شهید جنگ رمضان «مجتبی رضایی دوست« را بیشتر بشناسیم

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران، سیمای نورانی شهید مجتبی رضاییدوست، تجلیِ خُلقی نبوی در عصر ما شهید مجتبی رضایی تنها یک نام در تاریخ نیست؛ او تجسمِ زنده «اخلاق» بود. او که وجودش را با پیوند به ریسمان الهی گره زده بود، در زندگی کوتاه، اما پُربارش، الگویی ساخت که هر که او را دید، بوی خوش ایمان را استشمام کرد. او دهم دی ماه سال ۱۳۶۸ به دنیا آمد.
عبودیت و پیوند با عالم بالا
جانمایه وجود مجتبی، نماز اول وقت بود. او حقیقتِ «حی علی الصلاة» را با تمام وجود درک کرده بود و همین تقید به نماز اول وقت بود که درِ آسمان را به رویش گشود؛ به گونهای که در کارنامه بندگیاش، نه روزه قضایی یافت میشد و نه نماز قضا. مونس شبهای او، تلاوت آیاتی بود که نورش را به قلب او میتاباند؛ چرا که هر روز پس از نماز، با قرائت صفحاتی از قرآن، جانش را با کلام وحی جلا میداد
ارادتِ جانانه به خاندان عصمت
او بیقرارِ حسین (ع) بود. در رکابِ راهِ حسین بودن، نه تنها در کلام، که در کنشهای او جاری بود. مجتبی نه تنها در ایام عزاداری که در تمام سال، در پیِ مسیرِ حسین (ع) گام برمیداشت و چه افتخاری بالاتر از اینکه سالها افتخارِ خادمی موکبهای اربعین در کربلای معلی را بر سینه داشت و زائرانِ امامش را با جان و دل خدمت میکرد. پیوند عمیق و عاشقانه او با امام زمان (عج) نیز، قطبنمای حرکت او در تمام لحظات زندگیاش بود.
آرامشی که جاذبه داشت
خوش اخلاقی و حلمِ او، کیمیایی بود که هر سنگی را طلا میکرد. مجتبی چنان با صبر و آرامش و متانت سخن میگفت: که هر کس در محضرش مینشست، آرامش مییافت. هرگز صدایش را برای کسی بلند نکرد؛ گویی یاد گرفته بود که حقیقت را باید با زبانِ نرمِ محبت بیان کرد. او با کوچک و بزرگ، با چنان لطافتی برخورد میکرد که همه خود را مجذوبِ مهرِ سرشارش میدیدند.
خادمِ خلق و عزیزِ خانواده
مجتبی، معنای واقعیِ دستگیری بود. او چنان در خدمت به دیگران پیشقدم بود که هیچ سختی و مشقتی او را از کمک به همنوع باز نمیداشت. اما اوجِ ادبِ او در خانه بود؛ در برابرِ والدین، چنان متواضع بود که احترامی عمیق و ستودنی به آنان میگذاشت. او میدانست که بهشت زیر پایِ همان بزرگانی است که خدمتشان را، عبادتِ بیواسطه میدانست.
سخن آخر
شهید مجتبی رضایی، چهاردهم فروردین ماه ۱۴۰۵ در حمله رژیم صهیونیستی به مقر ایست بازرسی با موشک کروز در حال وضو گرفتن به شهادت رسید. او همچون خورشیدی بود که در کوچه پس کوچههای زندگی ساده ما تابید و رفت تا به ما بیاموزد که میتوان در همین دنیای خاکستری، چنان زیست که خدا خریدارِ جانمان باشد. او رفت، اما عطرِ خوشِ اخلاقش، میراثی است که در قلبهای کسانی که او را دیدند، تا ابد باقی خواهد ماند.
«یادش گرامی و راهش پر رهرو باد»