶۱، در منطقه خرمال در خاک عراق، به فیض شهادت نائل آمد. او پس از خود، دو فرزند خردسال به نام‌های مهرداد و مهرنوش به یادگار گذاشت که در زمان شهادت پدر، هر دو کمتر از دو سال داشتند.

برادر شهید محمدحسین صناعی می‌گوید: برادرم حجت‌الله، دوم اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۸ در شبی که مصادف با شب نیمه شعبان و ولادت با سعادت حضرت ولی عصر (عج) بود، به دنیا آمد. او در خانواده‌ای مذهبی، مؤمن و هیأتی رشد کرد؛ خانه‌ای که عطر سیدالشهدا (ع) و نوای روضه‌های حسینی، فضای آن را پر کرده بود. حجت‌الله از نوجوانی، عشق و ارادت وصف‌ناپذیری به خاندان عصمت و طهارت (ع) و به ویژه حضرت اباعبدالله الحسین (ع) داشت و همین عشق بود که او را به علمداری هیأت عزاداری کشاند؛ مسئولیتی که با نظمی مثال‌زدنی، اخلاصی بی‌نظیر و روحیه‌ای خدمتگزار، سال‌ها آن را بر دوش کشید و مجالس حسینی را با عشقی وصف‌ناپذیر رونق می‌بخشید. او هرکاری را برای رضایت خدا و در مسیر اهل بیت (ع) انجام می‌داد و هیچ‌گاه به دنبال دیده شدن و شهرت نبود؛ این اخلاص، ریشه تمام حرکت‌های او در زندگی بود.

تواضع و فروتنی شهید صناعی

اولین و برجسته‌ترین ویژگی که در وجود حجت‌الله موج می‌زد و هرکسی با یک دیدار ساده نیز آن را احساس می‌کرد، تواضع بی‌نظیر و فروتنی مثال‌زدنی او بود. با وجود اینکه در دوران خدمت، مقام نظامی بالایی داشت و امیر سرتیپ بود، هرگز این جایگاه او را مغرور نکرد و کوچک‌ترین تکبری در رفتارش دیده نمی‌شد. او با همه مردم، از کوچک و بزرگ، از غنی و فقیر، با گرمی و مهربانی برخورد می‌کرد و تفاوتی میان افراد نمی‌گذاشت. شاید بتوان گفت به یادماندنی‌ترین خاطره‌ای که از تواضع او در ذهنم مانده و بار‌ها برای دیگران تعریف کرده‌ام، ماجرای برخوردش با دو پیرمرد کارگر ساختمانی است. یک روز که در کوچه‌های شهر در حال عبور بود، به دو کارگر ساختمانی مسن رسید که با بدن‌های خسته و دست‌های تکیده و پینه‌بسته، زیر بار گرما و سختی، مشغول کار بودند. حجت‌الله نه تنها با رویی گشاده و لبخندی صمیمی با آن دو پیرمرد سلام و علیک کرد، بلکه با نهایت محبت و احترام، جلو رفت و دست‌های خسته و خاک‌آلودشان را بوسید. این صحنه چنان برای اطرافیان شگفت‌انگیز بود که از او پرسیدند: اینها آشنا یا فامیل شما هستند؟ حجت‌الله پاسخ داد: تو نمی‌دانی اینها کیستند؛ اینها کسانی هستند که آقا امام زمان (عج) دست‌های آنها را می‌بوسد. این جمله، تمام شخصیت او را به تصویر می‌کشد؛ او در چهره هر انسان ساده و زحمت‌کشی، جلوه‌ای از محبوب خویش، امام زمان (عج) را می‌دید و به همین دلیل، احترامی فراتر از جایگاه ظاهری برای آنان قائل بود.

شهید عطری؛ از تواضع و اخلاص تا عطر بهشت در مزار

 

عطر عشق، نور اخلاص، آتش شجاعت؛ سه گوهر تابناک در وجود شهید صناعی

از دیگر ویژگی‌های بارز و درخشان او، عشق و ارادت بی‌حد و حصر به امام زمان (عج) بود. تولدش در شب نیمه شعبان، در حقیقت نشانه‌ای الهی بود از عمق اینارتباط؛ گویی خداوند او را در چنین شبی متولد کرد تا تمام عمر، پرچم‌دار انتظار و خادم بی‌چشم داشت آن حضرت باشد. او عشق به مولای خود را نه تنها در گفتار، که در تمام رفتار و کردارش به نمایش می‌گذاشت. برایش هیچ چیز بالاتر از نام و یاد حضرت ولی عصر (عج) نبود و تمام تلاشش را به کار می‌بست تا خود را برای ظهور آن حضرت آماده کند. او در هیأت، در جبهه، در محیط کار و حتی در ساده‌ترین لحظات زندگی، نیت خود را خدمت به ساحت قدس امام زمان (عج) قرار می‌داد. این شهید بزرگوار، اخلاص در عمل داشت و از هرگونه ریا و خودنمایی در کار‌ها دوری می‌جست. حجت‌الله هیچ‌گاه کاری را برای دیده شدن یا جلوه کردن انجام نمی‌داد. در میان جمع، در هیأت، در ارتش و حتی در میدان نبرد، با نیتی پاک و خالصانه گام برمی‌داشت و تنها به فکر رضایت الهی و خدمت به خلق خدا بود. اخلاص او نه تنها در کار‌های بزرگ، که در جزئی‌ترین رفتار‌های روزمره‌اش نیز نمایان بود؛ از مدیریت دقیق هیأت تا نحوه برخورد با همسایگان و زیردستان، همه و همه بوی خدمت خالصانه می‌داد و هیچ‌گاه به دنبال تشویق یا تمجید از کسی نبود. شجاعت و ایستادگی او در برابر باطل، مثال‌زدنی بود. او در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل، دلاوری‌ها و رشادت‌های کم‌نظیری از خود نشان داد و هیچ‌گاه تردید به خود راه نداد.

لبخند‌هایی که در دل جنگ ماندگار شد

از دل‌نشین‌ترین ویژگی او، لبخند همیشگی و رضایت قلبی در هر شرایطی بود. در سخت‌ترین لحظات جنگ و مشقت، لبخند از چهره‌اش محو نمی‌شد و قلبی آرام و راضی به قضای الهی داشت. او با همین روحیه، سختی‌ها را آسان و دشواری‌ها را شیرین می‌کرد و اطرافیانش را نیز به آرامش دعوت می‌نمود. این رضایت درونی، چنان با جانش عجین شده بود که پس از شهادت نیز بر چهره‌اش ماندگار شد. حجت‌الله مهربانی و محبت بی‌پایان به خانواده داشت. با وجود مشغله‌های سنگین نظامی و مسئولیت‌های خطیری که بر دوش داشت، هیچ‌گاه خانواده را فراموش نمی‌کرد و برای همسر و فرزندانش وقت می‌گذاشت. همسری مهربان و پدری دلسوز و فداکار بود و با وجود اینکه به دلیل شهادت زودهنگام، فرزندانش مهرداد و مهرنوش که هر دو کمتر از دو سال داشتند، هیچ خاطره‌ای از او در ذهن ندارند، اما محبت عمیق او در میان اقوام و بازماندگان، همیشه زنده و جاری مانده است. در کنار اینها، ویژگی عرفانی و معنوی او که در تمام زندگی‌اش جاری و کمتر کسی از آن آگاه بود؛ شب‌زنده‌داری‌ها، مناجات‌های سحرگاهی، تلاوت قرآن با تدبر و حضور قلب در نماز، بخشی از زندگی پنهان او بود که جز نزدیکان، کسی از آن باخبر نبود. حجت‌الله همواره با خدای خود در خلوت انس داشت. 

ایثار و فداکاری همسر شهید؛ مادری که پدر شد

اما در میان تمام خوبی‌های حجت‌الله، یک نکته مهم و فراموش‌نشدنی وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده؛ همسر فداکار و صبور او، زهرا خسروی. پس از شهادت حجت‌الله، در حالی که تنها ۱۸ سال داشت و دو فرزند خردسال، مهرداد و مهرنوش، هر دو کمتر از دو سال، در آغوشش بودند، سختی‌های طاقت‌فرسایی را تحمل کرد. اما او با عشقی عمیق به همسر شهیدش و با توکل بر خدا، نه تنها ازدواج مجدد نکرد و تمام عمرش را وقف تربیت این دو یادگار شهید کرد، بلکه با صبوری و استقامتی مثال‌زدنی، آنها را به جایگاهی والا در جامعه رساند. حجت‌الله در وصیت‌نامه خود، با اطمینانی کامل به همسرش نوشته بود:

بهترین سرپرست را برای خانواده‌ام خدا قرار می‌دهم و از نظر روزی، هیچ‌کدامتان نگران نباشید، چون خدا فرموده روزی بندگانم را از جایی می‌رسانم که خود نمی‌دانند؛ و این وعده الهی، با مجاهدت و ایثار این مادر فداکار، به تمامی محقق شد. او با دست‌های خالی، اما قلبی سرشار از عشق به همسر شهیدش، هم پدر بود و هم مادر و با مشقت‌های فراوان، فرزندان را آن‌چنان پرورش داد که امروز یکی از آنها، دکتر مهرداد صناعی، با تخصص و جایگاه اجتماعی خود، افتخاری برای جامعه و سربازی برای ولایت است. مهرداد درباره مادرش می‌گوید: مادرم با تمام وجودش، پا روی دل و خوشی‌های دنیا گذاشت تا ما به اینجا برسیم. من قدرشناس زحمات ایشانم که با عشق به پدرم، همیشه پشتیبان و یاور ما بوده و هست. 

عطر بهشتی مزار برادرم؛ کرامتی که همچنان جاریست 

حجت‌الله، در سحرگاه هجدهم مردادماه سال ۱۳۶۱ در جبهه خرمال در خاک عراق به شهادت رسید. اما آنچه پس از شهادتش رخ داد، برای من و تمام خانواده‌مان یک معجزه و نشانه آشکار از مقام والای او بود. وقتی پیکر مطهرش را در ایستگاه راه‌آهن شهر درود تحویل گرفتیم، به محض گشودن درب تابوت، ناگهان تمام فضای ایستگاه آکنده شد از عطری غریب و خوشبوتر از مشک و عنبر؛ بویی که نه با هیچ عطر زمینی قابل قیاس بود و نه ریشه در مواد خاکی داشت. این عطر، بوی بهشت بود؛ بویی که هنوز پس از سالیان، در خاطر من و همه بازماندگان زنده است و هر بار که به مزار برادرم می‌رویم، این عطر را استشمام می‌کنیم. امروز، مزار برادرم در بروجرد به پناهگاهی برای دلتنگان تبدیل شده است. سال‌ها از شهادتش می‌گذرد، اما هنوز از مزارش بوی عطر و گلاب به مشام می‌رسد؛ رایحه‌ای که با هیچ عطر مصنوعی قابل ساخت نیست و هر زائری را در آغوش مهربانی خود می‌گیرد. این عطر، فقط یک پدیده حسی نیست؛ برای من و خانواده‌ام، پیامی از سوی خداست که نشان می‌دهد برادرم در پیشگاه الهی مقام والایی دارد. شگفت‌تر از آن، کرامات و حاجت‌خواهی‌هایی است که مردم از مزار برادرم دارند. افراد زیادی از نقاط مختلف، با قلبی مشتاق و چشمانی اشکبار، به زیارت او می‌آیند و او را واسطه قرار می‌دهند تا دعاهایشان مستجاب شود. بسیاری از آنان که در تنگنا‌های زندگی گرفتار شده بودند یا در جستجوی شفای بیماری بودند، پس از زیارت مزار برادرم، آرامشی عمیق یافتند و حاجاتشان برآورده شد. من خودم بار‌ها شنیده‌ام که مردم از شفای بیماران، گشایش در کار و رفع گرفتاری‌های دشوار با توسل به او سخن می‌گویند. این کرامات، برای من گواهی است بر این که برادرم نه تنها در زمان حیات، که پس از شهادت نیز به مدد مؤمنان می‌شتابد و دستگیری می‌کند. اما راز این عطر و کرامت چیست؟ من معتقدم این عطر بهشتی و این حاجت‌خواهی‌های برآورده شده، همه ریشه در زندگی و اخلاق برادرم دارد. او در دنیا چنان با تواضع و اخلاص زندگی کرد که خداوند پس از شهادت، کرامت عطر بهشتی را به او ارزانی داشت تا نشانه‌ای باشد بر قبول اعمالش. برادرم در شب نیمه شعبان و ولادت حضرت ولی عصر (عج) به دنیا آمد و تمام عمرش را در انتظار فرج و خدمت به ساحت قدس ایشان سپری کرد. او در هیأت، در جبهه، در محیط کار و حتی در ساده‌ترین لحظات زندگی، نیت خود را خدمت به امام زمان (عج) قرار می‌داد. به نظر من، این عطر و کرامت، امضای خود حضرت ولی عصر (عج) بر زندگی و شهادت این خادم وفادار است. امروز، مزار برادرم، چون نگینی در گلزار شهدا بروجرد می‌درخشد و زائرانی که به سویش می‌آیند، هر یک قصه‌ای از اجابت دعا و آرامش دل دارند. کراماتی که از این خاک پاک می‌تراود، نشان از آن دارد که خداوند، کریمانه، به عزت بندگان خاصش، حاجات مشتاقان را برآورده می‌سازد. در پایان، باید بگویم که فرزند برادرم مهرداد صناعی که هنگام شهادت پدر، تنها یک سال و چهار ماه داشت، درباره این عطر و کرامت گفته است: من هرگز پدرم را ندیدم، اما عطر مزارش برایم پیامی است که می‌گوید: پسرم، من اینجا هستم و تو را می‌بینم. این عطر، برای من نوید وصال و نشانه‌ای از عنایت الهی به پدرم است. برادرم حجت‌الله با این عطر بهشتی، این کرامات و حاجت‌خواهی‌های برآورده شده، به ما آموخت که عشق، اخلاص و شهادت، هرگز به پایان نمی‌رسد و عطر آن، تا ابد در دل‌های مؤمنان جاری است. 

تنظیم: دکتر مهرداد صناعی 

فرزند شهید امیر سرتیپ حجت‌الله صناعی

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه