دلی که در مسیر کربلا ماند؛ روایتی از تعهد و ایثار شهید دادستان «علیاکبر حسینزاده»
به گزارش نوید شاهد خراسان شمالی، در آستانه اربعین حسینی با همسر شهید «علیاکبر حسینزاده» گفتگو شد، اربعین برای خیلیها یک میعادگاه است، اما برای همسر شهید "علیاکبر حسینزاده"، یادآورِ وعدهای است که هرگز محقق نشد. همسر این شهید بزرگوار با مرور خاطرات آن روزها، از حسرتِ شیرینِ همسفر نشدن با کسی میگوید که قلبش پیش از آنکه در کربلا باشد، در میان مردم و برای احقاق حق آنها میتپید.

او از اولویتهای زندگی همسرش چنین میگوید: «آرزوی قلبیاش زیارت اربعین بود. هر بار که پیشنهاد میدادم با هم راهی شویم، لبخندی میزد و میگفت: بگذار بار مسئولیت دادستانی سبکتر شود، سرم که خلوتتر شد با هم میرویم. همیشه تأکیدش این بود که الان مردم به ما نیاز بیشتری دارند و اولویت، رسیدگی به کارهای آنهاست.»
این تعهد به خدمت، برای شهید حسینزاده فراتر از یک وظیفه اداری بود؛ او دغدغهای عمیق برای عدالت داشت و همسرش این روحیه را اینگونه توصیف میکند: «شغلش برایش مقدس بود. آنقدر نسبت به مسئولیتش حساس بود که حتی ذرهای کوتاهی را برنمیتافت و اصلاً دوست نداشت در مسیر کاریاش حق کسی ضایع شود. همین دغدغهمندی باعث شد تا روزهایش با کار برای مردم گره بخورد و فرصتِ سفر اربعین، مدام به تعویق بیفتد.»

حضور شهید «علی اکبر حسین زاده» در مراسم عزاداری حسینی
سرنوشت، اما مسیر دیگری برای او رقم زد. شهید حسینزاده پیش از آنکه بتواند گام در طریقِ پیادهروی اربعین بگذارد، به دیدار معبود شتافت. همسر شهید با بغضی که در گلو دارد، میگوید: «تقدیر این بود که او کربلا نرفته، به شهادت برسد.»
با این حال، خاطرهای از آخرین توصیههای شهید، هنوز در ذهن همسرش زنده است: «وقتی دید من مشتاق زیارت هستم، با وجود تمام مشغلههای کاریاش گفت: من که سرم شلوغ است و نمیتوانم همراهتان بیایم، اما شما با خانواده برو. او حتی راضی نبود که اشتیاق من به خاطر مشغلههای او نادیده گرفته شود.»
حالا از زمانی که شهید حسین زاده به شهادت رسیده است همسر شهید در هر سفرِ زیارتی، نایبالزیارهی مردی است که تمام زندگیاش را وقفِ خدمت به مردم کرد. او میگوید: «وقتی با پدر و مادرم به کربلا رفتم، در تمام لحظات، در هر قدم و هر دعا، جای خالیاش را حس میکردم و او در تکتک لحظاتِ زیارت، در یادم بود.»
انتهای پیام/