آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۳۶۲۸
۰۹:۰۰

۱۴۰۵/۰۴/۲۴
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۷»

نجات معجزه‌آسا و عقب‌نشینی دشمن

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «خدا خیلی کمک کرد؛ راننده فوری ماشین را به عقب آورد. ما گفتیم دیگر تمام آنها از بین رفتند، ولی خدا را شکر...» متن کامل قسمت هفتم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


شهید حجت‌اله باقری

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید حجت‌اله باقری چهارم خردادماه ۱۳۴۶، در روستای «رودبال» از توابع شهرستان فیروزآباد چشم به جهان گشود. او در دوران جوانی، همزمان با تلاطم‌های روزگار، طعم شیرین تعهد را با تشکیل خانواده در سال ۱۳۶۴ تجربه کرد؛ اما ندای حق‌طلبی، او را از زندگی نوپا جدا کرد و به میدان‌های نبرد کشاند. این شهید والامقام که تحصیلات خود را تا مقطع اول راهنمایی پشت سر گذاشته بود، با روحیه‌ای بسیجی لباس رزم بر تن کرد و به‌عنوان تک‌تیرانداز راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد. سرانجام در بیستم تیرماه ۱۳۶۴، در پاسگاه مرزی «بیات» دهلران، در حالی که مردانه در برابر دشمن ایستاده بود، بر اثر اصابت ترکش به دست و پا، به قافله شهدا پیوست. پیکر پاکش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

متن خاطره خودنوشت قسمت «۷» : هشدار درباره حضور دشمن

شب پانزدهم آذر ماه سال ۱۳۶۲ که عصر، یک مرد به برادران گفته بود که کومله و دموکرات به شهر آمده‌اند، همین که مغرب شد و موقع نماز رسید، ما داشتیم نماز می‌خواندیم. نماز عشا بود و رکعت دوم را خواندیم که درب پایگاه ما را زدند. یکی از برادران رفت و دید بچه‌های خودی است. ما نماز را فوری تمام کردیم.

حمله به ماشین برادران

یک‌بار یکی از برادران به من گفت به سنگر برو و من فوری رفتم. همان موقع ماشین حرکت کرد و حدود ۸ نفر از برادران در ماشین بودند. وقتی سر کوچه رسیدند و پیچیدند به سمت پایگاه خودشان، ما دیدیم که فوری برای پایگاه ما تیر زدند.

یک مدرسه نزدیک ما بود که در آن تیربار به کار گذاشته بودند و ۴ نفر از آنها رفته بودند سر کوچه، موقعی که برادران با ماشین رد شده بودند. نور ماشین به بالا بود و نور در چشم آنها افتاده بود و آنها هم یک رگبار به ماشین زده بودند. برادرانی که پشت ماشین بودند به پایین آمدند، ولی یک تیر به طرف راننده زده بودند که کمی از دست او رفته بود و ۳ تیر دیگر به پای یکی از برادران خورده بود.

نجات معجزه‌آسا و عقب‌نشینی دشمن

خدا خیلی کمک کرد؛ راننده فوری ماشین را به عقب آورد. ما گفتیم دیگر تمام آنها از بین رفتند، ولی خدا را شکر فقط زخمی شدند. بعد دشمن پایگاه ما را زیر آتش گرفت، اما با یاری خداوند بزرگ و یکتا نتوانستند کاری کنند و دیگر فرار کردند. فردا ساعت ۶ صبح به تأمینی رفتیم و در خانه‌های آنها رفتیم، ولی پوکه‌ها را هم جمع کرده بودند. باز هم خدا کمک کرد. والسلام.

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه