آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۲۲۴۵
۱۰:۴۵

۱۴۰۵/۰۳/۲۳

هیچ‌گاه تصور نمی‌کردم، آخرین دیدارمان باشد

برادر شهید «ابوالفضل آدینه پور» بیان میکند: آخرین بار که ابوالفضل برای مرخصی آمد، او را تا ترمینال همراهی کردم. پس از خداحافظی، دوباره برادرم از ماشین پیاده شد و برای دومین بار با من روبوسی و خداحافظی کرد. آن لحظه هیچ‌گاه تصور نمی‌کردم این آخرین دیدارمان باشد.


​به گزارش نوید شاهد خراسان شمالی، مادر شهید در گفتگویی خاطراتی از دوران کودکی و نوجوانی ابوالفضل را بازگو کرد و گفت: ابوالفضل فرزند پنجم خانواده بود که به دلیل شرایط زندگی، تحصیل را نیمه‌کاره رها کرد و برای کار و تأمین معاش به تهران رفت، اما همواره در مواقع نیاز، یار و کمک حال پدر و خانواده بود.

وی با زبان شیرین کرمانجی خصوصیات اخلاقی فرزند شهیدش را برشمرد و افزود: ابوالفضل جوانی بسیار مهربان، نرم‌خو و خوش‌برخورد بود؛ به طوری که هیچ‌گاه کسی از او در خانواده و فامیل دل‌آزرده یا رنجیده نشد.

هیچ‌گاه تصور نمی‌کردم، آخرین دیدارمان باشد

مادر شهید در ادامه به دوران خدمت سربازی ابوالفضل اشاره کرد و گفت: شهید پس از اعزام به خدمت، دوره آموزشی را در مشهد سپری کرد و سپس در یگان پدافند هوایی اصفهان مشغول خدمت شد. پس از هفت ماه خدمت، در دهم اسفندماه ۱۴۰۴، بر اثر حمله موشکی رژیم صهیونیستی و آمریکا به اصفهان، به شهادت رسید.

وی با یادآوری دلواپسی‌های روز‌های جنگ و حملات دشمن، ادامه داد: در آن ایام، ابوالفضل مرتب با ما تماس می‌گرفت و جویای احوال من و اعضای خانواده می‌شد. با وجود نگرانی ما و اصرار برای بازگشت او به خانه، او بر ماندن و دفاع از وطن اصرار داشت و سرانجام خبر شهادتش از پادگان به ما رسید.

هیچ‌گاه تصور نمی‌کردم، آخرین دیدارمان باشد

برادر شهید نیز در این دیدار، نحوه شهادت و روند شناسایی پیکر مطهر برادرش را شرح داد و بیان کرد: پس از شهادت، برای شناسایی پیکر به اصفهان اعزام شدم. متوجه شدم چند پیکر قابل شناسایی نیست و نیاز به آزمایش DNA است. روند شناسایی پیکر برادرم حدود ده روز به طول انجامید و در این مدت، برادرم را در خواب دیدم که از حضور پیکرش در سردخانه خبر داد و از من برای شناسایی کمک می‌خواست.

وی با اشاره به آخرین دیدار با برادرش، گفت: آخرین بار که ابوالفضل برای مرخصی آمد، او را تا ترمینال همراهی کردم. پس از خداحافظی، دوباره برادرم از ماشین پیاده شد و برای دومین بار با من روبوسی و خداحافظی کرد. آن لحظه هیچ‌گاه تصور نمی‌کردم این آخرین دیدارمان باشد.

هیچ‌گاه تصور نمی‌کردم، آخرین دیدارمان باشد

پدر شهید، نیز با بیان اینکه پسرم هیچ گاه بی احترامی به من نکرد و حتی یکبار هم به یاد ندارم که مرا آزرده کرده باشد، با نگاهی غیرتمندانه که میان اشک و لبخند، گفت: پسرم باعث افتخار من است و خداوند او را به ما هدیه داد و خودش هم برد.

انتهای‌پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه