«میخواهم خوابم را برایت تعریف کنم…»
به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی، شهید علیرضا طلوعی نوزدهم تیر ۱۳۴۴، در شهرستان بناب به دنیا آمد. پدرش علی و مادرش ملیحه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. سپس به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. دهم تیر ۱۳۶۵، در شرهانی، توسط نیروهای عراقی و بر اثر اصابت ترکش خمپاره، به کمر شهید شد. مدفن او در گلشن امام حسن (ع)، زادگاهش واقع است.
بازخوانی دستنوشتههای شهدا، ورق زدنِ بخشی از تاریخِ ایثار و عشق است. در این نامه، شهید بزرگوار با صمیمیتی مثالزدنی، پیوندی عمیق میان سنگرهای جهاد و کانون گرم خانواده ترسیم میکند؛ نامهای که گواهی است بر اخلاص و روح لطیفِ مدافعان وطن.

به نام جهانآفرین
سلام به روی شما، ای خانواده عزیزم! حالتان چطور است؟ انشاءالله که خوب هستید. من همیشه دعاگوی شما هستم. پس از تقدیم عرض سلام، سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواسته و خواهانم و امیدوارم که وجود نازنین شما خوب بوده باشد و هیچ نگرانی نداشته باشید.
اگر بخواهید از احوالات اینجانب باخبر باشید، الحمدلله که سلامتی حاصل و برقرار است و هیچگونه نگرانی در بین نیست؛ فقط نگرانی بنده از بابت دوری شما عزیزان میباشد.
پدر و مادر گرامی! حالتان چطور است؟ انشاءالله که خوب هستید. مادرجان! دلم برایت تنگ شده؛ به خدا نمیتوانم فکر شما را از سرم بیرون کنم. پدرجانم! حال تو چطور است؟ انشاءالله که سلامت هستی و ناراحتی نداری. پدرجان، چرا برایم نامه نمینویسی؟
پدر گرامی! از طرف من به آقای اسماعیل، آقای یوسف و به تمام آشنایان سلام گرمم را برسان. پدرجان، نامهای برای عمه نوشته بودم که به خانه آن ببرند؛ اگر بردهاید، چرا جواب نامه را نمیدهند؟ از طرف من به عمه و پسر عمه سلام برسان. من از راه دور، دورتر از همه جا، روی تمام شما را میبوسم و به شما درود میفرستم. ای مهربانانِ مهربانتر از هر کس! گفتهاند:
«خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد / خواهانِ کسی باش که خواهانِ تو باشد»
آری درست است؛ اگر میخواهی کسی را دوست داشته باشی، باید تا آخر عمر باشد.
مادرجان! میخواهم یکی از خوابهایم را برایت تعریف کنم و تو هم تعبیر کنی. روزی در خواب دیدم که عروسی کردهام و خیلی خوشحال هستم؛ آنقدر خوشحال بودم که میخواستم پرواز کنم. وقتی از خواب بیدار شدم خیلی ناراحت بودم، نمیدانم چرا؟ به بچههای همسنگرم گفتم، ولی جوابی داده نشد. مادرجان، اگر تو میدانی، در نامه برایم بگو و دل مرا خوشحال کن که این خواب تعبیرش چیست.
مادرجان! سلام مرا به تمام فامیلها برسان. در اینجا برای ساسان مینویسم:
ساسان جان! نامههای تو به دستم رسید، خیلی خوشحال شدم. پس ساسان جان، تو مرا از یاد نبر؛ ای برادر باوفا! ساسان جان، اگر به مرخصی آمدم برایت تعریف خواهم کرد. تو گفته بودی که اگر به مرخصی میخواهی بیایی در نامه بنویس؛ [اما] نمیتوان گفت چه وقت مرخصی خواهند داد، شاید سه ماه طول بکشد، نمیتوان گفت. ساسان جان! درسهایت چطور است؟ انشاءالله که خوب میخوانی و انشاءالله که قبول خواهی شد. ساسان! نامه زیاد برایم بفرست.
در آخر، روی یکیک شما را از راه دور میبوسم و شما را به خدای بزرگ میسپارم. خدا یار و یاورتان باد.
سلام مرا به خواهرم رقیه و فهیمه برسانید و از روی آرش، محمدصادق، نادر، صابر و مهدیه ببوسید.
انتهای پیام/