آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۲۱۳۹
۱۱:۲۸

۱۴۰۵/۰۳/۱۹

از فراق تا فروغ

نام شهید محمد غفاری برای خانواده‌اش تنها یادآور یک قاب عکس نیست؛ او حضوری جاری در تصمیم‌ها، خاطره‌ها و سکوت‌های خانه دارد. مادر شهید محمد غفاری از حضوری می‌گوید که حتی در نبودن نیز ادامه دارد و خاموش نشده است. این مصاحبه جستجویی است در عمق احساسات ایثار و شکوهی که در سینه وارثان صبر نهفته است.


 

 

به گزارش نوید شاهد زنجان، وقتی از شهدا سخن می‌گوییم، اغلب ذهن‌ها به لحظه عروج قهرمانان معطوف می‌شود؛ اما پشت هر پرواز، زندگی‌هایی در جریان است که با فقدان آشنایند و با خاطرات نفس می‌کشند.

خانواده‌های شهدا قهرمانان گمنام این قصه پاینده‌اند. آنان که نه تنها عزیزی را فدا کردند، بلکه خود به مشعل‌های فروزانی تبدیل شده‌اند که راه آینده را روشن می‌سازند.

نام شهید محمد غفاری برای خانواده‌اش تنها یادآور یک قاب عکس نیست؛ او حضوری جاری در تصمیم‌ها، خاطره‌ها و سکوت‌های خانه دارد. مادر شهید محمد غفاری از حضوری می‌گوید که حتی در نبودن نیز ادامه دارد و خاموش نشده است. این مصاحبه جستجویی است در عمق احساسات ایثار و شکوهی که در سینه وارثان صبر نهفته است.

 

 

 

لطفاً مختصری از زندگی‌نامه شهید محمد غفاری بفرمایید.
شهید محمد غفاری دوازدهم محرم سال ۱۳۷۸ دیده به جهان گشود و شش روز مانده به محرم ۱۴۰۴ به شهادت رسید. دارای مدرک کارشناسی ارشد برق بود و در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، خدمت به ایران را با باور و اعتقاد دنبال می‌کرد. زندگی‌اش ساده، اما سرشار از معنا بود؛ مسیری که از علم آغاز شد و به ایثار ختم شد.

 

آیا شهید الگوی خاصی در زندگی داشت که بر شخصیت او اثرگذار باشد؟
دلبستگی عمیقی به حضرت ابوالفضل‌العباس(ع) داشت. حضور مداومش در مسجد حضرت ابوالفضل(ع) که روبه‌روی خانه‌مان بود، بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی‌اش شده بود. حتی پس از شهادت نیز، پیکرش ابتدا به همان مسجد منتقل شد و سپس برای وداع به خانه آمد؛ گویی پیوندش با حضرت ابوالفضل(ع) تا آخرین لحظه ادامه داشت.

 

از روابط خانوادگی و ارتباط او با دوستان و اطرافیان بگویید.
احترام به پدر و مادر برایش اصل بود؛ هر بار که آن‌ها وارد خانه می‌شدند یا قصد خروج داشتند، از جا بلند می‌شد. در محله، محبوب دل همه بود. بخشی از وقتش را کنار مسجد می‌گذراند و به کودکان قرآن و نماز می‌آموخت. همکارانش همواره از اخلاق و رفتار او به نیکی یاد می‌کردند. با وجود همه این‌ها، اولویت اصلی‌اش خانه، خانواده و مسجد بود.
شهید در چه زمینه‌هایی فعالیت داشت و از افتخارات او بگویید.
در رشته ووشو فعالیت حرفه‌ای داشت و موفق به دریافت کارت مربیگری نیز شده بود. هر بار که در مسابقات شرکت می‌کرد، با اطمینان می‌دانستیم که پیروز بازمی‌گردد. بازگشت‌هایش همیشه با لبخند بود و رسم همیشگی‌اش این بود که مدال را در حیاط خانه به گردن مادرش می‌انداخت.

 

در مواجهه با مشکلات زندگی چه رویکردی داشت؟
صبور و مقاوم بود. در برابر سختی‌ها اعتراض نمی‌کرد و باور داشت که هر اتفاقی حکمتی دارد. توکلش به خدا زبانزد بود و حتی در دشوارترین شرایط، شکرگزار می‌ماند.

 

از فعالیت‌ها و مشارکت‌های اجتماعی او برایمان بگویید.
در ایام محرم، صفر و اربعین هر کاری از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد؛ از پذیرایی و خدمت گرفته تا حضور فعال در مراسم عزاداری. راهپیمایی‌ها را نیز اغلب به‌صورت خانوادگی شرکت می‌کردیم و می‌گفت وقتی کنار خانواده هستیم، این حضور معنا و لذت بیشتری دارد. یک‌بار در یکی از شب‌های محرم، هنگام کنترل سیم‌های بلندگوی دسته عزاداری، خودرویی ناخواسته از روی پایش عبور کرد. با وجود درد شدید، تا پایان مراسم کنار دسته ماند تا مبادا خللی در عزاداری مردم ایجاد شود. تنها پس از پایان برنامه و رسیدن دسته به مسجد بود که مستقیم راهی بیمارستان شد؛ آن شب، درد جسم را فدای آرامش عزاداران امام حسین(ع) کرد.

از فراق تا فروغ
رابطه شهید با نماز و دعا چگونه بود؟
نماز اول وقت برایش اهمیت ویژه‌ای داشت. یک‌بار هنگام سوخت‌گیری خودرو، با شنیدن اذان ظهر کارش را نیمه‌تمام رها کرد و گفت ابتدا نماز می‌خوانم.
همواره اهل دعا بود و برای دیگران، به‌ویژه رهبر انقلاب، دعای خیر می‌کرد.

 

آخرین دیدار شما با شهید چه حال‌وهوایی داشت؟
در آخرین باری که به خانه آمده بود، دلتنگی عجیبی در دل‌ها افتاده بود. انگار دل‌مان نمی‌خواست برود. در آخرین تماس تلفنی با خواهرش معصومه هم گفته بود وصیت‌نامه‌ام داخل کمد است و به وقتش حتماً آن را بخوانید.

 

از مراسم تشییع شهید خاطره‌ای در ذهن دارید؟
آن حجم از جمعیت و اندوه را فقط در عزاداری‌های حضرت اباعبدا… ‌الحسین(ع) دیده بودم.
مردم پی‌درپی می‌آمدند؛ هرکدام بی‌قرار و دلتنگ، گویی فرزند خودشان را از دست داده بودند. پیکر محمد نیز همان‌طور که دوست داشت، ابتدا به مسجد حضرت ابوالفضل(ع) برده شد و سپس به خانه بازگشت.

از فراق تا فروغ 

اگر شهید امروز در میان ما بود، چه آرزویی برای ایران داشت؟
محمد عاشق ایران بود. همیشه می‌گفت جانم را هم فدای ایران می‌کنم. آرزویش سلامتی رهبر انقلاب و سربلندی و پایندگی ایران بود؛ و در همین راه نیز به شهادت رسید.


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه