ایمان، شجاعت و فداکاری؛ روایت زندگی شهید حمید مهری

به گزارش نوید شاهد زنجان، وقتی از شهدا سخن میگوییم، اغلب ذهنها به لحظه عروج قهرمانان معطوف میشود؛ اما پشت هر پرواز، زندگیهایی در جریان است که با فقدان آشنایند و با خاطرات نفس میکشند.
خانوادههای شهدا قهرمانان گمنام این قصه پایندهاند. آنان که نه تنها عزیزی را فدا کردند، بلکه خود به مشعلهای فروزانی تبدیل شدهاند که راه آینده را روشن میسازند.
شهید حمید مهری، قهرمان جوان و شجاعی بود که جان خود را در راه دفاع از وطن فدا کرد. در این مصاحبه، مادر شهید حمید مهری با نگاهی پر از عشق و افتخار، خاطراتی از زندگی و شخصیت شهید را مرور میکند و دریچهای نو به قلب این جوانمرد باز میآورد.
مختصری از زندگینامه شهید حمید مهری را برای مخاطبان ما شرح دهید؟
حمید در ۲۹ آبان ۱۳۷۴ در شهرستان ابهر به دنیا آمد. او تحصیلاتش را در رشته ریاضی-فیزیک به اتمام رساند و سپس لیسانس صنایع خود را از دانشگاه آزاد ابهر دریافت کرد.
پس از فارغالتحصیلی، به سپاه پیوست و با تمام وجود در راه خدمت به انقلاب و اسلام گام برداشت
آیا شهید حمید مهری الگوی خاصی در زندگی داشت که بر شخصیت و منش ایشان تاثیر گذاشته باشد؟
بله، قطعا. توکل بر خدا و توسل به ائمه علیهالسلام همیشه در زندگی حمید حرف اول را میزد.
او پای مکتب اهل بیت بود و علاقه زیادی به نماز جماعت داشت. همواره سعی میکرد تا در تمام امور زندگی، خدا را یاد کند و از او کمک بگیرد.
کدام ویژگی اخلاقی و رفتاری شهید عزیز برای شما متمایز و قابل توجه بود؟
حمید از همان کودکی رفتاری خاص داشت. وقتی به دنیا آمد، در من ارادهای شکل گرفت که تمام مدت شیر دادن به او، دائم الوضو باشم. او همیشه کمکحال من، پدر و تمام خانواده بود.
با مهربانی و شوخیهایش، قلب همه را به دست آورده بود و همیشه باعث شادی و نشاط ما میشد.
لباس سبز پاسداری را به قبای سبز حضرت ابوالفضل (ع) تشبیه میکرد و برای این لباس مقدس ارزش بسیار زیادی قائل بود.
میتوانید از اهداف شهید مهری برای آینده بفرمایید؟
مهمترین هدف حمید، نابودی اسرائیل بود. او بارها به من قول داده بود که روزی که اسرائیل نابود شود، جشن بزرگی برپا کند. او با علاقه تمام سخنرانیهای مقام معظم رهبری را گوش میداد و نکات مهم را یادداشت میکرد و به ما نیز تاکید میکرد که به دقت به سخنان ایشان گوش دهیم.
روحیه انقلابی و ایمانی شهید چگونه بود؟
حمید هر لحظه منتظر دستور رهبری برای جهاد بود. او مبلغی را برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) کنار میگذاشت. به روز عید غدیر اهمیت ویژهای میداد و تمام تلاش خود را میکرد تا این روز بزرگ را به مردم معرفی کند و اهمیت آن را تبیین کند.
شهید با مشکلات و چالشهای زندگی چگونه کنار میآمد؟
حمید بسیار اهل مشورت بود. با حوصله و خونسردی به مشکلات نگاه میکرد و در تمام شرایط به خدا توکل میکرد. او همواره در تلاش بود تا با مشورت و گفتگو، راه حل مناسبی برای هر مسئله پیدا کند.
یا شهید در مراسمات مذهبی مانند راهپیمایی ۲۲ بهمن و روز قدس و مراسم عزاداری شرکت میکرد؟
اگر وظایف یا شیفتی نداشت، حتماً به بقیه خانواده اطلاع میداد و با هم به راهپیماییها میرفتیم. او همیشه در صف اول عزاداریها بود. هر سال یک دیگ از دیگهای نذری همسایه را میآورد و با کمک برادرش میشست. دغدغه او این بود که هر سال یک دیگ به دیگ دیگری اهدا شود و در این کار به همسایگان کمک کند.
شهید در مورد ازدواج چه معیارهایی داشت؟
حمید با بزرگان خانواده در مورد ازدواج مشورت میکرد. برای او بسیار مهم بود که همسرش با ارزشها و آرمانهای او همسو باشد و در راه تحقق آنها با او همراه باشد.
آخرین باری که شهید را دیدید چه زمانی بود؟ میتوانید از آن خاطره برای ما تعریف کنید؟
آخرین باری که حمید را دیدم، شبانه بود. او به دلیل حالت آماده باش، انگار میدانست شهید میشود. با نگرانی خوابید و بعد از نماز صبح لباسهایش را پوشید و به حسینیه سرکوچه ما رفت. وقتی به در رسید، برگشت و مدتی مرا نگاه کرد. آن شب، من و پدرش خواب ناخوشایندی دیدیم و صبح از سپاه تماس گرفتند و خبر دادند که حمید زخمی شده است، اما…

خاطره پررنگی از روز تشییع پیکر شهید دارید؟
روز فراق پسرم از ما، چیزی که باور کردنی نبود. وقتی برادرهای حمید آمدند، چهرههایشان غمگین بود و خبراز دلتنگی عمیقی میداد. اما آنها حتی یک قطره اشک هم نریختند و به من و پدرشان تاکید میکردند که گریه نکنیم، زیرا حمید باعث افتخار ما شده است. با اینکه دلتنگش هستیم، اما واژه شهادت، آرزوی حمید، تسکیندهنده قلب ماست.