آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۴۲۶۴
۲۳:۰۴

۱۴۰۵/۰۴/۱۵
دلنوشته یونس محمدی فرزند شهید در وداع با «رهبر شهید»؛

پدر امت… این بار آمده‌ام تا حسرت کودکی‌ام را بدرقه کنم…

من فرزند شهیدم، موقع شهادت پدر آنقدر کوچک بودم که نه معنای داغ را فهیمدم و نه مفهوم وداع، با یاد پدر، بزرگ شدم، با نام شهدا قد کشیدم و با نگاه پدرانه رهبرم، معنای عزت، استقامت و امید را آموختم و امروز در وداع با تو ای پدر تمام فرزندان شهدا آمده ام تا حسرت کودکی ام را بدرقه کنم.


به گزارش نوید شاهد ایلام؛ یونس محمدی فرزند شهید سام محمدی، در فراغ رهبر شهید اینگونه نوشته است:

من فرزند شهیدم…

از همان کودکانی که روز شهادت پدر، آن‌قدر کوچک بودند که نه معنای داغ را می‌فهمیدند، نه مفهوم وداع را، و نه توان قدم برداشتن در مسیر تشییع پیکر پدرشان را داشتند.

روزی که پدرم آسمانی شد، سهم من از آن روز، تنها آغوش خیس مادرم بود و قاب عکسی که سال‌ها بعد، هر بار به آن خیره شدم، دلم شکست. همیشه حسرتی در جانم شعله می‌کشید؛ حسرت اینکه چرا آن روز بزرگ‌تر نبودم تا چند قدم، فقط چند قدم، پشت تابوت پدرم راه بروم و آخرین بدرقه را با چشمان خود ببینم.

سال‌ها گذشت…

با یاد پدر بزرگ شدم، با نام شهدا قد کشیدم و با نگاه پدرانه رهبرم، معنای عزت، استقامت و امید را آموختم.

برای ما فرزندان شهدا، او تنها رهبر یک کشور نبود؛ پناه دل‌های بی‌پدرمان بود. هر بار که از شهدا سخن می‌گفت، گویی پدرانمان دوباره در خاطره‌ها جان می‌گرفتند و هر بار که دست نوازش بر سر خانواده‌های شهدا می‌کشید، احساس می‌کردیم هنوز سایه پدری بر سر این ملت گسترده است.

و امروز…

دوباره بوی شهادت در کوچه‌های ایران پیچیده است. و من این بار، بزرگ شده ام نا پدر امت را بدرقه کنم. حسرت دیروز، امروز بهانه ای شد برای ایستادن در صف تشییع پدری که سال ها پناه دل های بی پدری م بود.

 

امروز که در میان دریای عاشقان قدم برمی‌دارم، اشک‌هایم تنها برای رهبرم نیست؛ برای تمام کودکانی است که روزی فرصت خداحافظی با پدران شهیدشان را نداشتند و امروز، در قامت مردان و زنانی از نسل ایثار، آمده‌اند تا پدر دیگری را بدرقه کنند.

ای پدر…

تو برای ما تنها یک رهبر نبودی؛ تکیه‌گاه دل‌هایی بودی که سال‌ها پیش، سایه پدر را از دست داده بودند.

ما از تو بوی پدر می‌گرفتیم؛ همان پدری که در کودکی از ما گرفته شد.

امروز دست بر تابوت تو می‌گذارم؛ گویی دست بر تابوت پدر شهیدم گذاشته‌ام.

امروز اشک‌هایم، اشک وداع با دو پدر است؛ پدری که سال‌ها پیش در راه خدا به شهادت رسید و پدری که سال‌ها با صلابت، پرچم عزت و استقلال این سرزمین را بر دوش کشید.

شاید تقدیر چنین بود که آن وداع ناتمام کودکی، سال‌ها بعد در بدرقه پدر امت کامل شود.

خداحافظ پدر…

این بار، فرزند شهیدی که روزی برای بدرقه پدرش کوچک بود، با تمام وجود، تا آخرین قدم، همراهت خواهد آمد.

باشد که این قدم‌ها، سلامی باشد به پدر شهیدم و وداعی باشد با پدر امت.

پدرها می‌روند؛ اما راهشان، ایمانشان و عهدشان در دل فرزندانشان جاودانه می‌ماند.

سلام بر همه شهیدان…
سلام بر پدران آسمانی…
و سلام بر پدر امت که نام و یادش تا همیشه در قلب این ملت زنده خواهد ماند. 

دلنوشته به قلم یونس محمدی فرزند شهید سام محمدی

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه