بابا کاشکی میشد که برگردی!
به گزارش نوید شاهد ایلام؛ امان از دل دختران شهدا، امان از چشمان اشکبار و دل منتظرشان. باید بگم آیناز جان! پدرت روحش آسمانی بود و به ملائک پیوست و تو مدال افتخار دختر شهید بودن را از ملائک گرفتی ...

تو دستت در دستان حضرت رقیه (س) است پس دلت را به دستان رقیه خاتون گره بزن. روزگارت اگرچه با سختی و دلتنگی در غم نبودن پدر شهیدت سپری خواهد شد، اما شهادت راهیست که پایان ندارد و مأموریت دختران شهدا همچنان ادامه دارد... که یاد و خاطر و ایثار و شهادت مردان خدایی از یادها نرود. خدا خواست که منطقه ماژین بار دیگر با عطر شهدا عطرآگین شود و خانواده شهید رحیمی باردیگر مورد نظر پروردگار قرار گیرد و منظرگه فرشتگان الهی باشد.
به خودت افتخار کن و صبور باش که اجر صبر شما را فقط خود پروردگار باری تعالی میدهد و بس ... همه ما مدیون شهدا هستیم. شهید رحیمی را خدا انتخاب کرد و شهدا منتخب خدا هستند. همه ما در برابر امر الهی مطیع و خاضع و فرمانبرداریم. فاطمه زهرا جان! و آیناز جان!
صبرتون زینبی باشد که دختران شهدا ادامه دهنده راه شهدا هستند.
دلنوشته:
بابا کاشکی میشد که برگردی و میتونستیم برای بار آخر ببینمت بابا آروین هنوز منتظره که برگردی
میدونم خدا صبر میده...
ولی باز هم خیلی سخته
کسی که ۱۵ اسفند چند ساعت قبلش پیشش باشی رو از دست بدی...
بابا تو که با ماشین رفتی، چرا فقط ماشین به خونه برگشت! پس تو دیگه کی میایی؟
یادته همون روز ۱۵ اسفند ماشینو خودت دست تنها چقدر تمیز کردی؟
بابا کاشکی میشد فقط یه بار هم که میشد ببینمت ... بیای پیش هممون.
بابا، بوی عطرت هنوز از توی کمدت میاد و هم ماشینت هم بوی همیشگی رو میده...
بابا دوست دارم بار دیگه ببینمت.
دلم برات تنگ شده...
کاشکی برگردی پیش هممون...
«شهادتت مبارک»
۱۴۰۵/۰۳/۳۱

گفتنی است سرگرد «دانیال رحیمی» غروب جمعه پانزدهم اسفندماه ۱۴۰۴ در میانهی جنگ به پاسگاه محل خدمتش رفت وساعاتی بعد مقر پاسگاه ماژین دره شهر هدف بمباران دشمن آمریکایی – صهیونیستی قرار گرفت و دانیال به برادر شهیدش و جمع شهدا پیوست.
انتهای پیام/